تبليغاتX
بلسبنه

 

                    

شب یَلدا یا شب چِله آخرین شب آذرماه، نخستین شب زمستان و درازترین شب سال است. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام آن را مبارک می دارند و این شب را جشن می‎گیرند.

ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‎شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می‌کردند.

                    

اکنون پس از ارائه نظریه کاربری تقویمی چهارتاقی نیاسر در نزدیکی شهر کاشان و امکان دیدار عملی طلوع خورشید انقلاب زمستانی، عده‌ای این شب را در انتظار تماشای خورشید در کنار چارتاقی برگزار می‌کنند.

پبشینهٔ جشن

                   

یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می‌کرده‎اند. در این باور یلدا روز تولد خورشید و بعدها تولد میترا یا مهر است . بسياری بر اين باورند که ريشه‌ی پاس‌داشت شب چله ميراث قوم کاسپیان است . کاسپ‌ها از اولين اقوام آريايی هستند که وارد ايران شدند.ان‌ها مردمانی با چشم‌های کبودرنگ و موهای بور بودند که ابتدا در گيلان امروزی سکنی گزيدند و پس از چندی به نقاط ديگر ايران مهاجرت کردند . کاسپ‌ها قوم نيرومندی بودند و تمدن توانمندی را پايه‌گذاری کردند. از جمله تمدن‌های آبی (Hydraulic Civilizations) که می‌توان از زيگورات چغازنبيل، آسياب‌ها و قنات‌های شوشتر به‌عنوان آثار باقی‌مانده از تمدن کاسپ‌ها نام برد. هم‌چنين پل‌های بسياری با نام آناهيتا در سراسر ايران ساختند و با ساخت چهارتاقی‌هايی توانستند انحراف ٢٣ درجه‌ی مدار زمين در گردش به دور خورشيد را اندازه‌گيری کنند . کاسپ‌ها با استفاده از اين ابزار به تقويمی دقيق دست يافتند و دريافتند که پس از آخرين شب پاييز بر طول روزها اندک‌اندک افزوده شده و از طول شب‌های سرد کاسته می‌شود. این جشن در ماه پارسی «دی» ( تولد دوباره خورشید ) قرار دارد که نام آفریننده در زمان پیش از زرتشتیان بوده است که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد. واژه ی روز ( DAY ) در زبان انگلیسی ( که همریشه با زبانهای کهن آریایی است ) نیز از نام این ماه برگرفته شده است . نور، روز و روشنایی خورشید، نشانه‌هایی از آفریدگار بود در حالی که شب، تاریکی و سرما نشانه‌هایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر می‌برند. روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود، در حالی که روزهای کوتاه‌تر نشانه‌ای از غلبهٔ تاریکی و اهریمن بر زمین .

ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر «میترا» می‎‎پنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن می‎گرفتند و گرد آتش جمع می‎شدند و شادمانه رقص و پایکوبی می کردند.آن گاه خوانی الوان می گستردند و « میزد» نثار می کردند. «میزد» نذری یا ولیمه‎ای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیین‎های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده‎ها و فرآورده‎های خوردنی فصل و خوراک‎های گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژه ای که آن را « میزد» می نامیدند، بر سفره جشن می نهادند

         

وجه تسمیه

یلدا برگرفته از واژه‎ای سریانی است و مفهوم آن « میلاد» است . ( برخی بر این عقیده اند که این واژه در زمان ساسانیان  که خطوط الفبا از راست به چپ نوشته می شده , وارد زبان پارسی شده است ) . بعد از هجرت گسترده ی مسحیان در زمان کشتار امپراطوری روم به ایران و منطقه های آسیای صغیر . هنگام توسعه‌ی آيين مهر در اروپا، مراسم شب چله به عنوان روز زايش مهر و نور و راستی با شکوه تمام برگزار می‌شده است و پس از استيلای مسيحيت در اروپا، آداب و رسوم آيين مهر که در زندگی مردم و به‌خصوص در ميان روميان نفوذ کرده بود هم‌چنان باقی ماند و با آمدن دين جديد رنگ نباخت .

باید دانست كه هنوز در بسیاری از نقاط ایران مخصوصاً در جنوب و جنوب خاوری برای نامیدن بلندترین شب سال، به جای شب یلدا از واژه مركب شب چله استفاده می شود؟.

جشن یلدا و عادات مرسوم در آن

                     

در آیین کهن , بنابر يک سنت ديرينه آيين مهر شاهان ايرانی در روز اول دی‌ماه تاج و تخت شاهی را بر زمين می‌گذاشتند و با جامه‌ای سپيد به صحرا می‌رفتند و بر فرشی سپيد می‌نشستند. دربان‌ها و نگهبانان کاخ شاهی و همه‌ی برده‌ها و خدمت‌کاران در سطح شهر آزاد شده و به‌سان ديگران زندگی می‌کردند. رئيس و مرئوس، پادشاه و آحاد مردم همگی يکسان بودند( صحت این امر موکد نیست , شاید تنها افسانه باشد ) . جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شب‎نشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار می‎شود. متل گویی که نوعی شعرخوانی و داستان خوانی است در قدیم اجرا می شده است به این صورت که خانواده ها در این شب گرد می آمدند و پیرتر ها برای همه قصه تعریف می کردند . آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند , این میوه ها که اکثرا" کثیر الدانه هستند , نوعی جادوی سرایتی محسوب می شوند که انسان ها با توسل به برکت خیزی و پر دانه بودن آنها , خودشان را نیز مانند آنها برکت خیز می کنند و نیروی باروی را در خویش افزایش می دهند . در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آینده‌گویی می‌کنند.

                

 یلدا، آیین اقوام مختلف ایرانی

در گیلان «آوكونوس» میوه اى است كه  در شب چله مصرف مى شود و روش تهیه آن هم به این شرح است كه در فصل پاییز ازگیل خام (چند روز مانده به ریختن و رسیدن كامل) را در خمره مى ریزند، خمره را پر از آب مى كنند و كمى نمك هم به آن مى افزایند و در خم را مى بندند و در گوشه اى خارج از هواى گرم اتاق مى گذارند. ازگیل سفت و خام پس از مدتى پخته و آبدار و خوشمزه مى شود. آوكونوس ازگیل در اغلب خانه هاى گیلان تا بهار آینده پیدا مى شود و هر وقت هوس كنند ازگیل تر و تازه و رسیده و خوشمزه را از خم بیرون مى آورند و آن را با گلپر و نمك در سینه كش آفتاب مى خورند.

در تبریز نیز در موسم یلدا «عاشیق ها» مى نوازند. عاشیق ها خنیاگران محلى هستند كه اشعار و موسیقى آنان برگرفته از موسیقى مردمى است

در لرستان مردم در شب چله «گندم شیره» مى خورند كه گندمى است كه در شیره مى خیسانند و زردچوبه و نمك را با آن مخلوط مى كنند؛ سپس آن را روى ساج برشته مى كنند و همراه خلال بادام، گردو، كشمش، سیاه دانه و كنجد مخلوط مى كنند و مى خورند.

                  

در شهر خوى هدیه دادن شیرینى پشمك رواج دارد و این كار گویا به مناسبت شباهت پشمك با برف است.

در روستاهاى خراسان و آذربایجان در این شب خانواده پسرى كه با دخترى نامزد شده طى مراسمى شاد با ساز و دف هدایایى براى دختر مى فرستند.

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 14:30 توسط رهنما| |

چای: نام یک گیاه است. چای واژه‌ای است چینی که در چین و شمال هندوستان به کار می‌رود و تقریباً با همان تلفظ وارد زبان فارسی شده‌است.

                           

کشت و صنعت چای در ایران قدمتی صد ساله دارد ؛ اگرچه مصرف چای در ایران بر حسب روایتهای مستشرقین و جهانگردان ( مثل پیتر دولاواله و دوک هلشتاین ) به قرن هفدهم یعنی عصر صفویه بر می گردد ، پس از ورود اسلام ابتدا قهوه به عنوان نوشیدنی متداول رایج گردید و پس از آن چای جایگزین آن شد . محمد میرزای چایکار « کاشف السلطنه » ( ۱۲۴۴-۱۳۰۸) نخستین کسی است که در سال ۱۲۷۹( ۱۹۰۱م) دوهزار نهال چای را که از دره « کانگرای » در« هیماچال پراوش » هندوستان به ایران آورد و به طور موفق در زمینی واقع در لاهیجان غرس نمود . پس از آن مظفر الدین شاه امتیاز کشت چای در تمام نقاط ایران را به او واگذارد . وی با توجه به شرایط آب و هوایی مشابه شمال ایران و هندوستان ، کوشش کرد در منطقه لاهیجان و اطراف ، کشت چای را توسعه بخشد .

             

جمعیت ایران در حدود ۱% جمعیت جهان است اما بالغ بر ۵% مصرف کل چای جهان اختصاص به ایران دارد . اگر چه ایران نیز با حدود ۶/۲% تولید چای در جهان یکی از کشورهای تولید کننده چای ( در مقام هشتم ) محسوب می شود اما فقط ۶/۴۷% مصرف خود را می تواند از تولید داخلی تأمین نماید .

