سايه کیست
هوشنگ ابتهاج [ ه. الف. سايه]، نوه ابراهيم خان ابتهاج المک رشتی است که همزمان با نهضت جنگل نام و رسمی داشت در گيلان گرچه اصالتا تفرشی بود و صاحب املاکی در گيلان. و سرانجام نيز با تيری که در قلبش نشست در همان روزهای جنگل ، در خطه گيلان جان داد. پسران ابراهيم خان چهار بودند. بزرگ تر از همه ميرزا آقاخان [ شوخی روزگار نگر که وی زمانی که رضاشاه القاب را حذف کرد، بی نام شد چون بخشنامه ارکان حرب ميرزا و خان و آقا را ثبت نکرد و او همان نام گرفت که مادر صدايش می کرد، عنايت]. پسران ديگر غلامحسين و ابوالحسن و احمدعلی، همه در ملک عجم صاحب عنوان. تنها ميرزا آقا خان دل بسته خاک و نان خرده اربابی ماند. آن سه ديگر زود راهی بيروت و بعد پاريس شدند. غلامحسين ابتهاج تا برگشت از اعضای عالی رتبه وزارت داخله و خارجه شد، چند دوره ای رييس جلب سياح و شيلات، دو دوره نماينده مجلس و سه باری شهردار تهران. ابوالحسن خان ابتهاج همان رييس بلند آوازه بانک ملی و سازمان برنامه است که در بانک ميليسپو را بيرون کرد و در سازمان برنامه با شاه و شاهپور نساخت و همينش به حبس انداخت. بارها نامش برای نخست وزيری و حتی بالاتر از آن بر زبان ها نشست. احمد علی ابتهاج آخرين فرزند ابتهاج الملک بنيانگذار سيمان تهران و احيا کننده صنايع ساختمانی– از جمله اولين بنای بلند مسکونی تهران که سامان باشد – او از نامدارترين شخصيت های صنعت و مدير برجسته بخش خصوصی در کشور بود.
هوشنگ ابتهاج، خيلی زود ه. الف . سايه شد و از هيبت نام خاندان گريخت. او از مادری به خاندان رفعت ، باز سلسله بزرگی از نام آوران گيلان می رسد. سال ها پيش جائی خواندم که شور شاعری را گلچين گيلانی در سر خاله پسر خود انداخت. اما گمان ندارم کودکی که هشت نه سالگی شاعری کرد و نوشت تا سال ها بعد دانسته باشد فرزند خاله اش [دکتر مجدالدين ميرفخرائی] همان گلچين گيلانی است که در بعض منابع در نوآوری همپای نيمای يوش نوشته شده. که نبود.
اين نوه بزرگ ميرزا ابراهيم خان ابتهاج الملک، از همان تازه جوانی به آتشی که جنگ جهانی در جان های شيفته انداخت، وقتی به قول هدايت دم کنی از در ديگ برداشته شد و رضاشاه رفت، دفتر شعر به بغل گرفت و راهی تهران، نه به دنبال موقع خانواده اش که در صف آرمانخواهان عدالت جو. و چنان دور شد از يار و ديار که هرگز به ياد نياورد و ياد نکرد از القاب و عنوان خانواده و نسب. چون همه آتش به جانان بعد شهريور بيست، نيمائی شد. اما تا نيمائی شود چندين غزل ناب ساخته بود. و زودا که شهريار را شناخت. پس پلی زد از يوش به تبريز، از وازنا به ساوالان، از ری را به حيدربابا.
منبع:گیلنا( مسعود بهنود)
- سرودن ترانه هاى جاويدانى همچون "تو اى پرى كجايى" با صداى قوامى و ديگران
- انتشار مجموعه "آينه در آينه" گزيده اشعار به انتخاب دكترمحمدرضا شفيعى كدكنى ۱۳۶۹ كه تاكنون از چاپ دهم نيز گذشته است.
- تصحيح ديوان حافظ با نام "حافظ به سعى سايه" كه از معتبرترين تصحيحات ديوان خواجه است.
