تبليغاتX
بلسبنه - خسرو گلسرخی

 

                                      

خسرو گلسرخی، «عبدالحسین»، شاعر و نویسنده‌ی مردمی و از چهره‌های شاخص مبارز چپ‌گرا در برابر رژیم پهلوی در دهه‌ی ۵۰ است.
نام پدر: قدیر، کارمند عدلیه، وفات: ۱۳۲۴ ه.ش.
نام مادر: شمس الشریعه وحید، وفات: ۱۳۷۴ ه.ش.
نام همسر: عاطفه گرگین
نام فرزند: دامون
زادروز: ۲ /۱۱/ ۱۳۲۲ در شهر رشت
اعدام: ۲۹ /۱۱/۱۳۵۲در میدان چیتگر تهران – جوخه‌ی آتش
جرم: شرکت در طرح گروگانگیری ولیعهد شاه و عقاید مارکسیست – لنینیستی
محل خاک‌سپاری: قطعه‌ی سی و سه بهشت زهرا

 شاعر و نویسنده مارکسیست ایرانی و از فعالان سیاسی چپگرا بود. خسرو گلسرخی در دوران حکومت محمدرضا پهلوی به همراه کرامت‌الله دانشیان(تکه‌سروده‌ای از او به نام «بهاران خجسته باد»، با مطلع «هوا دلپذیر شد گل از خاک بردمید» از سرودهای معروف زمان انقلاب ۱۳۵۷ ایران شد..) محاکمه و اعدام شد. محاکمه و سخنرانی افشاگرانه او در این محاکمه همان زمان به طور ناقص از تلویزیون پخش شد و در ۲۹ بهمن ۱۳۵۷, در سالگرد اعدام او و تنها چند روز پس از وقوع انقلاب, به طور کامل پخش شد و شهرت بسیاری یافت. گلسرخی از آن پس از چهره‌های شناخته شده چپ بوده و بسیاری یادش را گرامی می‌دارند.

وی پدرش را در سن یک سال و نیمی از دست داد. مادرش پس از مرگ همسرش، او و برادر دو ساله اش - فرهاد - را نزد پدرش علامه شیخ محمد وحید خورگامی که در قم می‌زیست برد. مرحوم وحید روحانی مبارزی بود که در کنار میرزا کوچک‌خان جنگلی در نهضت جنگل جنگیده بود و در محضر علمایی همچون «آخوند خراسانی» و «آقا ضیاالدین عراقی» درس خوانده بود. بالطبع هنوز هم همان روحیه‌ی مبارزه در وجودش بود. خسرو توسط چنین مبارزی تعلیم دید و تحت تاثیر نظرات او قرار گرفت. حتی شعرهایی به نام جنگلی‌ها و دامون در این رابطه گفت (دامون به معنی پناهگاه و انبوهی سیاهی جنگل است).

در سال ۱۳۴۱ ه.ش. پدر بزرگش فوت کرد. آن زمان خسرو دوران تحصیل ابتدایی را در مدرسه‌ی «حکیم سنایی» و دوران دبیرستان را در مدرسه‌ی «حکیم نظامی» به پایان رسانده بود و بعد از فوت پدربزرگش می‌بایست چرخ معاش خانواده را بگرداند. او به همراه مادر و برادرش، فرهاد، به تهران آمدند و در خانه‌ای کوچک در محله‌ی «امین حضور» سکنی گزیدند. او روزها کار می‌کرد و شب‌ها درس می‌خواند.

                                  خسرو گلسرخی، رشت، ۱۳۴۱

خسرو در این سال‌ها از ادبیات نیز غافل نبود؛ در این سال‌ها اشعار و مقالات و نقدهای بسیار بر آثار ادبی از سوی او با نام‌های غیر واقعی و مستعاری چون دامون – خ، گ – بابک رستگار – افشین راد – خسرو کاتوزیان به چاپ رسید.

  خسرو از حدود سال‌های ۱۳۴۴ ه.ش. علاوه بر کار مستمر در روزنامه‌ی آیندگان و پس از آن در سرویس

هنری روزنامه‌ی کیهان، با نشریاتی چون؛ «اطلاعات»، «نگین»، «بازار رشت»، «فردوسی»، «پرچم خاور میانه»، «بررسی کتاب»، «گزارش کتاب» و جُنگ‌های ادبی مانند؛ «صدا (خرم آباد)»، «سهند (تبریز)»، «چاپار»، «نمونه»، «فصل‌های سبز»، «پویا» و «امسال» نیز همکاری داشت.