تاریخ چای

              

براساس اسناد و مدارک موجود ، نخستين بار در سال ۱۲۶۲شمسي مقارن سلطنت ناصرالدين شاه قاجار شخصي به نام حاج محمد حسين اصفهاني کشت چاي را در ايران آغاز نمود ، ولي به علل نامعلوم موفق نشد ؛ تا اينکه در سال ۱۲۷۹شمسي مرحوم حاج محمد ميرزا کاشف السلطنه چايکار که در آن زمان ژنرال کنسول ايران در هند بود ، با کار و تلاش در مزارع چاي در هند موفق شد اصول و فنون چايکاري را بياموزد ؛ پس از آن با موافقت دولت هند دو هزار نهال را به ايران آورد.
وي با بررسي هاي قبلي ، بهترين محل کشت آن را زمينهاي حاصلخيز لاهيجان و تنکابن تشخيص داده بود ؛ شروع به کشت چاي در اين دو منطقه نمود و خوشبختانه موفق شد از آنها چاي مرغوبي برداشت نمايد.

البته بايد دانست که بر اساس افسانه اي قديمي ، چاي را ۲۷۳۷سال قبل از ميلاد مسيح امپراتور چين کشف کرد.
گونه هاي مختلف گياه چاي به حالت وحشي در شمال هند ( آسام ) و مناطقي مانند تونکين و لائوس نيز مي رويد.
در حدود ۸۰۰سال پس از ميلاد مسيح ، لويو اولين کتاب را در زمينه چاي نوشت و موفق شد پس از مدتي روش هاي متفاوتي از زراعت و توليد چاي را در چين باستان تدوين نمايد و به همين دليل از سوي امپراطور وقت تشويق شد.
در کشور ژاپن اولين بار بذر چاي را يک کشيش بودايي به نام نيمس ، به منظور گسترش مذهب بودايي به اين کشور وارد کرد.
اولين اروپايي که از چاي استفاده کرد ، يک پرتغالي مسيحي به نام پدر جاسبر معروف به کروز در سال ۱۵۶۰بود. کشور پرتغال با بهره گيري از نيروي دريايي و تکنولوژي خود توانست اولين امتياز بازرگاني را از کشور چين اخذ نمايد. پس از آن به کشور هلند انتقال يافت و سپس در ساير کشور هاي اروپايي نيز رواج يافت.
فرانسه و هلند از جمله کشورهايي بودند که کل اروپا را به استفاده از چاي تشويق نمودند.

محصولات

             

 روند تبديل برگ سبز چاي به چاي خشک در مراحل مالش دادن و سرت در انبار ، چاي در انواع خاک ، باروتي ، شکسته ، قلم و ممتاز تفکيک مي گردد.

خاک چاي : چاي خرد شده اي که از توري نمره ۳۰( سي سوراخ در اينچ ) عبور مي کند.
چاي باروتي : چاي خرد شده اي که از توري نمره ۱۴( چهارده سوراخ در اينچ ) عبور مي کند.
چاي شکسته : چاي خرد شده اي که از توري نمره ۸( هشت سوراخ در اينچ ) عبور مي کند.
چاي قلم : حاصل از برگ لطيف کاملا لول شده مي باشد.
چاي ممتاز : حاصل از دور اول مالش که از توري غربال (از توري با سوراخ هاي 5 ميليمتري) عبور مي کند.
چاي قلم و چاي ممتاز پس از مالش دادن برگ سبز و قبل از خشک کردن تفکيک مي شود.

انواع چای

                 

چای به سه دسته تقسیم می‌شود:

۱)تخمیری(چای سیاه)

چای سیاه دارای انواع مختلفی است که هر نوع آن طرفداران خاص خود را دارد . معروف ترین چای سیاه جهان عبارتند از:


۱-   چای چینی:بهترین نوع آ ن چای دارجلینگ است که در دشت های هیمالیا می روید و عطر آن بوی چغاله بادام را به یاد می آورد.

۲-   چای کاروان:چای گرم و معطری است که مقدار تئین آن کم است .

۳-   چای امپریال :مخلوطی از چای و گل یاس که عطر و طعم دود زده دارد.

۴-   چای یونان بزرگ :چایی است با برگهای نوک طلایی زیبا و طعم مناسب تند که مناسب صبح و بعد ازظهر است .

۵-   چای های فورمز:که مهمترین آنها " اولانگ بلند" نام دارد. دارای طعم بلوطی و مناسب صبحانه است .

                              

۲)تخمیرنشده(چای سبز)

اگرچه چای سبز نوشیدنی ملی ژاپنی هاست . اما چینی ها نیز از طرفداران پر و پا قرص این چای بوده و خود ، نوعی چای سبز تولید می کنند که عطرتند گل یاس و گل های دیگر را در خود دارد که به نام " ماندرن بزرگ یاسی " شهرت یافته است . نوشیدن این چای بعد از خوردن غذاهای چینی بسیار دلچسب است .

 ۳)نیمه تخمیری(چای اولانگ و پوچونگ)

چای ایرانی

                         

شاید بتوان گفت بسیاری از چایهای جهان ریشه ایرانی ( ایران باستان ) دارند.اما امروزه آنچه بهعنوان چای ایرانی شناخته می شود، چای شمال ایران به ویژه منطقه لاهیجان است .

چای ایرانی ( نوع مرغوب آن ) در مقایسه با چای های خارجی خالص تر است ، زیرا برای خوش عطر و طعم کردن آن از مواد معطر استفاده نمی شود. اما ایرانیان طبق یک رسم قدیمی از برگ های تازه گل یاس و شمعدانی برای معطر کردن چای سنتی استفاده می کردند.
 

خواص چای    

                

چاي، اين محبوبترين نوشيدني دنيا داراي خواص درماني متعدد است.
ضد ويروس و باکتري
: اثر ضد ميکروبي چاي احتمالاً به علت انواع "تانن" است. دم کرده چاي مي تواند برخي از انواع ويروس آنفولانزا ، ويروس تب خال ، فلج اطفال و چند نوع ويروس بيماري زاي ديگر را غير فعال کند.
مقابله به پوسيدگي دندان: چاي به علت داشتن مقدار قابل ملاحظه اي تانن و فلورايد، عامل نيرومندي است براي پيشگيري از فساد دندان ها. بررسي دانشمندان ژاپني نشان مي دهد کودکاني که بيشتر چاي مي نوشند کمتر به پوسيدگي دندان دچار مي شوند. در ميان چندين نوع مواد خوراکي ضد پوسيدگي دندان ، چاي از همه مؤثرتر است.
ضد سرطان : تانن هاي موجود در چاي که اثر ضد ميکروبي نيز دارند ، مي توانند از پيشرفت بعضي از انواع سرطانها مانند سرطان ريه، معده و التهاب معده جلوگيري کنند. در اين بين چاي سبز نسبت به چاي سياه مؤثر تر است.ژاپني ها اعلام کرده اند که ميزان ابتلاء به سرطان معده در افرادي که معمولاً چاي سبز مي نوشند ، از ساير افراد بسيار کمتر است.

بيماري هاي قلبي عروقي : چاي آثار نيرومند در به تاخير انداختن پيشرفت تصلب شرائين ، رقيق کردن خون و کاهش فشار خون دارد. مطالعه روي شريان هاي قلب و مغز افرادي که به خوردن قهوه و چاي عادن داشته اند ، نشان داده است ، آنهايي که چاي نوشيده اند فقط دو سوم آنهايي که قهوه نوشيده اند ، آسيب عروق قلبي داشته اند. همچنين بروز آسيب هاي مغزي نيز در افرادي که چاي مي نوشند ( چاي سبز ) تنها يک سوم گروه ديگر بوده است.

محققان مي گويند : چاي، کلسترول و تري گليسيريد را در صورت مصرف غذاهاي چرب کاهش مي دهد. چاي سبز بدون کافئين با تاثير بر سيستم اعصاب ، اثر آرامش بخش داشته و از اين طريق باعث کاهش فشار خون نيز مي گردد. همچنين مصرف چاي سبز و يا سياه باعث پايين آمدن قند خون مي گردد.

معطر کردن چای
 برای معطر کردن چای می توان به آن مقداری گل یاس، گل سرخ، گل بهار نارنج، نعنا، هل، لیمویخشک یا تازه، چند پر زعفران( بسته به علاقه و ذائقه ) را به صورت ترکیبی یا به تنهایی اضافه کرد.

مضرات نوشیدن چای

                              

نوشیدن چای (از نوع چای سیاه ) پررنگ و غلیظ ممکن است برای عده ای باعث تحریک اعصاب و تپش قلب شود . همچنین نوشیدن چای پررنگ برای خانمها احتمال ابتلا به سرطان سینه را افزایش می دهد .

یکی از شیمیدان های معروف چینی می گوید: " چینی ها هر روز حدود بیست فنجان چای می نوشند ، بدون آنکه ضرری متوجه آن ها باشد، زیرا روشی را که در جوشاندن و دم کردن چای به کار می برند سبب می شود که قسمت عمده ای از ( تانن ) مضر آن خارج شود.

طریقه دم کردن چای به روش چینی

                     

( این روش مخصوص دم کردن چای سیاه است.)

ابتدا سماور را ازآب صاف ( آب چشمه بهتر است ) پر کرده و بجوشانید .

