باران

وای باران باران
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای باران،باران
پرمرغان نگاهم راشست
آب رویای فراموشی هاست
خواب را دریابم
که در آن دولت خواموشیهاست
نه شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها می بینم
و ندایی که به من می گوید:
"گر چه شب تاریک است
دل قوی دار سحر نزدیک است"
اسمان ها ابی ، پر مرغان صداقت ابی است
دیده درآئینه ی صبح تو را می بیند
تو گل سرخ منی
تو گل یاسمنی
تو چنان شبنم پاک سحری؟
نه
از آن پاکتری
تو بهاری؟
نه
بهاران از توست
از تو میگیرد وام
هر بهار این همه زیبائی را
هوس باغ و بها رانم نیست
ای بهین باغ و بهارانم تو
![]()



سيداشرف الدين قزويني، معروف به گيلاني، فرزند سيد احمد حسيني قزويني، به سال ۱۲۸۷ هجري قمري در قزوين به دنيا آمده و شش ماه بوده که يتيم مانده و در يتيمي ملک و مال و خانه اش را غصب کرده اند و او دچار فقر و تنگدستي شده است. در جواني به عتبات رفته و چندي در کربلا و نجف زيسته و بعد شور ميهن پرستي او را به ايران کشيده است. سيد به قزوين آمده و از آنجا در بيست و دو سالگي به تبريز رفته و با پيري روشن ضمير آشنا شده است. دوره تحصيلات مقدماتي را در تبريز گذرانده و هيئت و جغرافيا و صرف و نحو و منطق و هندسه و علوم متداول ديگر را آموخته و چندي بعد به گيلان آمده و در رشت اقامت گزيده و از رشتيان نوازش ها و مهرباني ها ديد و نخستين شعرهاي خود را شهر رشت سروده است.
سيد اشرف در سال ۱۳۲۵ هجري قمري روزنامه ادبي و فکاهي کوچکي به نام «نسيم شمال» در رشت منتشر کرد که تا انحلال مشروطه داير بود. در سال ۱۳۲۶ که مجلس بمباران و روزنامه ها و انجمن ها برچيده شده، نسيم شمال نيز متوقف گشت و در سال ۱۳۲۷ پس از فتح تهران دوباره انتشار يافت. سيد اشرف الدين در سال ۱۳۳۳ به تهران آمد و روزنامه نسيم شمال را در تهران داير کرد.
سيداشرف محبوبترين و معروفترين شاعر ملي عهد انقلاب مشروطه است. وي اشعار فکاهي و انتقادي خود را هر هفته در روزنامه اش چاپ ميکرد و به دست مردم مي داد. هنگامي که روزنامه فروشان دوره گرد فرياد را سر مي دادند و روزنامه را اعلان مي کردند، مردم از زن و مرد و پير جوان و باسواد و بي سواد هجوم مي آوردند و روزنامه را دست به دست ميگرداندند. در قهوه خانه ها، در سرگذرها و در جاهايي که مردم گرد مي آمدند، باسوادها براي بي سوادها مي خواندند و مردم حلقه مي زدند و روي خاک مينشستند و گوش ميداند. نام اين روزنامه به اندازه اي بر سرزبان ها بود که همه جا سيداشرف الدين را آقاي «نسيم شمال» صدا ميزدند.
در اواخر عمر او را به علت ابتلا به جنون به تیمارستان بردند و مدتی نگاهش داشتند وکسی نمیداند در آنجا به او چه گذشت زیرا اقوام و بستگانی در تهران نداشت. اشعار «نسیم شمال» به گونهای به تاریخ مشروطیت ایران تعلق دارد.
گور سید اشرف الدین الحسینی «نسیم شمال» روبروی مقبره سپهدار رشتی در ابن بابویه «شهر ری» قرار دارد . محل قبر مزبور را «آقای ابراهیم فخرائی» در سال ۱۳۶۴ به کمک پسر یکی از توزیع کنندگان روزنامه نسیم شمال پیدا نمود و به شش نفر از گیلانیان ساکن تهران که اشتیاق زیارت این قبر را داشتند نشان دادند. با هزینه آقای «مهدی آستانهای» روی سنگ قبر قدیمی آن، سنگی به وسعت تمامی قبر از مرمر کار گذاشته شد که نام مدیر روزنامه نسیم شمال بر آن نقش بسته است.

