


روی گل شما به سرخی انار
شب شما به شیرینی هندوانه
خندتون مانند پسته
و عمرتون به بلندی یلدا
شب یلدا مبارک
---------------------------------------------
شادیتون 100 شب یلدا دلتون قد یه دریا توی این شبای سرما یادتون همیشه با ما
یلدا مبارک . . .

تاریخ و محل تولد: سی و یکم شهریور ماه ۱۳۵۵ در شهر رشت
فعالیت ها :
از ۲۲ سالگی کار روزنامه نگاری
سردبیر و نويسنده شماری از روزنامه های دوران اولیه ریاست جمهوری محمد خاتمی
قلم زدن در روزنامه های نشاط، عصر آزادگان ، همشهری و روزنامه شرق
نویسنده ضمیمه معروف همشهری در سالهای ۱۳۸۱ و ۱۳۸۲.

وي دارای مدرك كارشناسی ارشد علوم سياسي از دانشگاه آزاد تهران مركز است. محمد قوچاني اولين نوشته هاي آماتوری را در نشريه محلي « کادح» گيلان، زماني که تازه در سال اول دبيرستان بود، آغاز کرد. پس از سه مقاله که در آن نشريه نوشت، به همکاری با نشريه ورزشی «گام» که توسط دبير زيست شناسي اش به نام زره پوش اداره مي شد، پرداخت.اولين نوشته هايش در اين دوران نقد فيلم هاي سينمايي بود. همزمان با همين ها براي سروش نوجوان نيز مقاله مي نوشت. و مقالاتش فقط در حوزه ادبيات و هنر بود.
(محمد قوچانی، سردبیر سابق شرق، هم میهن و سردبیر فعلی شهروند امروز و سردبیر پنهان کارگزاران، بعد از بسته شدن متوالی روزنامه هایش ( این عکس مربوط به بسته شدن هم میهن است )
با آمدن به تهران، کارش را با نشريات سراسری شروع کرد. اولين نشرياتي که با آنها کار کرد، روزنامه هاي «سلام» و « مبين» بودند. در سال 1374 وقتي اولين مقاله نسبتا جدی خودش را در کيان چاپ کرد، در رشت بود. مي گويد: "احساس شادی کردم، کيان آن روزها نشريه معتبری بود." اما تا سال 1374 هنوز مثل بسياري از آماتورها به عنوان فرستنده مقاله با مطبوعات کار می کرد، تا آنکه در سن 19 سالگی با نشريه کاملا سياسی و جدی و تئوريک «عصرما» که ارگان سازمان مجاهدين انقلاب بود، کارش را آغاز کرد و تا سال 1377 در دفتر اين نشريه کار می کرد. قوچانی مي گويد: "وقتی سال 74، 75 به «عصرما» آمدم در مطالبم نه عكسم ميخورد و نه حتیاسمم نوشته می شد، كه البته اين مطالب در يك جلد كتاب به نام «يقهسفيدها» چاپ شده كه حجم آنها قابل توجه بود. ولی اسممهيچگاه نخورد." شايد نوشته هايی از بهنود و مطالبی که در نشريات خارجی می خواند، برای او الگويی شد تا شيوه خاص گزارش تحليلي يا به قول خودش «نقد روايتگر» را انتخاب کند. پس از آن به دعوت ماشاء الله شمس الواعظين در ساختمان دوطبقه کوچکی در ميدان جوانان در شمال تهران، به طور تمام وقت به همکاری با روزنامه «نشاط» پرداخت. گفته می شود شمس او را کشف کرد. "البته اين کشف واژه خوبی نيست. اين تعبير هم تعبير خود آقای شمس است ولی به هر حال مسلم است كه آقای شمسفرصت خيلی خوبی در اختيار من قرار داد." خودش مي گويد: "همه چيزهايی كه در اين زمينه الان بلدم از آقايشمس ياد گرفتم." کار قوچانی که به عنوان نويسنده گزارش های روز در دفتر روزنامه « جامعه» و «توس» آغاز شده بود، با توقيف «نشاط» در «عصرآزادگان» و «اخبار اقتصاد» ادامه يافت.