در مقابل هر فنجان چای که مایلید دم کنید دو انگشت چای ( مقدار چایی که میان انگشت شصت و سبابه قرار می گیرد ) را در قوری ریخته و کمی آب جوش روی آن بریزید .و مدت ۲دقیقه در کناری بگذارید. پس از ۲دقیقه آب آن را خالی کنید . زیرا آب دارای مقدار زیادی ( تانن ) است سپس قوری را از آب جوش پر کرده ۳تا ۵دقیقه آن را روی سماور بگذارید تا دم بکشد.این چای مقدار زیادی از عناصر مضر خود را از دست داده است.

ازافزودن شیر به چای پرهیز کنید

       

طبق تحقیقات انجام شده، مواد پروتئینه موجود در شیر، زمانی که با چای مخلوط شود، غلظت ترکیبات مختلف چای را که سبب جلوگیری از انقباض سرخرگ هاست کاهش می دهد.
برای آن دسته از افرادی که عادت به نوشیدن چای ساده ندارند شاید افزودن چند قطره لیمو ترش به چای، جایگزین مناسبی برای شیر در آن باشد.

                     

آيا خوردن چاي بعد از صرف غذا باعث از بين بردن آهن آن مي ‌شود؟ و آيا بايد مدت زماني بعد از صرف غذا چاي خورد؟             

از نظر علمي چاي داراي ترکيباتي به ‌نام تانن است که مزه‌ي تلخ چاي را ايجاد مي کند. تانن‌ها با آهن ايجاد رسوب مي‌ نمايند و اين رسوب به دليل درشتي ملکول و سنگيني، غير قابل جذب است. لذا در صورتي که غذاي مصرفي داراي آهن بوده و بلافاصله بعد از آن چاي پُررنگ به مقدار زياد مصرف شود، از جذب آهن آن جلوگيري مي کند و بهتر است از چاي کم ‌رنگ به ميزان کم و با اندکي زمان پس از صرف غذا، به‌ خوردن آن مبادرت کرد.


منابع : سندیکای کارخانجات چای شمال . ویکیپدیا .تبیان و ......

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 13:8 توسط رهنما| |

شهرستان فومَن

                      مجسمه آناهیتا

یکی از شهرستان‌های استان گیلان است که از شمال به شهرستان صومعه‌سرا از جنوب و جنوب غربی به خط‌الراس رشته‌کوه‌های البرز که مرز حوزههای آبخیز کوهستان مزبور حد طبیعی فومن و طارم است. از شمال غرب به ماسال(طالش) و شرق (رشت) محدود می‌شود. این شهر با موقعیت جلگه‌ای در میان کشتزارها و باغهای اطراف خود محصور می‌‌باشد.

فومن با داشتن مجسمه هاي معروف چهار دختران ، شکاربانان ، گوزنان ، طاووس ، آناهيتا، ميرزاکوچک جنگلي و... به شهر مجسمه ها شهرت دارد.

 

تاریخ و موقعیت

                   

خرابه‌های زیادی در اطراف شهر وجود دارند که از دوران شکوفائی فومن به هنگام مرکزیت این بخش از گیلان حکایت می‌کنند. فومن در دوران اسلامی به عنوان مرکز بخش بیه پس (بخش غربی گیلان) شناخته می‌‌شد. فرمانراوایان این منطقه را عمدتاً از خانوادة‌«آل اسحاق» می‌‌دانند که نسب خود را به خاندان‌های باستانی ایران از جمله به اشکانیان می‌‌رسانیدند. در زمان امیر دیباج، فومن به تصرف مغولان درآمد. پـس از قـدرت یـافتن دودمان صفوی و تصمیم شاه عباس به برچیدن حکومت‌های محلی، «خان احمد» (آخرین فرمانروای لاهیجان از دودمان آل کیا) و «محمد امین خان» آخرین فرمانروای فومن از دودمان آل اسحاق نیز از سپاه قزلباش شکست خوردند و سرتا سر گیلان زیر فرمان حکومت صفویه درآمد.

                  

این شهر تا حدود ۹۸۰ هجری قمری، قبل از انتقال مرکزیت ایالت بیه پس توسط جمشید سلطان به رشت، حاکم نشین این قسمت از گیلان بوده است. شهر فومن با این انتقال به تدریج اهمیت خود را از دست داد و به صورت یک بازار و شهر محلی درآمد و توسعه روزافزون رشت بر روی فومن سایه افکند و تا سالیان متمادی این شهر در گیلان موقعیتی حاشیه‌ای داشت، تا اینکه طی چند سال اخیر مجدداً بصورت یک شهر فعال درآمد.

قیام جنگلی‌ها از تولم آغاز شد و فومن، پناهگاه مهم میهن‌پرستان و آزادی‌خواهان شد.

                              جنگلهای گیلان و اطراف فومن

فومن در ۲۵ کیلومتری غرب رشت قرار دارد و مناطق تاریخی و دیدنی ماسوله و قلعه رودخان در حوزه جغرافیایی این شهرستان واقع شده و برای دیدن آنها باید از این شهر گذشت. آب و هوای این شهر نیز همانند سایر نقاط جلگه‌ای گیلان، معتدل مرطوب خزری است.

دارای رودخانه‌ای است که از کوهستان‌های جنوبی سرچشمه گرفته و پس از مشروب کردن اراضی به دریا و مرداب وارد می‌شوند که عبارت‌اند از: تنیان، سیاهرود، پلنگ ور، ماسوله، رودخان، پسخان و سونگ. رودخانه‌های دیگر که دارای اهمیت کمتری هستند دارا است مانند خوبک، لیشاوندان، پیش روبار، بلگور، زر مخ خاله، اسپند و غیره.

فومن بر سر راه شهر تاریخی و زیبای ماسوله قرار دارد و مسافران زیادی در آن توقف می‌کنند. توسعه راههای ارتباطی آسفالته فومن را به ماسوله صومعه سرا، رشت و ماسال و دیگر شهرهای تالش وصل کرده است.

 مردم

ساکنان فومن را گیلک‌ها و تالش‌ها تشکیل می‌‌دهند و روستاهای کوهپایه‌ای واقع در غرب فومن عموماً تالش و تالشی زبان هستند. فومن شهری است که در میان مزارع و باغهای اطراف خود محصور شده است برنجکاری کشت چای و توتون وپرورش کرم ابریشم از فعالیتهای اصلی فومن است که عمدتاً در اطراف شهر دیده می‌شود .

                   

مشاهیر فومن

اسامی برخی از مشاهیر فومن به شرح زیر است:

آیت الله العظمی  محمد تقی بهجت فومنی

میر احمد سید فخری نژاد (شیون فومنی)

کیومرث صابری فومنی(گل آقا)

         شهرک تاریخی ماسوله      

    در ۵۵ کیلومتری رشت در استان گیلان قرار دارد. این شهر در ناحیه‌ای کوهستانی و جنگلی در دامنه‌ای صخره‌ای با با وسعت آن ۱۶ هکتار و ارتفاع ۱۰۵۰متر از سطح دریای آزاد ساخته شده‌است. ماسوله در ۳۲ کیلومتری جنوب غربی شهرستان فومن قرار دارد و از غرب به خلخال، از شمال به ماسال و از جنوب به تارم علیا محدود است.

این شهر طی شماره ۱۰۹۰ در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است.

.   حدود هشتصد تا هزار سال پيش مردماني از نقاط مختلف سرزمين گسترده ايران به دلائل نامعلومي به منطقه ماسوله كوچ كردند. برخي از مردمان محلي نيز از منطقه اي به نام كهنه ماسوله واقع در ۶كيلومتري شمال غرب اين شهر با اين افراد همراه شدند. طي كاوش هاي انجام شده از محوطه باستاني كهنه ماسوله سفالينه هائي متعلق به قرون پنجم تا هشتم هجري قمري بدست آمده است كه دقيق ترين مستندات قابل توجه تاريخي مي باشند.

       

در ۱۰ کیلومتری بالاتر از ماسوله جدید، ماسوله قدیم با آثار و بازمانده‌های انسانی از قبیل سنگ کوره و ... در منطقه‌ای گسترده پراکنده شده است که جزء آثار باستانی بشمار می‌آیند.

وجه تسمیه ماسوله :

 ماسوله در گذشته به نام های خورتاب خانی - بیشه البقر و ماسالار معروف بوده ،در مورد وجه تسمیه روایات مختلفی وجود دارد و از همه مشهورتر این است که چون این شهر در کنار کوه ماسالار واقع شده به ماسالار معروف شد و بر اثر گذشت زمان و کثرت استعمال به ماسوله بدل شد . به زبان محلی ماسوله را موسله و ماسوله ای را موسلی می گویند .

 زبان مردم ماسوله تالشی است.

    ماسوله دارای محله‌های ریحانه بر، خانه بر، مسجدبر، کشه سر و اسد محله است.

قلل مهم ماسوله عبارت‌اند از: شاه‌معلم (شامولوم)، آسمانکوه، لاسه سر، تروشوم و کله قندی. که قله شاه معلم با ارتفاع ۳۰۵۰ متر بلندترین نقطه استان گیلان می باشد.

