تبليغاتX
بلسبنه

 

حسرت پرواز

چند یاد چمن و حسرت پرواز کنم 
 بشکنم این قفس و بال و پری باز کنم
 بس بهار آمد و پروانه و گل مست شدند
 من هنوز آرزوی فرصت پرواز کنم
 خار حسرت زندم زخمه به تار دل ریش
 چون هوای گل و مرغان هم آواز کنم
بلبلم ، لیک چو گل عهد ببندد با زاغ
 من دگر با چه دلی لب به سخن باز کنم
سرم ای ماه به دامان نوازش بکذار
 تا در آغوش تو سوز غزلی ساز کنم
به نوایم برسان زان لب شیرین که چو نی
 شکوه های شب هجران تو آغاز کنم
 با دم عیسوی ام گر بنوازی چون نای
 از دل مرده بر آرم دم و اعجاز کنم
بوسه می خواستم از آنمه و خوش می خندید
 که نیازت بدهم آخر اگر ناز کنم
سایه خون شد دلم از بس که نشستم خاموش
 خیز تا قصه ی آن سرو سرافراز کنم

 

یادآر

ما قصه ی دل جز به بر یار نبردیم
 و ز یار شکایت سوی اغیار نبردیم
 معلوم نشد صدق دل و سر محبت
تا این سر سودازده بر دار نبردیم
 ما را چه غم سود و زیان است که هرگز
 سودای تو را برسر بازار نبردیم
با حسن فروشان بهل این گرمی بازار
 ما یوسف خود را به خریدارنبردیم
 ای دوست که آنصبح دل افروز خوشت باد
 یاد آر که ما جان ز شب تار نبردیم
سرسبزی آن خرمن گل باد اگر چند
 از باغ تو جز سرزنش خار نبردیم
 بی رنگی ام از چشم تو انداخت اگر نه
کی خون دلی بود که در کار نبردیم
 تا روشنی چشم و دل سایه از آن روست
 از اینه ای منت دیدار نبردیم

 

آینه در آینه

 مژده بده ، مژده بده ، یار پسندید مرا
 سایه ی تو گشتم و او برد به خورشید مرا
 جان دل و دیده منم ، گریه ی خندیده منم
یار پسندیده منم ، یار پسندید مرا
کعبه منم ، قبله منم ، سوی من آرید نماز
کان صنم قبله نما خم شد و بوسید مرا
پرتو دیدار خوشش تافته در دیده ی من
 اینه در اینه شد ، دیدمش ودید مرا
اینه خورشید شود پیش رخ روشن او
 تاب نظر خواه و ببین کاینه تابید مرا
 گوهر گم بوده نگر تافته بر فرق ملک
گوهری خوب نظر آمد و سنجید مرا
 نور چو فواره زند بوسه بر این باره زند
 رشک سلیمان نگر و غیرت جمشید مرا
 هر سحر از کاخ کرم چون که فرو می نگرم
 بانگ لک الحمد رسد از مه و ناهید مرا
 چون سر زلفش نکشم سر ز هوای رخ او
 باش که صد صبح دمد زین شب امید مرا
 پرتو بی پیرهنم ، جان رها کرده تنم
تا نشوم سایه ی خود باز نبینید مرا
                                                        هوشنگ ابتهاج

 

نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 18:31 توسط رهنما| |

 

ابراهيم مروجي، گردآورنده ۶۵۰زندگينامهء سه نسل از فرهنگيان گيلان

                       

مروجی متولد ۱۳۶۱شمسی در رشت است . وی دوران مقدماتی و متوسطه ی تحصیل را در زادگاه خود گذرانده و به اخذ دیپلم علوم انسانی از مرکز پیش دانشگاهی آیت الله لاکانی رشت نائل آمده است . او در ادامه ضمن تکمیل تحصیلات خود موفق به اخذ دانشنامه کارشناسی حقوق قضایی از دانشگاه چالوس شده است .

                                 مروجی در مراسم بزرگداشت یاد شهدای مشروطه گیلان

مروجی از فروردین ۱۳۸۱همکاری رسمی خود را با مطبوعات محلی گیلان آغاز نموده و با اتمام دوره تخصصی روزنامه نگاری و عضویت در انجمنهای صنفی و خانه مطبوعات ، آثار قلمی خود را در نشریاتی چون گیلان امروز ، گیله وا ، گیلان ما در زمینه ی تاریخ معاصر گیلان منتشر ساخته است .