آخ عجب سرماست امشب، اي ننه
ما که مي ميريم در هذا السنه
تو نگفتي مي کنيم امشب الو؟
تو نگفتي مي خوريم امشب پلو؟
نه پلو ديديم امشب، نه چلو
سخت افتاديم اندر منگنه
آخ عجب سرماست امشب اي ننه
* * *
اين اتاق ما شده چون زمهرير
باد مي آيد زهر سو چون سفير
من ز سرما مي زنم امشب نفير
مي دوم از ميسره بر ميمنه
آخ عجب سرماست امشب اي ننه
* * *
اغنيا مرغ و مسما مي خورند
با غذا کنیاک و شامپا مي خورند
منزل ما جمله سرما مي خورند
خانه ما بدتر است از گردنه
آخ عجب سرماست امشب اي ننه
* * *
اندر اين سرماي سخت شهرري
اغنيا پيش بخاري مست مي
اي خداوند کريم فرد و حي
داد ما گير از فلا ن السلطنه
آخ عجب سرماست امشب اي ننه
* * *
مي خورد هر شب جناب مستطاب
ماهي و قرقاول و جوجه کباب
ما براي نان جو در انقلا ب
واي اگر ممتد شود اين دامنه
آخ عجب سرماست امشب اي ننه
* * *
فکر آتش کن که مردم، ابجي جان
شام هم امشب نخوردم ابجي جان
با فلا کت جان سپردم ابجي جان
الا مان از رنج و فقر و مسکنه
آخ عجب سرماست امشب اي ننه
* * *
نيست اصلا فکر اطفال فقير
نه وکيل و نه وزير و نه امير
اي خدا داد فقيران را بگير
سير را نبود خبر از گرسنه
آخ عجب سرماست امشب اي ننه
* * *
ما زسرماي زمستان بي قرار
لخت وعريان، مات و مبهوت و فکار
اغنيا در رختخواب زرنگار
خفته با جاه و جلا ل و طنطنه
آخ عجب سرماست امشب اي ننه

... گداها را همه مسرور ديدم
شكمها را همه معمور ديدم
به فضل عيد جشن و سور ديدم
زدم فيالفور طبل شادمانه
شتر در خواب بيند پنبهدانه
بديدم اغنيا كرده حمايت
ز كوران و شلان كرده رعايت
بهيادم آمد آندم اين حكايت
كه جنّت ميدهد حق با بهانه
شتر در خواب بيند پنبهدانه
به دل گفتم عجب كشكي خريدم
عجب بهر فقيران سفره چيدم
عجب خيري از اين مشروطه ديدم
عجب تقسيم شد و چه اعانه
شتر در خواب بيند پنبهدانه
عجب اصلاح شد اوضاع ايران
عجب آباد شد اين خاك ويران
عجب جمعآوري شد از فقيران
عجب بيجا زديم اينقدر چانه
شتر در خواب بيند پنبهدانه

خسرو گلسرخی، «عبدالحسین»، شاعر و نویسندهی مردمی و از چهرههای شاخص مبارز چپگرا در برابر رژیم پهلوی در دههی ۵۰ است.
نام پدر: قدیر، کارمند عدلیه، وفات: ۱۳۲۴ ه.ش.
نام مادر: شمس الشریعه وحید، وفات: ۱۳۷۴ ه.ش.
نام همسر: عاطفه گرگین
نام فرزند: دامون
زادروز: ۲ /۱۱/ ۱۳۲۲ در شهر رشت
اعدام: ۲۹ /۱۱/۱۳۵۲در میدان چیتگر تهران – جوخهی آتش
جرم: شرکت در طرح گروگانگیری ولیعهد شاه و عقاید مارکسیست – لنینیستی
محل خاکسپاری: قطعهی سی و سه بهشت زهرا
شاعر و نویسنده مارکسیست ایرانی و از فعالان سیاسی چپگرا بود. خسرو گلسرخی در دوران حکومت محمدرضا پهلوی به همراه کرامتالله دانشیان(تکهسرودهای از او به نام «بهاران خجسته باد»، با مطلع «هوا دلپذیر شد گل از خاک بردمید» از سرودهای معروف زمان انقلاب ۱۳۵۷ ایران شد..) محاکمه و اعدام شد. محاکمه و سخنرانی افشاگرانه او در این محاکمه همان زمان به طور ناقص از تلویزیون پخش شد و در ۲۹ بهمن ۱۳۵۷, در سالگرد اعدام او و تنها چند روز پس از وقوع انقلاب, به طور کامل پخش شد و شهرت بسیاری یافت. گلسرخی از آن پس از چهرههای شناخته شده چپ بوده و بسیاری یادش را گرامی میدارند.
وی پدرش را در سن یک سال و نیمی از دست داد. مادرش پس از مرگ همسرش، او و برادر دو ساله اش - فرهاد - را نزد پدرش علامه شیخ محمد وحید خورگامی که در قم میزیست برد. مرحوم وحید روحانی مبارزی بود که در کنار میرزا کوچکخان جنگلی در نهضت جنگل جنگیده بود و در محضر علمایی همچون «آخوند خراسانی» و «آقا ضیاالدین عراقی» درس خوانده بود. بالطبع هنوز هم همان روحیهی مبارزه در وجودش بود. خسرو توسط چنین مبارزی تعلیم دید و تحت تاثیر نظرات او قرار گرفت. حتی شعرهایی به نام جنگلیها و دامون در این رابطه گفت (دامون به معنی پناهگاه و انبوهی سیاهی جنگل است).
در سال ۱۳۴۱ ه.ش. پدر بزرگش فوت کرد. آن زمان خسرو دوران تحصیل ابتدایی را در مدرسهی «حکیم سنایی» و دوران دبیرستان را در مدرسهی «حکیم نظامی» به پایان رسانده بود و بعد از فوت پدربزرگش میبایست چرخ معاش خانواده را بگرداند. او به همراه مادر و برادرش، فرهاد، به تهران آمدند و در خانهای کوچک در محلهی «امین حضور» سکنی گزیدند. او روزها کار میکرد و شبها درس میخواند.