                        کوههای شاه معلم

معماری ماسوله :

 در ماسوله خانه ها به صورت پلکانی بنا شده و بیشتر دو طبقه ( اشکوبه ) و به ندرت یک و سه طبقه هستند و طوری قرار گرفته اند که سقف یک خانه حیاط خانه دیگر است . از ویژگی های معروف این شهر به کار بردن چوب در ساختمان و نصب درب و پنجره های منبت کاری شده با طرح های مختلف و استفاده از کاه و گل و گیاهی به نام خرف می باشد.

اسد محله، ریحانه بر، خانه بر، مسجد بر، کشه سر علیا و کشه سر سفلی از محلات این شهرک تاریخی است و سه امامزاده به‌نام‌های "امامزاده عون بن محمد بن علی"، "امامزاه ابراهیم" و "امامزاده هاشم" در این شهر وجود دارد.
"حلوا کنجدی"، "جوراب پشمی"، "عروسک‌های دستبافت "، "چاقو" و "ابزار آلات کشاورزی" از جمله محصولات مهم ماسوله است.

قلعه رودخان:

 نام قلعه‌ای تاریخی متعلق به دوران سلجوقی در ۲۰ کیلومتری جنوب غربی شهر فومن در استان گیلان است. این قلعه با ۲٫۶ هکتار مساحت بر فراز ارتفاعات روستای رودخان قرار دارد.دیوار قلعه ۱۵۰۰ متر طول دارد و در آن ۵ برج قرار گرفته شده است.

                   ورودی اصلی قلعه رودخان

در دورهٔ سلجوقیان این قلعه تجدید بنا شده و از پایگاه‌های مبارزاتی اسماعیلیان بوده است. بر روی سردر ورودی آن درج شده است که این قلعه در سال ۹۱۸ تا ۹۲۱ هجری قمری برای سلطان حسام‌الدین امیردباج بن امیر علاء‌الدین اسحق تجدید بنا شده است. این کتیبه در موزهٔ گنجینهٔ رشت نگهداری می‌شود.

این قلعه در ارتفاعی بین ۶۶۵ تا ۷۱۵ متر از سطح دریا واقع شده است و در کنار آن رودخانه‌ای با همین نام جاری است.


کلوچه سنتی فومن که از سوغات اصلی این شهرستان محسوب می‌شود به دلیل مرغوبیت و متمایز بودن با سایر کلوچه‌ها ذائقه بسیاری از مسافران و گردشگران را به خود جلب کرده‌است.

کلوچه فومن که ماحصل سیر تحول " قند کلوچه " و " نان قندی " قدیم است، مواد اصلی آن را آرد، تخم مرغ، شکر، روغن حیوانی، دارچین، وانیل، جوز و مغز هل تشکیل می‌دهند.

غیراز کلوچه سنتی فومن، نان روغنی و نان خشک این شهر و همچنین حلوا کنجدی واگردک (اگرده) از شیرینی‌های محلی تاریخی ماسوله از دیگر سوغات معروف شهر زیبای فومن است.

                                                                               

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 8:38 توسط رهنما| |

با شنيدن درگذشت شاعر جاويد اثر، طبق معمول، ما مردم ايران زمين، درکوي و برزن و رسانه‌هاي شنيداري و نوشتاري، حتي با آويزان کردن پلاکاردهايي از درختان و تيرهاي برق شهرها، به ستايش از شاعري کم نظير پرداختيم و هر يک به نوعي سوگوار شديم و در غم جانگداز او پيا‌م‌هاي بلند و کوتاه داديم که درخور تحسين است و در جاي خود، اين گونه همراهي با خانواده عزادار مورد تأکيد تعاليم الهي و اولياي دين هم هست.

وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي اين مملکت، هنگامي به ديدار قيصر شتافت که از قيصر جز پيکري خاموش بر جاي نبود. گويي، بيش از اين صداي شاعري چون قيصر به گوش مسندنشينان فرهنگ اين مملکت نرسيده بود!

با مطالعه اين نوشتار، اين مطلب در ذهنم تداعي شد که چرا ما را مرده‌پرست ناميده‌اند؟ و چرا افراد پس از مردنشان اينقدر عزيز مي‌شوند؟

از مرحوم سيداسماعيل گلپايگاني نقل مي‌شود که: من در ايام تحصيل در نجف اشرف با يکي از علماي بزرگ آن ديار آشنا شدم که در تنگدستي شديد مالي بود. روزي به بقال سر کوچه‌شان مراجعه مي‌کند و از او شکر، چاي و زغال به مقدار کمي نسيه مي‌گيرد و در گوشه عبايش مي‌گذارد و به بقال مي‌گويد: فردا پولش را پرداخت مي‌كنم بقال اظهار ناراحتي مي‌کند و مي‌گويد: من کالا نسيه نمي‌دهم و زغال و شکر و چاي را از دست آن عالم فرزانه پس مي‌گيرد.
چند روزي طول نمي‌کشد که اين عالم بزرگ فوت مي‌کند، جمعيت بسياري براي تشييع وي حاضر مي‌شوند و نشانه‌اي حضرتي براي تجليل از اين عالم بيرون مي‌آورند.

در راه تشييع جنازه سيداسماعيل به يکي از دوستانش مي‌گويد: چند روز پيش مردم اين طور با ايشان برخورد داشتند و امروز اين‌گونه؛ اين چه شوري است که به وجود آمده است؟ دوستش در پاسخ مي‌گويد: «اين عالم الان با مردم در يک رديف قرار گرفته، چون مرده با مرده سنخيت دارد. او در زمان حيات با مردم سنخيتي نداشته براي اين‌که وي زنده بوده است و مردم مرده، اما اينک مانند يکديگر شده‌اند و زبان هم را مي‌فهمند.

آري برادر و خواهر عزیز، اين همان آب خنکي است که می تواند تسکينمان دهد و همين نکته را مي‌توان به ديگر موارد نيز تعميم داد و از آن براي فرداي خودمان درس عبرت بگيريم.

و باز هم مساله پروفسور سمیعی او هنوز زنده است کاش مسئولانمان در زمان حیات او لا اقل در شهر و دیار خودش برایش مراسم تجلیلی برپا میکردند.

مشهورترين جراح مغز و اعصاب جهان

من تاكنون ٨ هزار عمل جراحي قاعده جمجمه روي بيماران انجام داده ام كه يك ركورد جهاني است.

                              

پروفسور مجيد سميعي، پايه گذار و مبدع روش نوين«جراحي قاعده جمجمه» در جهان

سمپوزيوم بين المللي جراحي مغز و اعصاب كه از روز پنج شنبه به رياست پروفسور سميعي در بيمارستان ميلاد تهران آغاز شد، امروز پايان مي يابد.در اين سمپوزيوم بين المللي كه با حضور ده ها متخصص جراحي مغز و اعصاب از ايران، ايتاليا، آلمان، آمريكا و چين برگزار شد، ١٢ متخصص داخلي و ١٢ متخصص خارجي به ارائه مقاله و سخنراني پرداختند.اين سمپوزيوم با همكاري وزارت رفاه، بهداشت، موسسه بين المللي نورو ساينس، دانشگاه هاي علوم پزشكي تهران، ايران، شهيد بهشتي و بيمارستان هاي فوق تخصصي خاتم الانبيا و ميلاد برگزار شده و رياست آن نيز به عهده پروفسور مجيد سميعي پزشك تراز اول ايراني مقيم آلمان و مبدع جراحي قاعده جمجمه است.

پروفسور سميعي به انجام ٢ مورد جراحي به صورت زنده پرداخت. اين جراح مشهور ايراني در سال ١٣١٦ در شهرستان رشت ديده به جهان گشود و در سن ٣٣ سالگي به درجه پروفسوري در رشته مغز و اعصاب مفتخر شد. وي كه بيش از ٣٥ سال مسئوليت بزرگ ترين مركز بين المللي علوم اعصاب (جامعه جهاني جراحان مغز و اعصاب) را بر عهده داشته، از متخصصان و جراحان زبده ايراني الاصل مقيم كشور آلمان است و به عنوان پايه گذار و مبدع روش نوين جراحي قاعده جمجمه شناخته شده است.

فهرست آثار پروفسور سمیعی

مقالات: بیش از ۲۰۰مقاله ی علمی در خصوص دستگاه عصبی مرکزی و محیطی.

کتابها: برش نگاری پنوموآنسفال ـ جنبه های نوین اعصاب محیطی ـ اعصاب جمجمه ای ـ ضربه های وارد بر قاعده ی جمجمه ـ جراحی در ساقه ی مغز و بطن سوم و اطراف آن دو ـ جراحی قاعده ی مغز ـ ضایعات اعصاب محیطی ـ جراحی منطقه ی زین ترکی و سینوسهای پیرامون بینی جراحی مننژیم قاعده ی مغز ـ جراحی کلیوس ـ روشهای نوین بازسازی استخوان ـ دوخت عروق و اعصاب و نیز پیوند در جراحی پلاستیک و جراحی ترمیمی ـ جراحی قاعده ی مغز ـ اطلس جراحی قاعده ی جمجمه.