                           مروجی در خانه میرزا کوچک جنگلی

 مروجی به زادگاه خود علاقه سرشاری دارد و از همین رو از آرشیو خانوادگی خود یک نسخه روزنامه ی ۱۰۷ساله ی ادب را در فروردین ماه ۱۳۸۱به موزه رشت هدیه کرده و همچنین یک جلد کتاب دست نوشته احمد قوام السلطنه را نیز در مرداد ۱۳۸۱به مرکز اسناد دانشگاه گیلان  اهدا نموده است. او چهار عنوان کتاب تحت عناوین : پیشگامان فرهنگ گیلان ، تذکره ی نخبگان جوان گیلان ، بازتاب نهضت ملی در گیلان و زنان تأثیرگذار گیلان را در دست چاپ دارد و از سوی دیگر گردآوری و انتشار فیلم مستند و خاطره انگیز « تا آخرین نفسهایم » را نیز در کارنامه ی فرهنگی پژوهشی خود به ثبت رسانده است . این روزنامه نگار از سوی دیگر از جمله اعضای هیئت مؤسس و هیئت مدیره « جنبش طبیعت سبز گیلان » و مسئول بخش فرهنگی آن محسوب می شود .

          

ابراهیم مروجی جوان پژوهشگر گیلانی که زندگینامه ۶۵۰ فرهنگی گیلان را از لابه لای برگهای تاریخ،ناگفته ها و تاریخ شفاهی در آورده است و به قول خودش می خواهد غبار فراموشی را از چهره فرهنگیان خاموش گیلان پاک کند. جلد اول کتاب وی حاوی اطلاعات ۲۹۰چهره نسل اول و دوم اموزش و پرورش های گیلان است . همان ها که درانقلاب مشروطه نقش داشته اند. همان ها که اولین مدرسه ها را بنیان نهاده اند و همانها که اگر چه نیستند اما فرزندان و نوادگانشان وارث این فرهنگ هستند.

نکته جالب توجه  در این کتاب آن است که البوم تصاویر پیشگامان فرهنگ گیلان دارای بیش از ۱۲۰ صفحه است (کل کتاب بیش از ۴۰۰ صفحه می باشد)و فصل ضمائم آن نیز دههاسند منحصر به فرد تاریخی و نمونه های بیشماری از کارنامه ها،کتابها،تصدیق نامه ها و مکاتبات اداری را شامل می شود

وی می گوید:يكي از اهداف بلندمدتم تاسيس موزهء آموزش و پرورش گيلان است. دوست دارم اين محل به كانوني براي آمد و شد فرهنگيان تبديل شود و نيز بتواند شكاف نسلي فرهنگيان را كاهش دهد.

برای آگاهی بیشتر از فعالیتهای این جوان پر تلاش گیلانی می توانید به سایت فرهنگ گیلان مراجعه نمایید.

 ابراهیم مروجی،نویسنده و پژوهشگر جوان گیلانی  هم اینک در حال تدوین کتابی در ارتباط با تاریخ شهر رشت است .

سخنرانی ابراهیم مروجی :موضوع : نقش فرهنگیان در نهضت جنگل

    

  منبع:          سایت فرهنگ گیلان       http://www.farhangegilan.ir/

     برای این همشهری عزیز آرزوی موفقیت داریم .                          

   با درج نظرات خود الهام بخش ما باشید.   

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 9:46 توسط رهنما| |

 

كوكا كولا در اصل سبزرنگ است .

عمومی‌ترین نام در جهان محمد است .

اسم تمام قاره‌ها با همان حرفی كه آغاز شده است پایان میابد .

قوی ترین ماهیچه در بدن ، زبان است .

چشمك زدن زنان ، تقریباً دوبرابر مردان است !

شما نمیتوانید با حبس نفستان ، خودكشی كنید .

محال است كه بتوانید آرنجتان را بلیسید .

وقتی كه عطسه میكنید مردم به شما "عافیت باشه" میگویند ، چرا كه وقتی عطسه میكنید قلب شما به اندازه یك میلیونیم ثانیه می‌ایستد.

خوكها به لحاظ فیزیك بدنی ، قادر به دیدن آسمان نیستند.

وقتی كه به شدت عطسه میكنید ، ممكن است یك دنده شما بشكند و اگر عطسه خود را حبس كنید ، ممكن است یك رگ خونی در سر و یا گردن شما پاره شود و بمیرید.

هر خال "شاه" در بازی ورق ، نشانه یكی از پادشاهان بزرگ تاریخ است.