                                 خسرو گلسرخی - ۱۳۴۴
     خسرو زبان فرانسه را از دایی‌اش، علی وحید، آموخت و از همین زمان آثاری را ترجمه کرد که مهم‌ترین آن‌ها مقاله‌ای از «لوسین گلدمن»، نظریه پرداز رومانیایی الاصلِ فرانسوی بود که در جُنگ «چاپار» منتشر شد و برای نخستین بار وی را به جامعه‌ی ادبی ایران شناساند.کار جدی او در شعر از سال ۴۵شروع شد.

در روز پنجشنبه ۷/اسفند‌ماه/۱۳۴۸ با «عاطفه گرگین»، شاعر و نویسنده‌ی هم‌فکرش، ازدواج کرد. زندگی در کنار عاطفه و تاثیرپذیری از افکار او آثار گلسرخی را غنی‌تر کرد؛ به‌گونه‌ای‌که دوران شکوفایی فکری و خلاقیت او در مطبوعات در سال‌های ۴۸ تا ۵۲ است.
در سال ۱۳۴۹ تنها فرزند عاطفه و خسرو به دنیا آمد. آن‌ها پسرشان را دامون نام نهادند. خسرو ۴سال در کنار همسرش زندگی کرد و در سال ۱۳۵۲ ه.ش. به جرم سیاسی دستگیر و راهی زندان شاه شد. مدتی پس از دستگیری او، عاطفه نیز دستگیر و در دادگاه نظامی به ۴ سال زندان محکوم شد. با به زندان افتادن او سرپرستی دامون به برادرش سپرده شد. (هم اكنون دامون همراه مادرش در پاریس زندگی می كند).

بیشترین علت دستگیری گلسرخی عضویت در محفلی بود كه موقع دستگیری مدت یكسال بود كه از این محفل بریده بود در اوائل ورود به آن محفل او متوجه شد كه جز حرف و خیال‏بافی و احیانا” چپ‏روی‏های نمایشی و خطرناك هیچ نیست . در آغاز ورود به آن جمعیت كذایی برای اینكه همسر و تنها پسرش را از این گرداب دور كند، ظاهرا از خانواده خود برید. و با عاطفه گرگین تبانی كرد و كوشید تا در انظار این طور جلوه دهد كه به علت اختلاف و عدم تفاهم جدا از خانواده خود زندگی می‏كند و این رشته خانوادگی در حال گسستن است. عاطفه در این ظاهرسازی مصلحتی او را یاری می‏داد،
 گلسرخی پیش از آن‌که به دادگاه برود محکوم شده بود. حکم اعدام او در شکنجه‌گاه «شاه – ساواک» صادر شد. هنگامی‌که تازیانه، اجاق برقی و شوک الکتریکی دژخیم در پیکر پهلوانیش کارگر نیفتاد و وعده‌های شیرین و تهدید رعب‌انگیز و تحقیرهای روانی، چون سحر و افسون در برابر ایمان راسخ او باطل شد، زنده ماندن او دیگر خطرناک بود.
  دادگاه بدوی دادگاه نظامی گلسرخی و دوست هم‌رزمش کرامت‌اله دانشیان و دفاعیه‌ای که خسرو گلسرخی انجام داد، هنوز در پیکره‌ی تاریخ ایران می‌درخشد و یکی از صحنه‌های باشکوه ایستادگی بر سر آرمان تا پای جان است.                   