فکر می کنید چند سال دیگر بگذرد تا چنین آدمی پیدا شود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 15:0 توسط رهنما| |
شهرستان ماسال

ماسال از شهر هاي غربي گيلان است که در ۸۰کيلومتري شهر رشت قرار دارد . اين شهر از شمال به رضوانشهر ،از جنوب به فومن و صومعه صرا و از مغرب به خلخال محدود است .

پيشينه تاريخي اين شهر سابقه ممتدي با شهر ستان تالش دارد وجه تسميه آن با ترکيب (مازال)(مزال)(مس ال)به معناي کوه زار ،کوه مانند،منسوب به کوه ميباشد.

ماسال داراي دو بخش مرکزي و شاندرمن است و مردم آن به زبان تالشي تکلم ميکنند. طبيعت مناسب موجب رونق کشاورزي در ماسال شده و از محصولات عمده آن مي توان به فرآورده هاي دامي از قبيل شير ،پنير ،کره،کشک،پشم ،و عسل طبيعي و کمياب اشاره کرد.

                      ییلاق ماسال

مرکز آن از قديم داراي شنبه بازار بوده است و ييلاقهاي خوش اب و هوايي در اين شهر وجود دارد.

رابينو به سال ۱۹۰۶-۱۹۱۲در کتاب خود در خصوص ماسال مي نويسد:"ماسال داراي ابتدايي ترين ساختمانها بوده ....دکانهاي ماسال با کاه گل و چوب درست شده و پوشش آنها از ليق گالي يا مکش است .... دکانهاي کوچک چوبي فقط شامل چهار ستون ويک سقف از ساقه شالي (مکش)....

                     

                           ماسال ۷هزار هكتار اراضي كشاورزي دارد

               بيش از ۱۰۰۰هكتار اراضي شاليزاري ماسال تحت كشت دوم است

      دانه‌هاي روغني كلزا، شبدر، سبزيجات و راتون به عنوان كشت دوم، كشت می شود.

 از فوائد مهم كشت دوم عدم نيازمندي به سم و كود شيميايي در زمين كشاورزي است.

 

مناطق دیدنی

 ماسال علي رغم مساحت کوچک خود (۴۸۶) کيلومتري است ولي داراي جذبه هاي بسيار زيبايي است  که بام سبز ماسال ، کمربندي،شالماء و همچنين ييلاقات متعدد و چشمه هاي گواراياين .

                 

قله شاه معلم با ارتفاع بيش از ۳۱۵۰ متر از نقاط دیدنی آن است

میرزا کوچک‌خان جنگلی در ارتفاعات «آلاله‌پشته» ماسال براثر كولاك درگذشت.

  • مناطق جنگلي:

موسله خوني ، مورکوم، سلينگه وا، تلارگاه، خردول، خنديله پشته، ليه و سوته، خرزنه پشت، بيگارول، اسپيلي دشت، سواءچاله، برني بلنگاه، مورجونه، هزار بلنگاه، خون ،نسرون، آوري، تلکاپشت، گواله پشت، برزخوني، ووزدولهوبار.

  • نقاط زیارتی:

بقعه شالماء، درخانه، گيل سرا، مير محله، ماسال وردم، قلعه کول، سنگ بستو.

 منابع :ویکیپدیا-پورتال مرکزي شهر چابکسر -خبرگزاری فارس

نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 13:14 توسط رهنما| |

در دهه ۳۰و ۴۰و حتی ۵۰خورشیدی خاویار، ارزان وفراوان بود. یك قوطی ۱۰۰گرمی استوانه‌ای شكل آن در تمام فروشگاه‌های شیلات ۲۰۰تومان به فروش می‌رسید. قوطی‌های ۱۰۰گرمی همین خاویار با همان برچسب آبی‌رنگ مخصوص اما از نوع تازه‌تر و مرغوب‌تر آن در بازار آزاد ۱۰۰تومان عرضه می‌شد. یك كارمند با حقوق ماهی سه چهار هزار تومان اگر می‌خواست، می‌توانست هفته‌ای یكی دو قوطی بخرد و صبح روزهای تعطیل با افراد خانواده با كره و آبلیمو و نان تست شده بخورد.

 

اما حالا زمانه تغییر كرده خاویاری كه تا ۳۰سال قبل طبقه متوسط هم می‌توانست آن را بخورد به صورت یك ماده غذایی سوپرلوكس درآمده با قیمتی كمی گران‌تر از طلا و خیلی گرانتر از نقره. ارزش خاویار در كشور ما به جایی رسیده كه تنها یك ماده می‌تواند با آن رقابت كند و آن هم «تریاك» است. تازه بین آنها هم شباهت‌ها و تفاوت‌هایی وجود دارد:

-         هر دو گران، هردو قاچاق و هر دو ممنوع‌المعامله هستند. با این تفاوت كه هر كس در هر زمان و در هرجا اراده كند می‌تواند چند كیلوگرم تریاك تهیه كند اما اگر به همان قاچاقچی سفارش چند گرم خاویار بدهید، می‌گوید: «مگر از جانم سیر شده‌ام خاویار قاچاق كنم؟

تخم ماهیان خاویاری و از گران‌ترین غذاهای جهان است. دریای مازندران به عنوان بزرگ‌ترین منبع ماهیان خاویاری در جهان بیش از ۹۰ درصد خاویار جهان را تأمین می‌کند.

                         

فیل‌ماهی یا بلوگا، تاس‌ماهی روسی یا چالباش، تاس‌ماهی ایرانی یا قره‌برون، ماهی شیب و ماهی ازون‌برون یا سوروگا، گونه‌های اصلی ماهیان خاویاری دریای خزر هستند.

وجه تسمیه

به نظر برخی واژه خاویار واژه‌ای فارسی و دگرگون‌شدهٔ واژهٔ خاگ‌آور (به معنی تخم‌آور) است.

                         

ماهیان خاویاری یا استورژون، از خانواده تاس‌ماهیان، از جمله گونه‌های آبزی کم نظیری هستند که از قدمتی چند صد میلیون ساله که به عصر ژوراسیک باز می گردد بر خوردارند و از این رو ماهیان خاویار را فسیل‌های‌ زنده جهان می نامند که همراه با تکاملی فیلوژنی تا به امروز باز مانده‌اند. این ماهیان به ۲۷ گونه و زیرگونه در جهان تقسیم می‌شوند که از این تعداد ۵ گونه در دریای خزر زندگی می کنند. ارزش ماهیان خاویاری نه به جهت استفاده از گوشت آنان که به واسطه تخم آنان است که به خاویار یا مروارید سیاه مشهور است. خاویار انواع گوناگونی دارد چون خاویار طلایی و سرخ و سیاه که البته در این میان خاویار سیاه از ارزشی قابل توجه برخوردار است.

                      

روش مصرف

خاویار خود به تنهایی اشرافی‌ترین صبحانه جهان محسوب می گردد. بسیاری آن را به شکل خام و یا همراه با زرده تخم مرغ یا خرده پیاز میل می‌کنند و گروهی نیز به اندازه نوک قاشقی از آن را همراه با سبزیجات معطر یا قطعه کوچکی از نان و کره می‌خورند. بعضی علاقمندان خاویار، آن را سرد و با یک قاشق کوچک و بدون نان میل می‌کنند. برخی بوی تند ماهی مانند آن و طعم شورش را بسیار دوست می‌دارند هرچند طعم و بوی خاویار ممکن است برای بسیاری اصلاً خوشایند نباشد.

                        

همانگونه که خاویار سیاه در ایران و جنوب روسیه شناخته شده‌تر است، خاویار سرخ در سیبری و خاور دور طرفداران بیشتری دارد. گرچه خاویار سرخ از خاویار سیاه ارزانتر است اما طعم و ارزش غذایی آن دست کمی از خاویار سیاه ندارد. خاویار سرخ یا سیاه را می‌توان در تمامی فروشگاه‌های مواد غذایی روسیه خریداری کرد. در اغذیه فروشی‌ها چند دانه خاویار سرخ بر روی برشی از نان با یک برگ جعفری سرو می‌شود.

خواص خاویار

خاویار یک ماده غذایی پر انرژی است که طعم و بویی بسیار خوشایند دارد. به طور عمده پروتئین موجود در خاویار متشکل از اسیدهای آمینه آرزین، هیستامین، ایزولوسین، لیزین و میتونین است. چربی موجود در خاویار نیز به دو دسته عمده تقسیم می شود که عبارتند از"۲۵درصد کلسترول" و"۷۵درصد لستین".

                        

مصرف خاویار از ابتلا به بیماری افسردگی و بیماری های قلبی عروقی پیشگیری می کند، چرا که در خاویار غلظت اسیدهای چرب از نوع امگا ۳بسیار بالاست. بعلاوه خاویار غنی از ترکیبی به نام "Ctacosand" است که نوعی الکل چرب با زنجیره بلند است و در بدن به اسیدهای چرب تبدیل می شود. این اسیدهای چرب به دست آمده در ینتز میلین ( پوشش سلول عصبی) نقش بسزایی ایفا می کند. به همین دلیل مصرف خاویار در سلامت سلول های عصبی بسیار مؤثر است. در کشورهایی که ماهی و خاویار در عادات غذایی مردم جایگاه ویژه ای دارد، میزان ابتلا به افسردگی بسیار کمتر از دیگر کشورهاست. وجود اسیدهای چرب "امگا۳" درخاویار مانع از افزایش کلسترول خون و به دنبال آن باعث پیشگیری از ابتلا به بیماری های قلبی عروقی می شود. بعلاوه مصرف خاویار در پیشگیری از ابتلا به بیماری های آرتریت رومائید ( التهاب مفاصل)، بیماری های دستگاه گوارش و بعضی از انواع سرطان بسیار مؤثر است. خاویار از نظر عنصر آهن نیز غنی است و به همین دلیل آن در افراد مبتلا به کم خونی ناشی از فقر آهن نیز توصیه می شود.