خسرو در این سالها از ادبیات نیز غافل نبود؛ در این سالها اشعار و مقالات و نقدهای بسیار بر آثار ادبی از سوی او با نامهای غیر واقعی و مستعاری چون دامون – خ، گ – بابک رستگار – افشین راد – خسرو کاتوزیان به چاپ رسید.
خسرو از حدود سالهای ۱۳۴۴ ه.ش. علاوه بر کار مستمر در روزنامهی آیندگان و پس از آن در سرویس
هنری روزنامهی کیهان، با نشریاتی چون؛ «اطلاعات»، «نگین»، «بازار رشت»، «فردوسی»، «پرچم خاور میانه»، «بررسی کتاب»، «گزارش کتاب» و جُنگهای ادبی مانند؛ «صدا (خرم آباد)»، «سهند (تبریز)»، «چاپار»، «نمونه»، «فصلهای سبز»، «پویا» و «امسال» نیز همکاری داشت.

خسرو زبان فرانسه را از داییاش، علی وحید، آموخت و از همین زمان آثاری را ترجمه کرد که مهمترین آنها مقالهای از «لوسین گلدمن»، نظریه پرداز رومانیایی الاصلِ فرانسوی بود که در جُنگ «چاپار» منتشر شد و برای نخستین بار وی را به جامعهی ادبی ایران شناساند.کار جدی او در شعر از سال ۴۵شروع شد.
در روز پنجشنبه ۷/اسفندماه/۱۳۴۸ با «عاطفه گرگین»، شاعر و نویسندهی همفکرش، ازدواج کرد. زندگی در کنار عاطفه و تاثیرپذیری از افکار او آثار گلسرخی را غنیتر کرد؛ بهگونهایکه دوران شکوفایی فکری و خلاقیت او در مطبوعات در سالهای ۴۸ تا ۵۲ است.
در سال ۱۳۴۹ تنها فرزند عاطفه و خسرو به دنیا آمد. آنها پسرشان را دامون نام نهادند. خسرو ۴سال در کنار همسرش زندگی کرد و در سال ۱۳۵۲ ه.ش. به جرم سیاسی دستگیر و راهی زندان شاه شد. مدتی پس از دستگیری او، عاطفه نیز دستگیر و در دادگاه نظامی به ۴ سال زندان محکوم شد. با به زندان افتادن او سرپرستی دامون به برادرش سپرده شد. (هم اكنون دامون همراه مادرش در پاریس زندگی می كند).
بیشترین علت دستگیری گلسرخی عضویت در محفلی بود كه موقع دستگیری مدت یكسال بود كه از این محفل بریده بود در اوائل ورود به آن محفل او متوجه شد كه جز حرف و خیالبافی و احیانا” چپرویهای نمایشی و خطرناك هیچ نیست . در آغاز ورود به آن جمعیت كذایی برای اینكه همسر و تنها پسرش را از این گرداب دور كند، ظاهرا از خانواده خود برید. و با عاطفه گرگین تبانی كرد و كوشید تا در انظار این طور جلوه دهد كه به علت اختلاف و عدم تفاهم جدا از خانواده خود زندگی میكند و این رشته خانوادگی در حال گسستن است. عاطفه در این ظاهرسازی مصلحتی او را یاری میداد،
گلسرخی پیش از آنکه به دادگاه برود محکوم شده بود. حکم اعدام او در شکنجهگاه «شاه – ساواک» صادر شد. هنگامیکه تازیانه، اجاق برقی و شوک الکتریکی دژخیم در پیکر پهلوانیش کارگر نیفتاد و وعدههای شیرین و تهدید رعبانگیز و تحقیرهای روانی، چون سحر و افسون در برابر ایمان راسخ او باطل شد، زنده ماندن او دیگر خطرناک بود.