او در سحرگاه روز ۲۹ بهمن ۱۳۵۲ به جرم شرکت در طرح گروگانگیری رضا پهلوی و علیرغم آن که به خاطر بودن در زندانِ ساواک هرگز نمی‌توانست در طرح گروگان گیری رضا پهلوی شرکت داشته باشد، به همراه دوست همرزمش کرامت‌الله دانشیان به خاطر عقاید مارکسیستی و دفاع از عقایدش و محکوم کردن شاه و اعمال رژیمش در دادگاه نظامی به اعدام محکوم و در میدان تیرچیتگر تیرباران شدند. او هم اکنون به همراه تنی چند از دیگر مبارزان زمان شاه مانند کرامت‌الله دانشیان(دوست و همرزمش که با او اعدام شد), محمد حنیف نژاد, سعید محسن, علی‌اصغر بدیع‌زادگان(از پایه‌گذاران سازمان مجاهدین)، و علی میهن دوست (از اعضای کادر مرکزی سازمان مجاهدین) و گروه بیژن جزنی که به همراه ۸ نفر دیگر از همراهانش در ۳۰ فروردین ۵۴ در تپه‌های اوین کشته‌شدند, در قطعه سی و سه بهشت زهرا به خاک سپرده شده‌اند.

دادگاه

                    نمای دادگاه حسرو گلسرخی

 دفاعیه او در دادگاه مشهور شد. این دفاعیه با سانسور در همان زمان رژیم شاه از تلویزیون پخش شد ولی بار دیگر به صورت کاملتر در اولین روزهای سقوط شاه در پنجمین سالگرد اعدام او در شب ۲۹ بهمن ۱۳۵۷ از تلویزیون سراسری ایران پخش شد. او در دادگاه از عقاید مارکسیستی خود و تأثیر پذیری‌اش از اسلام سخن گفت و رژیم شاه را به شدت محکوم کرد. بخش‌هایی از این دفاعیه: - «ان الحیاه عقیده و جهاد» - - سخنم را با گفته‌ای از مولا حسین شهید بزرگ خلق‌های خاورمیانه آغاز میکنم.

من که یک مارکسیست-لنینیست هستم برای نخستین بار عدالت اجتماعی را در مکتب اسلام جستم و آنگاه به سوسیالیسم رسیدم.

                               من برای جانم چانه نمی‌زنم

هنگامی که مارکس میگوید: «در یک جامعه طبقاتی ثروت در سویی انباشته می‌شود و فقر و گرسنگی و فلاکت در سویی دیگر در حالیکه مولد ثروت طبقه محروم است.» و مولا علی می‌گوید: «قصری بر پا نمی‌شود مگر آنکه هزاران نفر فقیر گردند.» در این دو گفته نزدیکی بسیاری وجود دارد و در این تاریخ می‌توان از مولا علی به عنوان نخستین سوسیالیست جهان نام برد و از سلمان پارسی‌ها و اباذر غفاری‌ها. - در ایران انسان را به خاطر داشتن فکر و اندیشیدن محاکمه می‌کنند. این نوع برخورد با یک جوان یادآور انکیزیسیون و تفتیش عقاید قرون وسطایی است.» -

                      

در تاریخ ۱۸/۱۱/۱۳۸۵ ساعت ۱۱:۱۵ از شبکهٔ ۳ سیمای جمهوری اسلامی ایران فیلم دادگاه خسرو گلسرخی در برنامه‌ای به نام «فوق‌العاده» با حذف بخش‌هایی پخش شد. .

 تساوی

             

معلم پای تخته داد می زد
 صورتش از خشم گلگون بود
 و دستانش به زیر پوششی از گردپنهان بود
ولی ‌آخر کلاسی ها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وان یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد
برای آنکه بی خود های و هو می کرد و با آن شور بی پایان
تساوی های جبری رانشان می داد
خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت
یک با یک برابر هست
 از میان جمع شاگردان یکی برخاست
همیشه یک نفر باید به پا خیزد
به آرامی سخن سر داد
تساوی اشتباهی فاحش و محض است
معلم
مات بر جا ماند
و او پرسید
گر یک فرد انسان واحد یک بود ایا باز
یک با یک برابر بود
 سکوت مدهوشی بود و سئوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد
آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود
وانکه قلبی پک و دستی فاقد زر داشت
پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که صورت نقره گون
چون قرص مه می داشت
بالا بود
وان سیه چرده که می نالید
پایین بود
اگریک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفت خواران
از کجا آماده می گردید
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد ؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
 یا که زیر صربت شلاق له می گشت ؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟
معلم ناله آسا گفت
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید
 یک با یک برابر نیست

 

نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 10:28 توسط رهنما| |