و در پایان به قول شیون فومنی

اما پُرددانه تخته بتاشتیم

ریز ریحان شمی راسر بکاشتیم

اما که دریا دامن پیلّا بستیم

اِیته ماهی سفیده ناجه دیشتیم

وکیپدیا و ....

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 13:5 توسط رهنما| |

خوب اینم یک شعر به بهانه لینک دادن به رفقا(رقبا)ی سیاسی راست و چپ و بالا و پایین و عقب و جلو

يكي مي گه برو بيرون، يكي مي كه بيا تو
يكي مي گه از اين طرف، يكي مي گه از اون سو
يكي مي گه برو به چپ، يكي مي گه به راست
يكي ديگه داد مي زنه اين آقاهه با ماست
يكي مي گه يارو! از اون ناقلاهاست
پليس مي گه ايست، سرجات بايست
              
يكي مي گه تو از اون چپ هاي خفني
يكي مي گه اند مرامي و بامني
يكي مي گه به در و ديوار نمالي
يكي مي گه تو دموكراتي و ليبرالي
يكي مي گه برو عقب، يكي مي گه بيا جلو
حالمو گرفتي، شدم ولو
يكي مي گه به چپ، يكي مي گه به راست
پليس مي گه ايست، سر جات بايست
             
يكي مي گه ايروني، يكي مي گه پاپ
يكي ديگه مي گه: بچاپ بچاپ
يكي ديگه داد مي زنه حواست پرته
يكي مي گه دموكراسي چرت و پرته
يكي با فرياد مي گه: انقلاب، آزادي!
يكي مي گه داداش! كرايه تو ندادي
يكي مي زنه قاط، يكي مي كنه چت
يكي نصيحت مي كنه، مي كوبه تو مخت
يكي مي گه برو، يكي مي گه بايست
پليس مي گه ايست، سرجات بايست
            
يكي مي گه فرهاد، يكي افتخاري
يكي مي گه بي خيال، كوفت كاري
يكي مي گه نسترن، باباكرم قري
يكي مي گه عليزاده، شهرام ناظري
يكي مي گه بدبخت! به يه باد بندي
يكي مي گه آصف، سياوش و سندي
يكي مي خوره دوغ، يكي مي خوره ماست
پليس مي گه ايست، سرجات بايست
            
يكي مي گه جنگ با تموم دنيا، يكي مي گه گفتگوي تمدنها
يكي مي خواد با همه حرفاشو بزنه، يكي اگه حرف بزني تو رو مي زنه
يكي مي گه ماندلا، يكي مي گه چه گوارا، يكي مي گه: آتش! بزن بره هوا
مصاحبه، مذاكره، مناظره، مقابله، مقاتله، معانقه، مسابقه، معاشقه، واي، نه! اينو زدي قاط، بپا شصت پات نره تو چشات

            

يكي مي گه قرمز، يكي مي گه آبي
يكي مي گه اوشكول، بپا نخوابي
يكي مي خواد با جي اف اش يه ساعت چت كنه
يكي مي خواد به اين خرتوخري عادت كنه
يكي مي خواد با پاجرو بره توي جردن
يكي مي گه بپا، مملكتتو بردن
يكي مي گه، داره، همه چيز مي شه عالي
يكي مي گه اخوي! نبند اين همه خالي
با بي پولي، با بي كاري، دربدري، گرفتاري، سيابازي، سيا كاري
يكي مي ره به چپ، يكي مي ره به راست
پليس مي گه ايست، سر جات بايست
           
يكي فشار مي ده پايين، چونه مي زنه از بالا
يكي چفيه داره و شده حزب الله
يكي گير رقاصي كنفرانس برلينه
يكي تو پاترول دولتي داره مي شينه
يكي مي گه خاك بر سرت، يا روسري، يا توسري
يكي مي گه بزن بريم لس آنجلس عرقخوري
يكي مي گه عدالت، يكي مي گه شرافت، يكي مي گه زر نزن عوضي كثافت
يكي مي ره به چپ، يكي مي ره به راست
پليس مي گه ايست، سرجات بايست.

                                                                    شعر از نبوی

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 10:52 توسط رهنما| |

 

یازدهم آذر مصادف است با سالگرد میرزا کوچک جنگلی

                  

موزر دوسته دانه كى (ميرزا مرد ميدان بو)
نه من نه تو كى امى (خانه سبزه ميدان بو)
                                      شيون فومنى

ار آنجایی که گفته ها و شنیده ها و نوشته ها در باره میرزا بسیار است تصمیم بر آن شد تا سایتها و وبلاگهایی را که در مورد میرزا مطالبی نوشته اند لینک کنیم امیدوارم کمکی باشد در جهت بهتر شناختن میرزا و یارانش.

ویکی پدیا

تبیان

میرزاکوچک خان

نقشه هوایی آرامگاه میرزا

صدای مردم

انقلاب جنگل(عکس)

انقلاب جنگل،مشروطه یا جمهوری؟

مشروطه از جنبش تا انقلاب

نهضت جنگل و تاريخ‌نگاري غرض‌آلود

چپ در ایران: از حزب عدالت تا ...

منشاء تئوریک شکست انقلاب جنگل

 در گردونه گیلوان

 میرزا کوچک خان - شادمهر

 

تویادگار گیله مردان بزرگی

          ای گیل دل افروز ما-میرزاکوچک خان

                                   نام بلندت می درخشد چون ستاره

                                                 برپهندشت سبز وبی همتای ایران

                                                                        روشن فومنی

 

نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت 10:22 توسط رهنما| |

نامجو افتخار گیلان

مرحوم محمود نامجو از چهره های شاخص استان گیلان است که در رشته وزنه برداری و پرورش اندام در سالهای بسیار دور جزء قهرمانان سطح اول جهان بوده و از چهره های به یاد ماندنی و جاودانه استان گیلان می باشد.
                                
نامدارترین قهرمان گیلان محمود نامجو در سال ۱۲۹۷شمسی در کوی استادسرای رشت از پدر و مادری گیلانی متولد شد.

علاقه به ورزش ازهمان اوان کودکی و نوجوانی در وجودش جوانه زد. در نوجوانی و جوانی با ورزشکاران محل مانند محمدعلی خورشیدی و هاشم پاداش ستوده در اجرای نمایش های شگفت آور نظیر دریدن مجمعه ها و سینی های مسی و غیره شرکت می کرد و سنگ ها و وزنه های سنگین را که بلند کردن آنها از قدرت و توانایی مردم عادی خارج بود، بر روی دست بالا می برد. علاوه بر اینها در ورزشهایی چون بارفیکس، پارالل، تاب، خرک و آکروبات نیز شرکت می کرد و توانایی و مهارت شگفت انگیز خود را به معرض نمایش می گذاشت.

راه و رسم کشتی گرفتن روی تشک را از رضا لاجی مشهور به هاشم زاده، پارالل و بارفیکس را از قدیر بیشه بان و برخی دیگر از ورزشهای آن زمان را از پهلوانان معروفی چون احمد درخشان، سید علی تفنگدار و سید علی کم سخن یاد می گرفت.

محمود نامجو همزمان باستانی کار هم بود و از این رو برای تمرین و انجام ورزشهای قدیمی به زورخانه های سلامت بخش، میان راه و زورخانه بازارچه سبزه میدان می رفت. دیری نگذشت که نظیر ورزشکاران باستانی کار مانند کربلایی ندافی، رضا زرگر، بزرگ و مهدی خمیرانی صاحب نام گردید به طوری که ورود او را به زورخانه مرشد با آهنگ ضرب و صدای زنگ خوش آمد می گفتند. بعدها نیز هرگاه در سکوی قهرمانی می ایستاد، مرشدان زورخانه های رشت به افتخارش صلوات می فرستادند و زنگ می زندند.

نامجو وقتی به تهران مهاجرت کرد، دست تقدیر او را برای آموختن فنون وزنه برداری و تمرین صحیح با اسباب و ادوات ورزشی به مدرسه ورزنده کشانید و در این مدرسه بود که بسیاری از رموز ورزش را آموخت و همزمان با تمرینهای ورزشی، در یک کارگاه مبل سازی به کار مشغول شد.

طولی نکشید که داوطلبانه وارد خدمت سربازی گردید. دوران خدمت سربازی آغاز موفقیتهای وی بود، محل خدمت در دانشکده افسری به وی فرصت داد تا با خاطری آسوده تمرینهای خود را در رشته وزنه برداری، ورزشهای باستانی و کشتی ادامه دهد.