·          خال پیك: شاه‌دیوید

·          خال گشنیز: اسكندر كبیر

·          خال دل : شارلمانی...امپراتور فرانسه بزرگ

·          خال خشت : ژولیوس سزار

 

اگر در پاركی ، پیكره شخصی بر روی اسبی قرار داشته باشد كه هر دو پای جلویی آن اسب به هوا بلند شده باشد ، نشانه آن است كه آن شخص در جنگ كشته شده است...اگر یك پای اسب به هوا بلند شده باشد ، نشانه آن است كه آن فرد بر اثر زخم در جنگ مرده است...اگر هر چهار دست و پای اسب بر روی زمین باشد ، نشانه آن است كه آن شخص به مرگ طبیعی مرده است.

جلیقه ضد گلوله ، ضد آتش ، برف‌پاك‌كنهای شیشه جلوی اتومبیل و چاپگرهای لیزری توسط زنان اختراع شدند.

تنها غذایی كه فاسد نمیشود عسل است.

كروكودیل نمیتواند زبانش را به بیرون دراز كند.

حلزون میتواند سه سال بخوابد.

تمامی خرس‌های قطبی چپ‌دست هستند.

پروانه‌ها با پاهایشان میچشند.

فیلها تنها جانورانی هستند كه قادر به جهش نیستند.

بطور متوسط ، مردم بیش از آنکه عنکبوتها را بکشند از آنها بیم دارند.

شكسپیر این دو كلمه رو از خود اختراع كرد..."ترور" و "دست انداز".

مورچه وقتی مست میشود همیشه بر روی سمت راست بدن خود می افتد.

صندلی الكتریكی توسط یك دندانپزشك اختراع شد.

قلب انسان فشاری كافی ایجاد میكند تا به   میزان ۳۰فوت ( تقریبا ۹.۱متر) خون را به خارج از بدن پمپاژ كند.

موشهای صحرایی چنان  سریع تكثیر پیدا میكنند ،كه در عرض هجده ماه دو موش صحرایی قادرند یك میلیون فرزند داشته باشند.

استفاده از هدفون در هر ساعت ، باكتریهای موجود در گوش شما را تا هفتصد برابر افزایش میدهد.

فندك قبل از كبریت اختراع شد.

روژلب حاوی فلس ماهی است.

نظیر اثرانگشت ، اثر زبان هر شخص نیز متفاوت است.

آیا میدانستی که زرافه تار صوتی ندارد و لال است و نمیتواند هیچ صدایی از خود در آورد .

آیا میدانستی که گربه و سگ هر كدام پنج گروه خونی دارند و انسان چهار گروه.

آیا میدانستی که روباهها همه چیز را خاكستری میبینند.

آیا میدانستی که اسبها در مقابل گاز اشك آور مصون اند.
آیا میدانستی که زرافه ایستاده وضع حمل می‌كند و نوزادش از فاصله ۱۸۰سانتی متری به زمین میافتد.
آیا میدانستی که زرافه میتواند با زبانش گوشهایش را تمیز کند
آیا میدانستی که سریع ترین عضله بدن انسان زبان است .
 
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 10:33 توسط رهنما| |
       

               (( عجب قایقرانی دارد این ملوان))

                   

سیروس قایقران از یک شهر کوچک و بدون امکانات توانست به مدارج بالایی در فوتبال ایران دست یابد و با بزرگان فوتبال ایران همطراز شود، در حقیقت این بزرگ مرد با افتخار آفرینی های خود راه را برای دیگر جوانان این مرز و بوم باز کرد و جوانان این مرز و بوم باید تمامی تلاش خود را جهت تداوم روند مرحوم قایقران به کار گیرند.

حتما باید در شهرستان بندرانزلی و یا دیگر نقاط استان گیلان ورزشگاهی به نام سیروس قایقران احداث شود تا به همگان ثابت شود وی همچنان محبوب تمام گیلانیان قدرشناس است.

قایقران دراول اسفند سال ‪ ۱۳۴۰‬در بندرانزلی متولد شد واز کودکی فوتبال را در کوچه‌های خاکی کلویر این شهر شروع کرد.

وی در مدت کوتاهی توانست افتخارات زیادی برای فوتبال ایران به‌ارمغان آورد.

کاپیتان تیم ملی فوتبال ایران که کارنامه درخشان و پرافتخارش نشانگر خلاقیت و مهارتهای منحصر به فرد او در فوتبال ایران و آسیاست.

مردی که در عین بزرگی همچنان افتاده و متین بود و علاوه بر فوتبال دوستان در بین تمام مردم دوستداران زیادی داشت و هنوز نیز از سیل این دوستداران کم نشده است.

قایقران در ‪ ۴۳‬بازی تیم ملی حضور داشت و در ‪ ۲۱‬بازی به عنوان کاپیتان تیم ملی را همراهی کرد.

وی در مدت حضورش در تیم ملی توانست ‪ ۱۴‬گل را به ثمر برساند.