بالاخره در مرداد سال 1379 ابتدا احمد زيدآبادی، دو روز پس از آن مسعود بهنود، دو روز بعد ابراهيم نبوی و يک روز بعد از نبوی، محمد قوچانی فردای همان روزی که جايزه بهترين نويسنده سياسی مطبوعات را گرفته بود، دستگير شد و به زندان افتاد. وقتی قوچانی به زندان افتاد،

هنوز چند ماهی از ازدواج وی با دختر عمادالدين باقی، نويسنده زندانی ديگر اصلاح طلب نمي گذشت. زندان محمد قوچانی که به مدت يک ماه در انفرادی چند روزی در زندان عمومی گذشت، او را به نتيجه ای تازه رساند. قوچانی مي گويد: «بعد ازبيرون آمدنم از زندان، فهميدم كه ديگر نمیتوانم به آن شيوه كاركنم و بنويسم. از طرف ديگر به كار مطبوعاتی هم علاقه مند شده بودم. پس احساس كردم كه اين كار را بايد به يك شيوهای ادامه دهم و شكل كاری كه انتخاب كردم سردبيری بود.» قوچانی پس از زندان به سوی ايجاد نشريه حرفه ای و غير سياسی رفت و اين کار را جدی گرفت.
تالیفات :
بازی بزرگان، انتشارات جامعه ايرانيان، بهار 1378
دو گام به پيش، يک گام به پس، انتشارات جامعه ايرانيان، بهار 1379
پدرخوانده و چپ های جوان، نشرنی، 1379
يقه سفيدها، جامعه شناسی نهادهای مدنی ايران، 1379
دين دولتی، دولت دينی، گفتگو با سياستمداران و روشنفکران، 1379
برادر بزرگتر مرده است، جنبش اصلاحات در حال احتضار، نقش و نگار، 1381
جمهوری مقدس، نقش و نگار، 1381
فيلسوف ها و شومن ها، نشر سرائی، بهار 1383
دولت مستعجل

دیروز متاسفانه وبلاگ یکی از همشهریها هک شد

(این وبلاگ توسط سربازان گمنام بسیجی تعطیل شد! ..)
(البته این دوست عزیز مطالب وبلاگشان و مخصوصا این سه پست اخیر درباره گیلان بود. بنا به درخواست خودشون اسمی از وبلاگ ایشون آورده نشد خودشون خواستن می تونن تو کامنت عنوان کنند)
معمولا این اتفاق برای افرادی رخ می دهد که نکات ساده ایمنی رو تو این کار رعایت نمی کنند
استفاده از پنج تا عدد مثل یک یا دو به عنوان رمز.
بیشتر هک کردن ها توسط هکر ماهر هم اتفاق نمی افته چه اونها دنبال اهداف بزرگتری هستن و هک کردن وبلاگهای ساده اصلا براشون ارزشی نداره این بی احتیاطی خود ماهاست .
یکی از موارد مهم کافی نتها و یا اماکنی هستن که رفت و امد و دسترسی رو برای استفاده از کامپیوتر و اینترنت آسون کرده. اگر سیستم شما شخصیست و شخص دیگری از آن استفاده نمی کند که هیچ اما اگر از کافی نت برای به روز رسانی وبلاگ خود استفاده می کنید در نظر داشته باشید که حتما پس از کار و زمانی که می خواهید وبلاگتان را ببندید حتما رمز را تغییر دهید این کار هربار باید انجام شود معمولا زمانی که شخص وارد بلاگفا می شود با دبل کلیک کردن داخل کادر(نام کاربری) خود به خود نام کاربری و رمزتان تمایان می شود . به همین راحتی . البته بستگی به نرم افزارهای آن سیستم داره ولی غالبا چنینن.