دادگاه بدوی دادگاه نظامی گلسرخی و دوست همرزمش کرامتاله دانشیان و دفاعیهای که خسرو گلسرخی انجام داد، هنوز در پیکرهی تاریخ ایران میدرخشد و یکی از صحنههای باشکوه ایستادگی بر سر آرمان تا پای جان است.
او در سحرگاه روز ۲۹ بهمن ۱۳۵۲ به جرم شرکت در طرح گروگانگیری رضا پهلوی و علیرغم آن که به خاطر بودن در زندانِ ساواک هرگز نمیتوانست در طرح گروگان گیری رضا پهلوی شرکت داشته باشد، به همراه دوست همرزمش کرامتالله دانشیان به خاطر عقاید مارکسیستی و دفاع از عقایدش و محکوم کردن شاه و اعمال رژیمش در دادگاه نظامی به اعدام محکوم و در میدان تیرچیتگر تیرباران شدند. او هم اکنون به همراه تنی چند از دیگر مبارزان زمان شاه مانند کرامتالله دانشیان(دوست و همرزمش که با او اعدام شد), محمد حنیف نژاد, سعید محسن, علیاصغر بدیعزادگان(از پایهگذاران سازمان مجاهدین)، و علی میهن دوست (از اعضای کادر مرکزی سازمان مجاهدین) و گروه بیژن جزنی که به همراه ۸ نفر دیگر از همراهانش در ۳۰ فروردین ۵۴ در تپههای اوین کشتهشدند, در قطعه سی و سه بهشت زهرا به خاک سپرده شدهاند.
دادگاه

دفاعیه او در دادگاه مشهور شد. این دفاعیه با سانسور در همان زمان رژیم شاه از تلویزیون پخش شد ولی بار دیگر به صورت کاملتر در اولین روزهای سقوط شاه در پنجمین سالگرد اعدام او در شب ۲۹ بهمن ۱۳۵۷ از تلویزیون سراسری ایران پخش شد. او در دادگاه از عقاید مارکسیستی خود و تأثیر پذیریاش از اسلام سخن گفت و رژیم شاه را به شدت محکوم کرد. بخشهایی از این دفاعیه: - «ان الحیاه عقیده و جهاد» - - سخنم را با گفتهای از مولا حسین شهید بزرگ خلقهای خاورمیانه آغاز میکنم.
من که یک مارکسیست-لنینیست هستم برای نخستین بار عدالت اجتماعی را در مکتب اسلام جستم و آنگاه به سوسیالیسم رسیدم.

هنگامی که مارکس میگوید: «در یک جامعه طبقاتی ثروت در سویی انباشته میشود و فقر و گرسنگی و فلاکت در سویی دیگر در حالیکه مولد ثروت طبقه محروم است.» و مولا علی میگوید: «قصری بر پا نمیشود مگر آنکه هزاران نفر فقیر گردند.» در این دو گفته نزدیکی بسیاری وجود دارد و در این تاریخ میتوان از مولا علی به عنوان نخستین سوسیالیست جهان نام برد و از سلمان پارسیها و اباذر غفاریها. - در ایران انسان را به خاطر داشتن فکر و اندیشیدن محاکمه میکنند. این نوع برخورد با یک جوان یادآور انکیزیسیون و تفتیش عقاید قرون وسطایی است.» -