اولین بازی ملی زنده‌یاد قایقران در ‪ ۳۰‬دی ماه سال ‪۶۳ ‬در مقابل یوگسلاوی سابق و آخرین بازی ملی وی در ‪ ۲۶ ‬فروردین سال ‪۷۲ ‬مقابل بوسنی بود.

از افتخارات دوران بازیگری او می‌توان به قهرمانی تیم ملوان بندرانزلی در جام حذفی، مقام سومی در جام ملت‌های آسیا و قهرمانی بازی‌های آسیایی پکن در سال ‪ ۱۹۹۰‬اشاره کرد.

زیباترین گل زده سیروس قایقران در بازی‌های ملی به تیمی از آلمان شرقی و بهترین گل زده او برای تیم ملی به کره در سال ۱۹۹۰‬ است.

سیروس قایقران عضو باشگاه‌های ملوان و استقلال بندرانزلی، الاتحاد قطر و کشاورز تهران بود.

غروب غم‌انگیز زندگی سیروس قایقران به همراه پسرش در ‪ ۱۸‬فروردین ماه سال ‪ ۷۷‬بر اثر سانحه رانندگی به وقوع پیوست.

سیروس قایقران؛ مردی که هرگز از یادها نخواهد رفت؛ سرانجام در اثر یک سانحه رانندگی در غروب ۱۸فروردین ماه در محور رشت - قزوین سال ۱۳۷۷به همراه پسرش راستین به دیار باقی شتافت.

                               

جهت اطلاعات بیشتر :  ترمه        

 

نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 10:28 توسط رهنما| |
  

                     

          متولد ۶فروردین ۱۳۱۴در رشت

ناصر مسعودی در سال ۱۳۱۴در رشت، محله « صیقلان » متولد می گردد. هنوز بیش از سه بهار از عمرش نگذشته بود که پدرش را از دست داد ، در آن زمان خانواده مسعودی مجموعاً عبارت از مادر و سه خواهر و سه برادر می شدند که ناصر کوچکترین آنها بود. بار مخارج تامین زندگی به دوش خواهر بزرگتر که از هنر خیاطی برخوردار بود محول شده بود به همین دلیل بعد از فوت پدر به منزل جدیدی که در گذر « سوخته تکیه » کوچه « مستوفی » نقل مکان می کنند.

ناصر مسعودی در سال ۱۳۲۸بنا به اقتضای وضع خاص خود به تهران آمد و با برادران دیگر در خیابان هفده شهریور فعلی و شهباز آن زمان اقامت گزید ولی جدایی از زادگاهش برای وی بسیار مشکل بود لیکن در تهران به واسطه امکانات مختلف بهتری می توانست تلاش کند در همین اوقات با یکی از همشهری های مقیم تهران که مشغول تحصیل در دبیرستان بود آشنا می شود و توسط وی که در کلاس موسیقی علی اکبر خان شهنازی در خیابان ناصرخسرو درس مویسقی می گرفت به کلاس استاد راه یافت، در این کلاس با آقای بحرینی معلم ویولون آشنا می شود و صدای وی مورد پسند بحرینی قرار می گیرد و توسط او به استاد شهنازی معرفی می شود و ناصر بسیار نیاموخته ها را در محضر شادروان شهنازی آموخت و عشق و علاقه به موسیقی سبب شد که ناصر گاهی چند روز هفته را در کلاس باشد ولی باز مشکلات زندگی مانع از ادامه این کار وی شد .

مسعودی در سال ۱۳۳۲با محمودی خوانساری آشنا شد و این یکی دیگر از خاطرات به یاد ماندنی وی می باشد زیرا دوستی محمودی خوانساری و مسعودی که بعدها دوستان هنرمند دیگری نیز به جمع آنان پیوستند ادامه پیدا می کند ولی دوستی او با مرحوم خوانساری خیلی صمیمی بود چه هر دو جویای نام و مشتاق یادگیری و تشنه آواز بودند.

                     

در سال ۱۳۳۴ به زادگاهش رشت رفت و ساکن شد. در همان سال با هنرمندانی کم نظیر چون : شادروان امیر عطایی که صوتی خوش و زخمه ای گوشنواز داشت آشنا شد. مرحوم امیر عطایی از مردم خطه دیلمان بود و تار نیکو می نواخت به ناصر خیلی علاقه داشت و گاهی او را یاری می کرد.