راه دیگر این است در صفحه اول بلاگفا نام کاربری خود را نوشته و رمز را اشتباهی وارد کنید بلاگفا شما را به این صفحه راهنمایی خواهد کرد

در اینجا نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد کنید و دارد وبلاگ خود شود.
اما باز بهترین روش همان روش تغییر کلمه عبور است.

چند توصیه برای حفظ و ارتقاء امنیت وبلاگ
تهیه نسخه پشتیبان بلاگفا نیز یکی از بهترین و عاقلانه ترین کارهاست که توصیه می شود حتما بدان عمل شود.
گزنه*
اینجـا همـه بـوی " گزنه" می آید
ازجنگــل و کــوه و گـردنه می آید
گــور پـدر غصـه و غــم خنـدیـدیم
تا بوی گل از "بلسبنه"* می آید!
با تشکر فراوان از همشهری گل گلاب آق دایی عزیز
که در عید قربان چنین عیدی با ارزشی به بلسبنه
عنایت فرمود .
آدرس وبلاگ وزین طنزستان آق دایی

اسب ِ ره خاش فوکونه ، سگ ِ ره واش.
جلوی اسب استخوان می ریزد ، جلوی سگ علف.
اينه مچه سر كور مگز وازكونه
روي لبش, مگس كور پرواز ميكند.
آخر (كولك- مرغانه) امه سر دشكني؟!
آخر (تخم مرغ كرچ) را بر سر ما شكستي؟!آخر كاسه و كوزه ها را به پاي ما شكستي؟!
از لاغری ماهی خوشک غازیان ِ مانه.
از بس که لاغر است ، شبیه ماهی خشک غازیان است.
(شكسته- پورد) بي بخت آدمون رفا نای.
(شكسته – پل) پل شكسته منتظر آدمهاي بدبخت است.
دریا بزا کنده یا مانه!
یعنی انسان ساحل نشین و بچه دریا همانند کندهء درخت محکم و پابر جاست!
خدا -خر ه شاخ فاندا، مار ه ميجك!
خدا به خر شاخ نداد، به ما ر مژه!
خدا خره شناختی اونه شاخ فاندا.
خدا خرو می شناخت بهش شاخ نداد
ز دولتی سر بج سوررفم آب خوره.
به لطف برنج ، علف هرزهم سیراب میشود.
آش تا در آسان، پلا تا خوراسان.
قوت آش تا استانیه در و برنج تا خراسان.
ایبار کو سره شه ایبار مو سره .
کنایه از شخصی که در کارهایش اختلاف زیادی وجود دارد.
از حاج حاجی ام کرایه خانه فیگیره.
از روی خساست از چلچله هاهم کرایه می گیرد.
از او تومان بکندانه.
از آن پاچه ور مالیده هاست.
ا پیله گی آدم ، لاره تورب ِ مانه .
آدم به این گُندگی همچون ترُب بی بو و خاصیت است.
می سر بو بو آستانه گمج.
از حرف زدن زیادت سرم همچو ظرف سفالین آستانه ورم کرد.
بـلائی کی سردپلا مرا رفابه ، اونه گمج مرا فیشان.
بلائی که با پلو سرد رفع می شود چه بهتر که آن را با ظرفش دور بیندازی .
از عسل شیرین تر تریاک موفته .
تریاک مفت از عسل شیرین تر است.
از گول چی بیدئیم تا از گولابش بیدینیم .
از گل چه خیری دیده ایم تا از گلابش ببینیم.
اگه تو شنبه ای من چهارشنبه یم.
اگر تو زرنگی من از تو زرنگ ترم.
بمرده مرغ و دانه اوچینی ؟؟.
مرغ مرده و دانه برچینی؟؟ .
آب مرا نشه سیا کلاچه سیفیده کودن.
کلاغ سیاه را با آب نمی توان سفید کرد؛ ننگ با رنگ پاک نمیشود.
بو شو ناخوشه ره یخ باوره .