در تاریخ ۱۸/۱۱/۱۳۸۵ ساعت ۱۱:۱۵ از شبکهٔ ۳ سیمای جمهوری اسلامی ایران فیلم دادگاه خسرو گلسرخی در برنامهای به نام «فوقالعاده» با حذف بخشهایی پخش شد. .
تساوی معلم پای تخته داد می زد |
از شمال به روسیه ، از جنوب به ایران ، از غرب به جمهوری آذربایجان و ازشرق به جمهوریهای ترکمنستان و قزاقستان محدود میشود. هماینک این دریاچه برای کانیهای پربار نفتش نگاه جهان را به خود کشاندهاست. از دیگر منابع این دریا خاویار را میتوان نام برد. این دریاچه را به علت گسترده بودنش دریا میخوانند زیرا بزرگ ترین دریاچه جهان است.
نامهای گوناگون و گستره استعمال آنها
. 
به دلایل مختلف تا به اکنون نامهای متفاوتی در زبانهای مختلف بهروی این دریا گذارده شدهاست
.دریای
کاسپین: این نام در بسیاری از زبانهای جهان برای اشاره به این دریاچه بهکار میرود. کاسپین خود از نام قوم سفید پوست کاسپی گرفته شدهاست که ابتدا در کرانههای غربی تا جنوب غربی آن ساکن بودهاند و به تدریج تا کرانه های جنوبی آمدند، از لحاظ قوم شناسی نیز به استناد پژوهش جدیدی که درباره ژنتیک مردمان جنوبی این دریا شده، گواهی دال بر این ادعاست که اثبات می کند مردمان گیلک زبان ( شامل تبری ها و دیلمی ها ) همگی از نوادگان مردمی هستند که از غرب دریا آمده اند.دریای
مازندران: در اسنادی که در مؤسسات معتبر روسیه است آمده که نوجین زیس برای روسها اولین بار آن را در قرن دوازدهم ثبت نموده و ذکر کرده که ایرانیان آن را قرنها دریای تبرستان میخواندند، ولی چون واژه مازندران میان بومیان تبرستان جایگزین گشته، آن را دریای مازندران میخوانند .دریای
خزر: این نام، نام قومی بربر، ستیزه جو و غیر ایرانی که در بین شمال غربی دریا و دریای سیاه سکونت داشتند و به دین یهودیت گرویده بودند. بنای استحکامات بزرگی چون شهر در بند یا (باب الابواب) در شمال قفقاز در عهد ساسانیان ، که برای جلوگیری از تجاوزگریها و ویرانگریهای خزران صورت گرفت، هنوز پا برجاست. رواج امروزی دریای خزر به طور کلی به زمان اشغالگری روسها در دوره قاجاریه و کوتاه سازی دست ایرانیان از این دریا برمی گردد.دریای
قزوین: که این نام عربی شده نام باستانی آن کاسپیَن می باشد. این نام امروزه از سوی کشورهای عربی به شکل بحر القزوین استفاده میشود.دریای هیرکانی: امروزه استعمال نمیشود.
دریای آبسکون: امروزه استعمال نمیشود.
دریای تبرستان: امروزه استعمال نمیشود.
ویژگیها
:عمق آن از شمال به جنوب افزایش مییابد. میانگین ژرفای این دریاچه در ناحیه شمالی کمتر از ۱۰ متر، در بخش میانی بین ۱۸۰ تا ۷۸۸ متر و در بخش جنوبی که آبهای کناره ایران را تشکیل میدهد به ۹۶۰ تا ۱۰۰۰ متر میرسد. تا ژرفای ۱۰۲۵ متری نیز در ناحیه جنوبی این دریاچه گزارش شدهاست. جهت جریان آب این دریاچه از
سمت شمال غربی به جنوب شرقی است. همین جهت جریان و ژرفای زیاد آب در کرانههای ایران که باعث کندی حرکت جریان میشود منجر به تجمع انواع آلودگیهای این دریاچه در سواحل ایران به میزانی بیش از کرانههای دیگر کشورها میشود. 
این دریا، محیط زیست
گرانبهاترین ماهیهای دنیا است. در یعنی سواحل مربوط به ایران، ۷۸ گونه و زیرگونه ماهی یافت میشود.این دریا ، یکی از بیهمتاترین
بومشناختهای آبی جهان بوده که محیطی مناسب برای زندگی و رشد مرغوبترین ماهیهای خاویاری جهان است. ۹۰ درصد صید ماهیان خاویاری مختص به این دریا است. دریای خزر و خاویارخاویار خزر ثروتی بزرگتر از نفت