درباره شعر گفته اند كه بايد انعكاس صداى روزانه باشد. سايه اى از واقعيت بنمايد و فراتر از زمان و زمانه خود پيش برود. دراين تعريف مسلماً شعر شعراى بسيارى از دوران معاصر گنجانده مى شود. با اين همه اما در ميان نام هاى ريز و درشتى كه در صد سال اخير سنگ بزرگ شعر را به پيش كشانده اند، نام هايى هستندكه هم عوام مى شناسندشان و هم خواص. هوشنگ ابتهاج يا به قول خودش (ه- .ا.سايه) در اين ميان شايد زبانزدترين و سرشناس ترين شاعر دوران ما باشد. كسى كه بزرگان ادب و ادبيات اورا "حافظ زمانه" ناميده اند به قدرى در ميان لايه ها و طبقات گوناگون مردم و جامعه كاهش نفوذ داشته كه از امى وعامى تا ملا و مكلا مى شناسندش و شعرش را از برند.
اين البته هنر اوست. هنر والاى فرزند زمان خويشتن بودن ودر زمانهاى فرار و زيستن.
شعر ابتهاج آينه اى را مى ماندكه شايد تا نسل ها بعد بشود خود را درقاب كلماتش ديد.
![]()
ابتهاج راهبر گروه چاووش يكى از مهمترين گروه هاى موسيقى در آستانه انقلاب مردمى ايران بود كه با حضور كسانى چون لطفى ، عليزاده، مشكاتيان، شجريان و... ماندگارترين تصنيف ها وترانه هاى انقلابى بعداز مشروطه را رقم زد. و يكى از دلايل مراجعه بسيار هنرمندان و موسيقيدانان و موسيقى شناسان به اشعار ابتهاج، روح موسيقيايى نهفته در اشعار اوست. چنانكه همايون خرم آهنگساز معروف برنامه گلها كه با ترانه هاى ابتهاج آهنگ ساخته، دليل اصلى استفاده موسيقيدانان از اشعار ابتهاج را منبع سرشار والهام دهنده اين اشعار به موسيقى دانان مى داند. و ابتهاج پيش از آنكه شاعر باشد اهل موسيقى است و مى داند كه كلام آهنگ و نت و ريتم و ملودى قوى تر و نافذتر از كلمه است و به همين علت اغلب اشعارش در موسيقى غرق است.
سالشمار زندگي و آثار ه . ا . سايه
تولد در ۶اسفند ماه، ۱۳۰۶، در رشت.
اولين فرزند فاطمه رفعت و ميرزا آقا خان ابتهاج.
يكي از چهار فرزند و تنها پسر خانواده .
۱۳۱۳ ش
شروع تحصيل و ادامه ي تحصيلات ابتدايي و بخشي از تحصيلات دبيرستاني در مدارس عنصري، قاآني، لقمان، و شاهپور در شهر رشت و بعدبراي كلاس پنجم متوسطه در دبيرستان تمدن تهران.
۱۳۱۸ش
آشنائي با موسيقي و سرودن شعر.
۱۳۲۵ش
سفر به تهران.
آشنائي با مهدي حميدي شيرازي.
انتشار اولين مجموعه شعر با عنوان (نخستين نغمه ها) در مهر ماه اين سال از طرف بنگاه انتشاراتي طاعتي رشت.
اين كتاب مقدمه اي از مهدي حميدي شيرازي و عبدالعلي طاعتي را همراه دارد.
آشنايي و دوستي با فريدون توللي .
۱۳۲۷ش
آشنائي و دوستي با .محمدحسين شهريار/، ابوالحسن صبا، حسين تهراني ، احمد عبادي ،...
۱۳۲۸ش
آشنائي و دوستي با نادر نادرپور.
۱۳۳۰ش
انتشار چاپ اول مجموعه شعر (سراب) در خرداد ماه توسط انتشارات صفي عليشاه، تهران.
اين مجموعه اشعار سال هاي ۳۰ـ ۱۳۲۵را در بر مي گيرد و حاوي مقدمه اي از شاعر است.
آشنائي ودوستي با مرتضي كيوان.
آشنائي و دوستي با نيما يوشيج، سياوش كسرايي، احمد شاملو، منوچهرشيباني، اسماعيل شاهرودي، فريدون مشيري، فروغ فرخ زاد، سهراب سپهري، مهدي اخوان ثالث.