رفته برای مریض یخ بیاورد .(اوردن نوشدارو پس از مرگ سهراب)
آدم خودا گیر دکفه، گدا گیر دنکفه.
گیر غضب و بی مهری خدا بیفت دون همتی آدم گدا صفت نیفت.
آدمه قسمته سیمرغ نتانه بردن.
قسمتی که ترا نیافریدند ـ گر سعی کنی میسرت نیست.
ای دسگی فاده ، دو دسگی فیگیره .
با یک دست می دهد ، با دو دست می گیرد .
دیل ده ، بجاره گیل که نیه؟!
دل است دیگر،گل مزرعه که نیست؟!
مرغابی گوشا داره
( گوش مرغابی را دارد ) به کسانی که گوش تیزی دارن گفته میشود.
گب گبا جیگیره پیشی مایی یا .
( حرف حرف را می دزدد گربه هم ماهی را.)حرف حرف میآورد ...
گمج گیلی گیلی بوخورده خو نوخونه یبافته.
خدا در و تخته را خوب به هم جور کرده.
تی مال قایم بدار موردما دوز نگیر
مالت را درست نگه دار تا همسایه ات را دزد نگیری
آب کی سراجور شه گوزگا یم ابوعطا خوانه!
این مثل برای کنایه زدن به جاهلی که ادعای فضل میکنه گفته میشه!
آدم به گبه ، حیوان به لافند.
يعني: آدم حرف سرش میشود ، حیوان طناب و افسار !!
آب مانستن شه ، ریگ مانستن خوجا سر ایسه.
مانند آب میرود ، مانند ریگ سر جای خود میماند!
آدم نان نداره ، ولی ایسم بداره
آدم نان نداشته باشد ولی اسم داشته باشد
چوم واگوده پیچایه منه
کنایه از ادم بی چشم و رو
سگ گه بدو شال گه بیگیر
یکی به نعل می زنه یکی به میخ
بیبیشته مرغ پادره
کنایه از ادم زور گو
" گاب دکفته بازاره" منه!!به مکانی گفته می شود که شلوغ و هرج و مرج باشد
پیچا منسن اونه بو گنه
اگاه شدن از وقوع یک اتفاق - شصتش خبر دار می شه
مایی آزاد تی صحراتان گرده
دریا میین دنبال کولی پیسکی گردی؟
واگردان:(ماهی ازاد دم دستته میری دریا دنبال بچه ماهی)
الوخ سر کیجکایه نره ماده بدرنشه
واگردان :(وقتی بازشکاری بیادنمیگه این جوجه نره یا ماده؟)
سگ سگا بوخوره طاعون آیه؟
وقتی سگ لنگ سگو بخوره بدون که بیماری طاعون اومده
ملای خانگی صدق ناره
هیچ ملایی نمی تونه بروبچه های خودشو مداواکنه
(ملا کسی راگویندکه سرکتاب بازمیکندرمل واسطرلاب وجن گیری وضدچشم زخم)
خاکا-آشو کن خاکاخوسرفوکنه
(هرکس خاک هوامیکنه اول خودش خاک برسرمیشه)
کولکاپیس-باز بامو- هو دونه پیس
(خوپوسه که چینه رو قهرکرده بودبازبامنت اومددنبالش)
کولکاپیس یا همان خوپوسه-بلبل قلابی!مورد علاقه قلبی نامبروان!![]()
خربه خو منت
کسی که با اصرارزیاد دیگران آشتی نمیکنه-
-ولی همه رفتاروکردارش پرازالتماسه برای آشتی
عی لنگه آغوذ-عی لنگه انار
کسیکه مثلا"کت پوشیده وکراوات زده-اما بجای شلوار-پیژامه پوشیده
دوچیزی که باهم جوردرنمیان وهیچ همخوانی ندارند
فگ وفیچ الوخا داره--واز گالنگناکنه
تیپش به بازوکرکس میخوره ولی ادای طاووس وخروس وحشی درمیاره
تی دروغ -خشکه مرغا---بپا داره
(ازدروغایی که میگی مرغ کباب شده زنده میشه)
وقتی ماشا اوسانی-دوزده پیچا--خوحساب کارا کنه