درهمین اوان مسعودی به خاطر استعداد و علاقه به بازی گری در تئاتر یزد مرحوم محمد حسن میلانی که از هنرمندان و بانیان تئاتر در گیلان بود معرفی شد و مدت سه سال در کار هنرپیشگی نیز فعالیت کرد و در نمایشنامه های متعدد و گوناگونی مانند: « لیلی و مجنون » ، « یوسف و زلیخا» ، « فاجعه رمضان » و... شرکت کرد و ضمن این که در رادیو ارتش به طور زنده هفته ای یک ربع ساعت با ارکستر اکبرپور و همکارانش به اجرای آواز و ترانه می پرداخت کار در تئاتر نیز خیلی مورد علاقه اش بود و ضمن اجرای نقش، آواز هم می خواند ولی متاسفانه به خاطر حساس بودن تارهای صوتی اش نتوانست به کار ادامه دهد چون وقتی نقشهای پیرمرد و .. را به او می دادند مدتی دچار گرفتگی صدا می شد، با مراجعه به پزشک گوش و حلق و بینی در رشت طبیب پس از معاینه به ناصر گفت : « اگر به کار در تئاتر ادامه دهی، دیگر قادر به خواندن نخواهی بود» . ناصر با تمام عشق و علاقه ای که به تئاتر داشت، ولی به خاطر موسیقی ، تئاتر را فدای موسیقی نمود و از تئاتر کناره گرفت .

                  

در سال ۱۳۳۶ که رادیو گیلان افتتاح شد، ناصر مسعودی جزو اولین خوانندگانی بود که در این رادیو برنامه اجرا کرد و تا سال ۱۳۳۸   کنسرت هایی که در مدارس و مراکز فرهنگی و هنری دیگر اجرا کرد با شرکت و همکاری همین هنرمندان تئاتر و رادیو گیلان بود ولی همین ترانه ها را از سال ۱۳۴۰تا ۱۳۵۷به شکلی زیباتر در رادیو و تلویزیون خواند که آهنگهای زیبا و محلی آن را اشخاصی نظیر غلامرضا امانی یکی ازهنرمندان خوب رشت ساخت که عبارتند از: « گول گول پیرهن » ، « پاییز گول » ، « گول ریحان » و همچنین کارهای هنرمند باذوق حسین آمنین مثل: « چی ناز کونی » ، « روخانه لب » ، « پاورچین » و نیز رضا نیکوروان با ترانه « گول مار» و « آمده فصل بهار»

            

سال  ۱۳۳۹  که ناصر به خدمت سربازی با سه سال تاخیر می رود و اواسط سال ۱۳۳۹  به تهران اعزام می شود. در دوره تعلیماتی به وسیله یکی از دوستان نزدیک خانوادگی خود که خانم طلعت فیروزان و آقای توفیق رسام بودند و ناصر را که مثل پسر خود دوست داشتند به « استاد احمد عبادی » و « ملوک ضرابی » معرفی می کنند و استاد هم که مثل پدر هنرمندش، شادروان آقا میرزا عبداله پدر موسیقی سنتی ایران ، از هیچ کوششی درباره آموزش به هنردوستان دریغ نداشت او را مانند پدری دلسوز مورد حمایت و تشویق قرار داد و در اسفند ماه     ۱۳۳۹ وی را به مرحوم پیرنیا معرفی کرد و ضمن شنیدن صدای ناصر او را مورد تشویق قراد داد و اولین ترانه های محلی او « بنفشه » و« دلواپسی » را با سنتور زنده یاد رضا ورزنده و ضرب شادروان افتتاح در آن روز ضبط و در   ۱۳ فروردین   ۳۴۰   پخش  شدبه طور کلی از همین سال فعالیت ناصر به طور دائم شروع و تا سال ۵۷دامه داشت .

             تجلیل از ناصرمسعودی پیش کسوت آواز

حاصل ۱۸  سال تلاش مداوم ناصر در رادیو و تلویزیون بیش از ۲۰۰ ترانه محلی و غیر محلی است و حدود ۱۲   آواز در برگ سبز و بیش از ۲۰   ترانه در برنامه شاخه گل و گلهای صحرایی رادیو می باشد.

ناصر مسعودی در سال ۱۳۴۳ بنا به پیشنهاد مرحوم استاد روح اله خالقی به اتفاق آقایان استاد مهدی خالدی ، فرهنگ شریف ، جهانگیر ملک ، در چهارچوب مبادلات فرهنگی و هنری سفری به شوروی سابق داشت و در سال     ۱۳۵۲  نیز سفری به آمریکا جهت شناساندن و معرفی موسیقی اصیل ایران به مردم آن سامان و دو سفر به پاکستان و یکبار به آلمان که ضمن اجرای موسیقی سنتی ، برنامه هایی در موسیقی محلی نیز اجرا کرد.

نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 14:34 توسط رهنما| |