۱۳۳۳ش
انتشار چاپ اول مجموعه شعر (سياه مشق ۱) در فروردين ماه توسط انتشارات اميركبير، تهران .(مجموعه هاي (سياه مشق) كه طي سال هاي آتي منتشر مي شوند غزليات شاعر را در بر مي گيرند.
دفتر اول كه در اين سال منتشر مي شود حاوي يك يادداشت از مرتضي كيوان و مقدمه اي از استادشهريار است و شاعر كتاب را به پدرش پيشكش كرده است).
انتشار چاپ اول مجموعه شعر(شبگير) در امرداد ماه توسط انتشارات زوار، تهران.
همكاري با مجلات و روزنامه هاي مختلف همچون سخن، كاويان، صدف، مصلحت...
شروع كار رسمي در شركت ساختمان هاي كشوري وسيمان تهران كه ۲۲سال ادامه مي يابد.
۱۳۳۴ش
انتشار چاپ اول مجموعه منتخب اشعار (زمين) در دي ماه توسط انتشارات نيل، تهران.
۱۳۳۷ ش
ازدواج با خانم آلما مايكيال.
حاصل اين ازدواج چهار فرزند است.
يلدا (۱۳۳۸)، كيوان (۱۳۳۹)، آسيا (۱۳۴۰) و كاوه (۱۳۴۱).
سفر به تبريز براي ديدار شهريار.
۱۳۳۸ ش
سفر به تبريز با نادرپور براي ديدار شهريار.
۱۳۴۰ ش
انتشار كتاب (غزليات معاصر ايران) به روسي توسط جهانگير دري و ورا كلاشتورنيا كه ۲۴قطعه از اشعار (سايه) در آن آمده است.
۱۳۴۱ ش
مقدمه ي (سايه) بر مجموعه ي شعر (خون سياوش) سياوش كسرايي .
۱۳۴۴ ش
انتشار مجموعه شعر (چند برگ از يلدا) در آبان ماه.
سفر به ايروان، مسكو، لنينگراد، تاشكند، سمرقند، بخارا، و كي يف .
۱۳۴۵ ش
شركت در شعرخواني بر آرامگاه حافظ.
۱۳۴۸ ش
انتشار (يادنامه ي تومانيان) شاعر ارمني، در مهر ماه، تهران.
(ترجمه ي اين كتاب كار مشترك (سايه)، نادر نادرپور، گالوست خاننس، و ر.بن است .)
۱۳۵۱ ش
شروع كار در راديو در خرداد ماه به عنوان سرپرست موسيقي ايراني . از جمله كارهاي (سايه )تهيه ي برنامه هاي (گل هاي تازه ) و (گلچين هفته ) است .
۱۳۵۲ ش
چاپ مجموعه شعر (سياه مشق ۲) كه تا سال ۱۳۵۶اجازه ي انتشار نيافت.
شركت در كنفرانس نويسندگان آسيا و آفريقا و آمريكاي لاتين در شهر آلماآتا (قزاقستان).
شركت در سمينار شعر آسيا وآفريقا و آمريكاي لاتين در شهر ايروان (ارمنستان) همراه دكتر غلامعلي رعدي آذرخشي و صادق چوبك.
۱۳۵۳ ش
تشكيل گروه موسيقي شيدا با همكاري محمدرضا لطفي.
۱۳۵۴ ش
تشكيل گروه عارف با همكاري حسين عليزاده و پرويز مشكاتيان.
خروج از كار در شركت سيمان تهران.
۱۳۵۶ش
انتشار چاپ اول مجموعه شعر (سياه مشق ۲) توسط انتشارات كتاب زمان، تهران.
۱۳۵۷ش
استعفا از راديو در ۱۸شهريور ماه همراه گروه شيدا و گروه عارف . انتشار چاپ سوم مجموعه شعر (سياه مشق ۲) توسط انتشارات كتاب زمان ، تهران .
۱۳۵۸ش
تاسيس (كانون چاووش) با همكاري محمدرضا لطفي، حسين عليزاده، پرويز مشكاتيان، وگروه شيدا و گروه عارف.
چاپ مصاحبه ي او با نشريه ي آفتاب با عنوان (شب هفتاد ساله ي سايه).
۱۳۶۰ش
انتشار چاپ اول مجموعه ي شعر (يادگار خون سرو) در بهمن ماه توسط انتشارات توس، تهران.