بیش از ۹۵درصد خاویار دنیا در دریای خزر تولید می شود و در بازار جهانی، خاویار ایرانی به عنوان بهترین آن شهرت یافته است.مجموعه سهمیه صادرات خاویار ۵ كشور حاشیه دریای خزر امسال(۱۳۸۶) ۹۱/۷ تن است كه از این مقدار ۴۳ تن به جمهوری اسلامی تعلق دارد.
همچنین ۵ گونه از ماهیان خاویاری ممتاز جهان نیز در این دریا میزیند که به ترتیب کیفیت عبارتند از «فیل ماهی» -«قره برون یا ماهی خاویاری ایران »- «ماهی خاویاری گلد(چالباش) یا روس»- «ماهی شیپ »-« ماهی ازون برون».
فیل ماهی : بزرگترین ماهی ابهای داخلی است که از نقطه نظر کیفیت خاویار رتبه اول را به خود اختصاص داده است نام دیگر ان بلوگا است و نمونه هایی از انها با وزنی در حدود۱۴۰۰کیلوگرم و سنی بیش از ۱۰۰ سال صید شده است.

قره برون : یا تاس ماهی ایران در حال حاضر گونه ای مستقل محسوب می شود ،چرا که تا قبل از این انرا زیر گونه ای از ماهی روس می دانستند . در لفظ به معنای بینی سیاه است که از رتبه دوم ارزش بر خوردار است . در حال حاضر به واسطه تکثیر مصنوعی از نقطه نظر تعدد از گونه روس پیشی گرفته است.

تاس ماهی روس: یا چالباش در زمره گونه هایی است که در تمامی نقاط دریای خزر یافت می شود و خاویار ان را نیز به اصطلاح طلایی می نامند که از رتبه سوم ارزش بر خوردار است و در فاصله ۱۲ تا ۱۶ سالگی به سن تخم دهی میرسد و بالغ می شود . از طولی معادل ۱ تا ۲ متر بر خوردار است و وزنی معادل ۶۰ تا ۱۰۰ کیلوگرم.

ماهی خاویار شیپ: معمولا ماهی مهاجری است که به واسطه تخم ریزی به سواحل ایران می اید و در رودخانه های ابریز دریای خزر تخم گذاری می کند . از عمری معادل ۳۰ سال بر خوردار است ، سبک وزن است و از تعدد کمی هم بهره می برد ،از نقطه نظر ارزش در رتبه چهارم قرار دارد .

ماهی اوزون برون : (دراکول) کوچکترین ماهی خاویار دریای خزر می باشد که در ایران به اشتباه کلیه ماهیان خاویاری را به نام وی اوزون برون می نامند .از نقطه نظر کیفی در رتبه اخر قرار دارد چرا که از خاویار ریزتر و ارزانتری بهره می برد . از نظر تکثیر مصنوعی با مشکلاتی مواجه است و تعداد ان نیز در شرایط طبیعی رو به کاهش می رود .در ترجمه نام وی بینی دراز است.

عامل اصلی كاهش صید ماهیان خاویاری در دریای خزر صید غیر مجاز است كه اجازه رسیدن ماهیان خاویاری به سن بلوغ را نمی دهد. به جز ایران سایر كشورها ۷ تا ۱۰ برابر سهمیه صیدشان، صید غیرمجاز دارند.
گیلان با توجه به شرایط آب و هوایی،گونه های سریع الرشد، متخصصین زبده و پایین بودن هزینه ها نسبت به خارج ایران می تواند به عنوان یك قطب مؤثر و مطرح در عرصه پرورش ماهیان خاویاری در دنیا باشد.
دریای خزر و نفت و گاز

حجم ذخایر تایید شده نفتی در دریای خزر ۴ درصداز ذخایر جهان و حجم ذخایر گاز طبیعی این منطقه نیز معادل ۴درصد از کل ذخایر جهان است.
در سالهای گذشته متوسط تولید روزانه نفت از حوزه های نفت خیز دریای خزر برابر با ۹/۱ میلیون بشکه نفت بوده است که تنها ۲درصد از میزان تولید نفت در جهان است. در میان کشورهای این منطقه قزاقستان و آذربایجان بیشترین سهم استخراج و تولید نفت را دارند.
ایران در بین پنج کشور حاشیه دریای خزر دارای پایینترین ذخایر نفت است و بالاترین ذخایر نفت نیز به آذربایجان با حداکثر ۴۰میلیارد بشکه ذخایر قطعی نفت تعلق دارد.

حدود شش هزار صياد گيلاني از آستارا تا چابكسر چشم به دستان پرسخاوت دريا دوختهاند..
تا پایان فصل صید گذشته ۵۶ پره صیادی فعال ماندند اما مابقی به دلیل مشکلات خاص نیمه فعال و یا تعطیل شدند.

منابع : ویکیپدیا - افتاب - آشیل - دیپلماسی ایران - ایتکا - صیدوصیادی