محمود نامجو در سال ۱۳۱۸در مسابقات قهرمانی کشور که برای اولین بار در تهران برگزار می شد، در رشته وزنه برداری دسته ۶۰کیلوگرم به مقام نخست دست یافت، از آن پس قهرمان گیلانی نزدیک به نیم قرن با پولاد سرد در میادین ملی و جهانی دست و پنجه نرم کرد و ثمره تلاش دراز مدت وی در هم شکستن ۲۰رکورد جهانی، کسب ۱۱مدال افتخار مسابقات جهانی، المپیک و آسیایی برای ایران بود.

شرح کلیه موفقیتهای پولاد مرد گیلی در این مختصر نمی گنجد. امید است اشاره به افتخارات او در عرضه مسابقات بزرگ جهانی بتواند قدرت و توانائی و عظمت این قهرمان نامی را نشان بدهد.

یک مدال جهانی دیگر در چهل و یک سالگی

مرحوم نامجو در اولین حضور خود در مسابقات المپیک موفق شد در دسته خروس وزن به مقام پنجم دست یابد. او در سال ۱۹۴۸میلادی در چهاردهمین دوره بازی های المپیک (اولین المپیاد بعد از جنگ جهانی دوم) که در لندن برگزار می شد، در سی و سومین سال عمر خود با بلند کردن ۱۲۲.۵ کیلوگرم در دسته وزنی خود رکورد جدیدی به ثبت رساند و در مجموع به مقام پنجم دست یافت.

وی در دومین حضور المپیکی خود در سال ۱۹۵۲میلادی (پانزدهمین دوره بازیهای المپیک) به پایتخت فنلاند یعنی هلسینکی رفت تا به مقامی بهتر از عنوان گذشته دست یابد.

در این المپیاد نامجو در مقام دوم المپیک جای گرفت و مدال نقره وزنه برداری خروس وزن را برای ایران به ارمغان آورد.

در سال ۱۹۵۶میلادی مشعل شانزدهمین دوره بازیهای المپیک در ملبورن استرالیا بر افروخته شد که نامجو در این المپیک مدال برنز خروس وزن را بدست آورد و لقب مقاومترین وزنه بردار جهان نیز به القاب پیشین وی اضافه گردید.

اما گذشته از عناوینی که نامجو در مسابقات المپیک کسب کرد، در بسیاری از میادین معتبر جهانی نیز شرکت نمود و حاصل این حضور گسترده او، کسب ۳مدال طلا، یک نقره و ۲برنز از رقابتهای مختلف بود که آخرین مدال یعنی مدال برنز مسابقات جهانی تهران در چهل و یک سالگی این مرد تمام نشدنی وزنه برداری بدست آمد.

اولین حضور او در مسابقات جهانی مربوط به مسابقات لاحه هلند بود که در سال ۱۹۴۹برگزار می شد. این مسابقات هفتمین دوره مسابقات جهانی بود و مرحوم نامجو موفق شد در دسته خروس وزن به مقام اول دست یابد و مدال طلای جهان را نصیب کشورش کند.

او در سال ۱۹۵۰در هشتمین دوره مسابقات جهانی که در پاریس برگزار شد، یک بار دیگر به مقام اول وزنه برداری دست یافت و دومین مدال طلای جهان را به گردن آویخت.

نهمین دوره مسابقات جهانی در سال ۱۹۵۱میلادی ایتالیا انجام گرفت و مرد پولادین ایران برای سومین بار پی در پی در سکوی نخست وزنه برداری جای گرفت و مدال طلای مسابقات جهانی را زیب گردن کرد.

سه سال بعد نامجو در آستانه ۳۸سالگی به اتریش رفت تا در یازدهمین دوره مسابقات جهانی که در سال ۱۹۵۴در وین برگزار می شد، شرکت کند. در این دوره از مسابقات این قهرمان نامدار ایرانی موفق شد بر فراز سکوی دوم جهان بایستد و مدال نقره وزنه برداری را نصیب ایران کند. این بار مونیخ آلمان محل برگزاری دوازدهمین دوره مسابقات جهانی بود. از این مسابقات که به سال ۱۹۵۵میلادی انجام گرفت، قهرمان ما مدال برنز وزنه برداری را به ارمغان آورد.

اما مرحوم نامجو در آخرین رقابت جهانی خود در سال ۱۹۵۷(در چهل و یک سالگی) برای سیزدهمین دوره رقابتهای جهانی که در تهران برگزار می شد، خود را آماده کرد. مسن ترین وزنه بردار آن دوره از رقابتها در نهایت موفق شد مدال برنز این رقابتها را به گردن بیاویزد.

مرحوم محمود نامجو نامدارترین قهرمان گیلانی می باشد که سالهای سال در میادین مختلف آسیایی و جهانی به کسب افتخار و مقام پرداخت.

او بدون شک یکی از جاودانه ترین چهره های ورزشی کشور است که تا مدتها نام او در خاطره و ذهن ایران و جهان خواهد ماند. مرحوم نامجو در اوایل جوانی در یک کارگاه مبل سازی در تهران مشغول به کار شد و در سال ۱۳۲۳به استخدام آتش نشانی تهران درآمد و در سال ۱۳۵۶با ۳۳سال خدمت بازنشسته شد. در همین سالها بود که در اولین دوره بازیهای آسیایی که در دهلی نو پایتخت هندوستان برگزار می شد، شرکت کرد و موفق شد مدال طلای آن مسابقات را بدست آورد.
در سالهای آخر عمر وی، بیماری مهلک سرطان به جسم ستبرش رسوخ کرد و او را به شدت نحیف و رنجور نمود. سه سال پیش از مرگش برای درمان به شهر مونیخ اعزام گردید. گزارش پزشکی نامجو حاکی بود که قهرمان بلند آوازه جهان بیش از یک سال دوام نخواهد آورد، لیکن مدت ۳سال روی صندلی چرخ دار با سرطان لوزالمعده مبارزه کرد و سرانجام صبح روز شنبه ۳۰دی ماه ۱۳۶۸شمسی تمام افتخاراتش را برای میهن خویش باقی گذاشت و به سرای ابدی شتافت و در بهشت زهرا (گورستان عمومی شهر تهران) به خاک سپرده شد.

محمود نامجو هنگام مرگ ۷۳سال داشت و از خود یک پسر و ۴دختر به یادگار گذاشت. وی انسانی وارسته و پرهیزکار، ورزشکاری نمونه و متصف به صفات انسانی و اخلاقی بود.


روحش شاد ...

نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 12:51 توسط رهنما| |

                                

«كيومرث صابري فومني» (گل‌آقا) اديب و طنزپرداز معاصر، هفتم شهريور ۱۳۲۰، زمان حضور ارتش متفقين جنگ دوم جهاني در ايران، در صومعه‌سرا ـ يكي از شهرهاي استان گيلان در شمال ايران ـ به دنيا آمد. پدرش كه كارمند دون‌پاية وزارت دارايي و اصلاً اهل رشت بود، در سال ۱۳۱۷به اداره دارايي صومعه‌سرا منتقل شد. در سال ۱۳۲۱به اداره دارايي فومن انتقال يافت و چند ماه بعد در همان شهر درگذشت.

خانوادة او بسيار فقير بودند. مادر صابري فرزند يك روحاني از سادات ترك و مورد احترام مردم بود اما اين احترام كه سادات عمدتاً از آن برخوردار بودند، جنبة معنوي داشت و آنها همچنان در فقر و ناداري به سرمي‌بردند. مادر صابري كه از معدود زنان باسواد شهر بود، در مكتبخانه قرآن تدريس مي‌كرد و اينكه تنها ممر معاش خانواده پس از مرگ پدر بود، تكافوي زندگيشان را نمي‌داد. پس، برادرش كه در آن زمان ۱۵ساله بود، تحصيل را رها كرد تا با كار خود، به معيشت خانواده كمك كند.

                             

صابري تحصيلات دبستاني خود را در شهر فومن گذراند. برادر بزرگ او كه چهارده سال از او بزرگتر بود، به سختي مي‌توانست مخارج خانواده را تأمين كند. به همين جهت، ادامة تحصيل براي صابري دشوار شد. او پس از پايان تحصيلات ابتدايي، به شاگردي در يك مغازة خياطي پرداخت ولي در اواخر مهرماه همان سال، به اصرارِ مادر و دوستانش، تحصيل در دبيرستان را آغاز كرد. به دليل فقرِ مادي، بعد از اتمام دورة اول دبيرستان (۹سال تحصيل)، مجدداً به مغازه خياطي رفت و آن‌طور كه خودش مي‌گفت، پيشرفتهايي هم در اين رشته داشت. ناگفته نماند كه او در طول تحصيلات ابتدايي و متوسطه در مغازة برادرش كه تعميركار دوچرخه بود، شاگردي مي‌كرد.