او اين مجموعه را به رفيق شهيد خود مرتضي كيوان هديه كرده است.
انتشار چاپ دوم مجموعه ي شعر (شبگير) در بهمن ماه توسط انتشارات توس، تهران.
انتشار چاپ اول مجموعه ي شعر (تا صبح شب يلدا) همراه با دو نوار كاست صداي شاعر، تهران.
۱۳۶۲ش
زندان، در ارديبهشت ماه.
۱۳۶۳ش
رهايي در ارديبهشت ماه. آغاز كار تحقيقي ديوان حافظ.
عنوان كتاب (حافظ به سعي سايه) است و شاعر آن را به همسرش آلما هديه كرده است.
۱۳۶۴ش
چاپ مجموعه شعر (سياه مشق ۳) در فروردين ماه توسط انتشارات توس، تهران. (اين مجموعه در سال ۱۳۶۹انتشار يافت.)
انتشار چاپ سوم مجموعه ي (شبگير) و چاپ دوم مجموعه ي (يادگار خون سرو) در فروردين ماه توسط انتشارات توس، تهران.
۱۳۶۶ش
سفر به تبريز و آخرين ديدار با شهريار در خرداد ماه همراه محمدرضا شفيعي كدكني ... سفر به آلمان و اقامت در شهر كلن.
۱۳۶۷ش
برگزاري شب هاي شعر در آلمان، اتريش و دانمارك
۱۳۶۸ش
برگزاري شب هاي شعر در آلمان ، دانمارك.
۱۳۶۹ش
انتشار چاپ اول مجموعه ي شعر (آينه در آينه) برگزيده ي اشعار به انتخاب دكتر محمدرضاشفيعي كدكني در پائيز و چاپ هاي دوم و سوم در زمستان، توسط نشر چشمه، تهران .
انتشار چاپ اول مجموعه شعر (سياه مشق ۳) توسط انتشارات توس، تهران.
۱۳۷۰ش
انتشار چاپ چهارم مجموعه ي شعر (آينه در آينه) در بهار، توسط نشر چشمه، تهران.
۱۳۷۱ش
برگزاري شب شعر در هلند. انتشار چاپ اول مجموعه شعر (سياه مشق ۴) توسط انتشارات چشم و چراغ، تهران .
۱۳۷۳ش
انتشار چاپ اول كتاب (حافظ به سعي سايه) در قطع رحلي توسط انتشارات چشم و چراغ وتوس ، برگزاري شب شعر و سخنراني درباره ي ديوان حافظ در شهر بابل.
برگزاري شب شعر وسخنراني درباره ي ديوان حافظ در لندن.
انتشار چاپ دوم (حافظ به سعي سايه) در قطع وزيري توسط انتشارات چشم و چراغ، تهران.
برگزاري شب شعر در سوئد، نروژ، و دانمارك .
۱۳۷۴ش
سفر به ايالات متحده آمريكا و شعرخواني و سخنراني درباره ي ديوان حافظ در شهرهاي بركلي، لوس آنجلس، دالاس، نيويورك، فيلادلفيا، سان ديه گو، سياتل.
گپ بيژن اسدي پور با او در ارديبهشت ماه در نيوجرسي.
سفر به ايالات متحده آمريكا و شعرخواني و سخنراني درباره ي ديوان حافظ در شهرهاي واشنگتن، بالتيمور، شيكاگو، سن خوزه، اكلاهماسيتي.
سفر به كانادا وشعرخواني و سخنراني درباره ي ديوان حافظ در شهرهاي تورنتو و ونكوور.
انتشار چاپ پنجم مجموعه ي شعر (آينه در آينه) در تابستان توسط نشر چشمه، تهران.
برگزاري شب شعر و سخنراني درباره ي حافظ در دانشگاه سوربن پاريس. انتشار شماره ي پنجم نشريه ي (دفتر هنر) ويژه ي (سايه) در اسفند ماه.
انتشار (حديث نفس) گپ بيژن اسدي پور با سايه در اسفند ماه .
۱۳۷۸ش
انتشار كتاب راهي و آهي (منتخب هفت دفتر شعر)، انتشارات سخن، ۱۳۷۸.