(وقتی انبررا برمیداری-گربه دله دزد-حساب کارخودشه میکنه)
اگر تی لو بداره--می لو خبرا----هرگز فونوکونه موشته هاندورا
اگر بوته کدوی شما ازبوته کدوی ما خبرداشت همان بار--نارس وآفت
زده رو هم بعمل نمی آورد
یا اگرازبدبختی ماخبرداشتی بدبختی خودت رو -رو نمیکردی
غم شما درمقابل غم ما--اصلا" بحساب نمیاد
سگ خو سله سر--زور داره
سگ توی سگ دانی صاحبش که خوابیده خیلی احساس قدرت میکنه
تی آبا بیدین--- تی پاچا بوجورا کش
اول نگاه کن ببین رودخانه چقدر آب داره--بعدلنگه شلوارت رو همانقدربالا بزن
بستا اب بوبورد-------غورق بشکست
هرکی هرکی شد---خرتو خرشد---
*باتشکر فراوان از جناب دکتر روشن فومنی و خانم خوشحال
از جمله خصایص اوایی گیلکی این است که الف ممدود و خالی از کشش است و به صورت الف مقصود تلفظ می شود . اصولا ماهیت اوای گیلکی -صدای الف ممدود ناسازگار است
مانند : جان --------> جن
در گیلکی چند حرف که نزدیکی اوایی دارند به یکدیگر تبدیل می شوند
مانند: باز--------> واز - گاو --------------->گاب
های ملفوظ که بعد از الف ممدود بیاید در تلفظ حذف می شود
مانند: گناه ----------> گنا
در تلفظ برخی اعداد ، ها به تلفظ نمی آید
مانند : چهار---------->چار
ضمیر اشاره نزدیکی در گیلکی << آ>> می باشد و برای اشاره به دور از << او >> استفاده می شود.
تعداد قابل توجهی از لغات گیلکی را واژه های دخیل عربی تشکیل می دهد که از فارسی وارد گیلکی شده اند.
اسم --------> ایسم - استفاده----------> ایستفاده
اسلام ------> ایسلام - انقلاب -----------> اینقلاب
حساب------> حیساب - کتاب -------------> کیتاب
لغات گیلکی:
بچه ---------> زاک - پدر ---------> پئر
مادر ----------> مار - پسر----------> ری - ریکا
دختر----------> کور - کیجا - لاکو
برادر ---------> برار - ابرار - خواهر--------> خاخور
گردو (آقوز) - گوجه فرنگی (پامودور) - گوجه سبز ( خولی - حالی) - محمد (ممد) - محشر (ماشر) - صورت (دیم) - صیح (صب) - درخت ( دار ) - علف (واش) - برنج (بج) - برو (بوشو) - پا برهنه (چابرانده) - یک دستی ( ای دسگی ) - جای پا ( پاماله) - شلوار (تومان) - بزرگ (پیله) - بالا (جور - بوجور) - کلاغ (کلاچ) - گنجشک (چیچینیک)- قورباغه ( شوبوک - وک - گوسکا ) - تخم مرغ (مرغانه ) - پل ( پورد ) - تاب ( هلاچین ) - دل (دیل) - ویشگون (چومگولوس) - از ( جی ) - شوهر عمه (عمجان مرد) - صحبت (گب) - شوهر خاله ( خالامرد) - پشه (شکوز) - مرغ مادر (کولشکن) - نردبان (سردی) - شکوفه ( تی تی ) - باران (واران - وارُن - وارش ) - اردک ( اردیک - بیلی ) - مرغ (کرک ) - انبار برنج ( کروج - کندوج ) - گربه ( پیچه ) - موش ( گــَرزه ) - مارمولک ( چوچار - لانتی ) - تمشک ( والش - بولوش ) - پلاستیک ( آوچین ) - ترد (کرچ ) - شست و شو ( بوشـُـر دوشـُـر ) - پیش