انتشار سياه مشق (پنج)، كارنامه، ۱۳۷۸.
۱۳۸۵ش
انتشار كتاب تاسيان، كارنامه، ۱۳۸۵.

سرای بي كسی
دراين سراى بى كسى، كسى به در نمى زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمى زند
يكى ز شب گرفتگان چراغ بر نمى كند
كسى به كوچه سار شب در سحر نمى زند
نشسته ام در انتظار اين غبار بى سوار
دريغ كز شبى چنين سپيده سر نمى زند
دل خراب من دگر خرابتر نمى شود
كه خنجر غمت از اين خرابتر نمى زند
گذرگهى است پر ستم كه اندرو به غير غم
يكى صداى آشنا به رهگذر نمى زند
چه چشم پاسخ است از اين دريچه هاى بسته ات؟
برو كه هيچ كس ندا به گوش كر نمى زند
نه سايه دارم و نه بر، بيفكنندم و سزاست
اگرنه، بر درخت تر كسى تبر نمى زند

آینه در آینه
مژده بده ، مژده بده ، یار پسندید مرا
سایه ی تو گشتم و او برد به خورشید مرا
جان دل و دیده منم ، گریه ی خندیده منم
یار پسندیده منم ، یار پسندید مرا
کعبه منم ، قبله منم ، سوی من آرید نماز
کان صنم قبله نما خم شد و بوسید مرا
پرتو دیدار خوشش تافته در دیده ی من
اینه در اینه شد ، دیدمش ودید مرا
اینه خورشید شود پیش رخ روشن او
تاب نظر خواه و ببین کاینه تابید مرا
گوهر گم بوده نگر تافته بر فرق ملک
گوهری خوب نظر آمد و سنجید مرا
نور چو فواره زند بوسه بر این باره زند
رشک سلیمان نگر و غیرت جمشید مرا
هر سحر از کاخ کرم چون که فرو می نگرم
بانگ لک الحمد رسد از مه و ناهید مرا
چون سر زلفش نکشم سر ز هوای رخ او
باش که صد صبح دمد زین شب امید مرا
پرتو بی پیرهنم ، جان رها کرده تنم
تا نشوم سایه ی خود باز نبینید مرا

آواز بلند
وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی
تا با تو بگویم غم شب های جدایی
بزم تو مرا می طلبد ، آمدم ای جان
من عودم و از سوختنم نیست رهایی
تا در قفس بال و پر خویش اسیرست
بیگانه ی پرواز بود مرغ هوایی
با شوق سرانگشت تو لبریز نواهاست
تا خود به کنارت چه کند چنگ نوایی
عمری ست که ما منتظر باد صباییم
تا بو که چه پیغام دهد باد صبایی
ای وای بر آن گوش که بس نغمه ی این نای
بشنید و نشد آگه از اندیشه ی نایی
افسوس بر آن چشم که با پرتو صد شمع
در اینه ات دید و ندانست کجایی
آواز بلندی تو و کس نشنودت باز
بیرونی ازین پرده ی تنگ شنوایی
در اینه بندان پریخانه ی چشمم
بنشین که به مهمانی دیدار خود ایی
بینی که دری از تو به روی توگشایند
هر در که براین خانه ی ایینه گشایی
چون سایه مرا تنگ در آغوش گرفته ست
خوش باد مرا صحبت این یار سرایی
بهانه
ای عشق همه بهانه از توست
من خامشم این ترانه از توست
آن بانگ بلند صبحگاهی
وین زمزمه ی شبانه از توست
من انده خویش را ندانم
این گریه ی بی بهانه از توست
ای آتش جان پاکبازان
در خرمن من زبانه از توست
افسون شده ی تو را زبان نیست
ور هست همه فسانه از توست
کشتی مرا چه بیم دریا ؟
توفان ز تو و کرانه از توست
گر باده دهی و گرنه ، غم نیست
مست از تو ، شرابخانه از توست
می را چه اثر به پیش چشمت ؟
کاین مستی شادمانه از توست
پیش تو چه توسنی کند عقل ؟
رام است که تازیانه از توست
من می گذرم خموش و گمنام
آوازه ی جاودانه از توست
چون سایه مرا ز خاک برگیر
کاینجا سر و آستانه از توست
balas_213 