ما بیا ( اَمی وَرجه بیه ) - قربانت ( تی قوربان ) - بازم اینورا تشریف بیار ( هـَنده ایرا بیه) - چشم (چوم) - ماه ( الا تی تی ) - پریدن ( وازگودن ) - لاک پشت ( اب لاکو - او لاکو - اوشکولاب ) - گره (توشکه) - طناب (لافند) - ساقه ی نی جهت ابکشی ( کردخاله) - الان (هسا) - کجا ( کویه) - برو (بوشو) - بخواب ( بوخوس) - پنهان شو (جوخوس) - بده ( فاده) - باز کردن ( واگودن ) - پوشیدن ( دوگودن) - نشستن ( نیشتن ) - بلند شدن ( ویریسان - ویریشتن ) - ریختن - پاشیدن ( فوگودن) - انداختن {روی زمین } ( اگادن ) - شکستن ( اشکنن) - فوت زدن ( فو ) - غرق شدن ( دمردن ) - سرفه ( خوس) - سوختن سطح چيزی ( فوسوختن ) - خفه خون گرفتن ( جمردن ) -داخل چيزي انداختن ( دگادن ) - دارچین (ادبه) - فلفل ( گرمالت - دارگین ) پارچ ( شرف ) - ابکش (سماپالان ) - گوشاله ( ماندای ) - ساختن ( چاگودن ) - بساز ( چاکون ) - آنان (اوشان) - قهقهه (کرچ خنده) - رودخانه ( روخان) - تیغ ( تمش) - پرچین یا دیوار چوبی کوتاه ( رمش) - غاز ( شلخت ) -
گلابی وحشی یا جنگلی ( خوج ) - گزنه ( گرزنه) - کماجدان (گمج ) - درب کماجدان (نوخون) - بلا رفتن از ... (واچوکستن) - اردک ( اوردیک) - قایق ( نب) - کدو ( کویی) - تخم کدو ( کویی دانه) - دست پاکن ( شاله کی ) - دست گیره ( ویگیرا) - ظرف سفالی گرد که در ان گردو را اسیاب می کنن ( نمک یار) - نمک سبز ( درار - دلار ) - برنج بو داده (واویشته برنج) - تخم غاز ( شلخته مرغانه) - شلخته (وردای) - سوختن ( بسختن) - تخم افتاب گردان ( سیبیشکا ) - گل (چل - گیل) - اب گل الود( توله اب) - پریدن(واز کودن) - پوسیده( بوپوخوسته) - کجا می روی؟ (کوی شی؟) - اجازه بدهید ( والید) - قد کوتاه( پاچ) - گم شدن ( ابیره بوستن) - چکیدن (بوچکستن) - فروریختن( فوگوردستن) - برنج( بج ) - شالیزار( بجار) - بریدن( واوئه بوستن) - ببر (واوین)- هل دادان ( دوسکول زئن) - کسی که در نازو نعمت بزرگ شده باشد (ناز بداشته) - ماهیتابه (خکاره - کولبیج ) - مورچه(پوتار) - تار انکبوت (لابدان) - ته دیگ ( سخته ) -مورچه ی قرمز ( زرخ پوتار) - بلندشدن ( ویریشتن) - بلندشو( ویریس) - استخوان ( خاش) - سرخ کردن (بیشتن) - مادر زن ( ز مار - زن مار ) - خاله ( خالا) - عمه ( عمجان) - زن دایی (دئی زن ) - زن عمو (عموزن) - خواهر زاده (خاخورزا) - زن داداش(برارزن ) - بلال ( مکاوج) - ازگیل (کونوس) - قهرکردن (قارگودن) - دوباره (ایبارده) - دسته جارو (جاروکونه) - ازگیل ترش(ترش کونوس) - لاغر (راب والیشته) - بچه ها (جغلان) - سنجاقک (چیچیلاس) - اون ور تر(اوشتر) - این ور تر (اشتر) - بکش (فاکش) - بچه قورباقه (گوسکا زای) - الکی (هچین) - پرستو ( حاج حاجی) - شروگودن (سراگیتن) - وگرنه (نویره) - دل (دیل) - نیست (نیه) - 