                            
در شانزده سالگي (۱۳۲۶) در امتحان ورودي دانشسراي كشاورزي ساري كه از شهرستان فومن فقط يك نفر را مي‌پذيرفت، قبول شد. دو سال در آنجا ـ كه شبانه‌روزي هم بود ـ تحصيل كرد و پس از قبولي در امتحانات، در سن هجده سالگي (۱۳۳۸) به عنوان معلم يك دبستان روستايي، به «كَسما» از توابع صومعه‌سرا رفت و يك سال در آنجا معلم بود. سال بعد از آن (۱۳۳۹) به دهي به نام «كوچه چال» از توابع «ماكلوان» در نزديكي فومن منتقل شد. او مدت يك سال، مدرسة چهار كلاسة آنجا را به تنهايي اداره مي‌كرد.
در بيست سالگي (۱۳۴۰) در رشتة ادبي، به طور متفرقه امتحان داد و ديپلم گرفت. همان سال، در كنكور رشتة سياسي دانشكدة حقوق تهران پذيرفته شد و همزمان با تدريس در دبستان و دبيرستان، به تحصيل پرداخت. او جز چند ماهي در سال اول تحصيل كه با دستگيري او در تظاهرات سياسي دانشگاه تهران مقارن بود، در كلاس درس حاضر نشد و فقط موقع امتحانات به دانشگاه مي‌رفت. با اين حال پس از چهار سال (۱۳۴۴) توانست ليسانس حقوق سياسي خود را از دانشكدة مذكور، دريافت دارد و اين در شرايطي بود كه در سال ۱۳۴۱پس از يك دوره بركناري از كار معلمي، مجدداً و پس از محاكمة اداري، به كار معلمي برگشت و در دبستاني در شهرستان فومن به تدريس پرداخت. او هر ماه يك بار به مدت دو روز به دانشكده مي‌آمد تا جزوه‌هاي درسي را از دانشجويان ديگر بگيرد و از روي آن نسخه بردارد.
صابري اولين شعرش را در چهارده سالگي هنگامي‌كه كلاس هشتم دبيرستان بود، براي درج در روزنامه ديواري مدرسه‌شان سرود كه يك غزل هشت بيتي با عنوان يتيم بود. علت اين نامگذاري كاملاً مشخص بود. او مي‌گفت: «از چهارده سالگي تا شانزده سالگي جمعاً نه شعر سرودم كه تمام آنها يا عنوان يتيم داشت يا درباره يتيم بود!»
اولين نوشتة صابري، بين سالهاي ۱۳۳۹ـ۱۳۳۶ در مجلة اميد ايران چاپ شد. عنوان آن شعر هم يتيم بود!

                  

صابري در اولين سال تحصيل در دانشكده (۱۳۴۰) در تظاهرات دانشجويي شركت كرد و مضروب و دستگير شد. گردن او از ضربات باتوم به شدت آسيب ديده بود. او شعري به طنز و سياسي سرود و با امضاي «گردن شكستة فومني» براي توفيق ارسال كرد.

پس از چاپ اين شعر در چند شمارة بعد توفيق، صابري به طنزنويسي كشيده شد. او تا سال ۱۳۴۵گهگاه اشعاري براي توفيق مي‌فرستاد.
سال ۱۳۴۵با كمك «حسين توفيق» به تهران منتقل شد و در يكي از دبيرستانهاي تهران به تدريس پرداخت. او عصرها، همكار ثابت توفيق بود و پس از مدت زماني كوتاه، به معاونت حسين توفيق كه سردبيري توفيق را به عهده داشت، رسيد.

                              

او در كنار اين كار، صفحه‌بندي و بعضاً اصلاح و آمادة چاپ كردن مطالب اعضاي هيأت تحريريه را نيز برعهده داشت. خود او بعدها ستون ثابتي را با عنوان «هشت روز هفته» مي‌نوشت و تا زمان توقيف توفيق (۱۳۵۰) همكار ثابت آن بود. امضاهاي او در توفيق، عبارت بودند از: ميرزاگل، عبدالفانوس، ريش سفيد، لوده، گردن شكستة فومني و...
صابري بعدها در هنرستان صنعتي كارآموز تهران، با محمدعلي رجايي كه بعد از انقلاب  به نخست‌وزيري و رياست‌جمهوري رسيد، آشنا شد. اين آشنايي به دوستي صميمانة اين دو انجاميد و تا زمان شهادت محمدعلي رجايي (هشتم شهريور ماه ۱۳۶۰) ادامه يافت.
«برداشتي از فرمان حضرت علي (ع) به مالك اشتر»، عنوان پايان‌نامة مقطع ليسانس صابري است كه آن را بين سالهاي ۱۳۴۴ـ۱۳۴۳ نوشته است. به پيشنهاد شهيد رجايي، اين پايان‌نامه به صورت كتابي درآمد و اوايل سال ۱۳۵۷به چاپ رسيد. ويرايش اين كتاب را همكار ديگر اين دو، حجت‌الاسلام سيدمحمد خامنه‌اي (برادر بزرگ آيت‌الله خامنه‌اي) برعهده گرفته بود. لازم به ذكر است كه اين كتاب، قبل از اين تاريخ، تا مدتي به صورت كپي، بين دانش‌آموزان و مردم پخش مي‌شد.
صابري در دهة پنجاه، بيشتر وقت خود را صرف مطالعه و تدريس كرد و در سال ۱۳۵۷موفق به اخذ فوق ليسانس ادبيات تطبيقي از دانشگاه تهران شد.

                                    

پس از انقلاب در زمان نخست‌وزيري شهيد رجايي به مقام مشاورت فرهنگي و مطبوعاتي نخست‌وزير منصوب شد. در زمان رياست‌جمهوري شهيد رجايي به مشاورت فرهنگي رئيس‌جمهور رسيد و تا زمان شهادت رجايي در اين سمت باقي بود و هنگام رياست‌جمهوري آيت‌الله خامنه‌اي در همان سمت ابقا شد.

مشاغل سياسي نمي‌توانست صابري را ارضا كند، به همين علت به تدريج از مشاغل سياسي كناره گرفت و بُعد فرهنگي كار خود را وسعت بخشيد.

او كه مسؤوليت مجلة رشد ادب فارسي را برعهده داشت، گهگاه مطالبي براي روزنامة اطلاعات مي‌نوشت. سفرنامة شوروي او كه بعداً با عنوان «ديدار از شوروي» به صورت كتاب منتشر شد، از اين دست مطالب بود.

                          

او مدتها طرح ايجاد يك ستون طنز سياسي را در خاطر داشت. صابري در سال ۱۳۶۳به حج مشرف شد. در بعثة امام خميني  روزانه، بولتني براي صد و پنجاه هزار حاجي ايراني منتشر مي‌شد كه شامل بيان مناسك و اخبار ايران و جهان و مكه و مدينه بود. او براي خواندني‌تر كردن اين بولتن، ابتدا در مدينه و سپس در مكه، هر روز ستوني به طنز با عنوان «داستانهاي جعفر‌آقا» در خبرنامه مي‌نوشت كه در ميان حجاج ايراني هواداران بسيار پيدا كرده بود.

او پس از بازگشت از حج، مدتي روي طرح ستون طنز خود كار كرد. از ميان چند عنوان، نام «دو كلمه حرف حساب» را برگزيد و همچنين با نظر داشتن به يكي از اسامي مستعار خود در توفيق (ميرزاگل) اسم مستعار «گل‌آقا» را براي خود انتخاب كرد.

اولين دو كلمه حرف حساب گل‌آقا، بيست و سوم دي ماه ۱۳۶۳در روزنامه اطلاعات به چاپ رسيد. طنز سياسي كه تقريباً از سال ۱۳۵۹به اين سو تعطيل شده بود، با شكل‌گيري اين ستون طنز، دوباره به بار نشست و جان تازه‌اي گرفت.

                            

با گذشت مدت زماني كوتاه از آغاز انتشار «دو كلمه حرف حساب»، صابري به عنوان مهم‌ترين منتقد حكومت در داخل كشور، مطرح شد. قدرت قلم و جسارت صابري در بيان واقعيتهاي سياسي و اجتماعي، موجب شده بود كه او را سوپاپ دولت قلمداد كنند، ولي صابري بدون توجه به نظرات دلسردكننده‌اي كه برخي عنوان مي‌كردند، به كار خود ادامه داد و ظرف مدت كوتاهي، توانست توجه بسياري از مردم، مقامات، ادبا، نويسندگان و رسانه‌هاي داخلي و خارجي را به خود جلب كند. استاد محمدعلي جمالزاده از اولين كساني بود كه با ارسال چندين نامه، صابري را به ادامة راه تشويق كرد و طنز صابري را ستود.
پس از گذشت نزديك به شش سال از انتشار اولين دو كلمه حرف حساب، صابري كه پيش از آن تقاضاي انتشار يك هفته‌نامة جدي به نام «فصل جديد» كرده و امتيازش را نيز گرفته بود، به دلايلي از انتشار آن منصرف شد و تقاضاي امتياز هفته‌نامة طنز با نام «گل‌آقا» را كرد و توانست در آبان ماه ۱۳۶۹اولين شمارة هفته‌نامه گل‌آقا را منتشر كند. استقبال مردم از اين مجله، غيرقابل تصور بود. تمامي نسخه‌هاي اولين شمارة هفته‌نامه گل‌آقا، در سراسر تهران ظرف كمتر از نيم‌ساعت به فروش رفت (شماره‌هاي سال اول گل‌آقا بعداً در تيراژ وسيع تجديد چاپ شد).
مشكلات انتشار هفته‌نامه، ماهنامه، سالنامه و كتابهاي گل‌آقا، از فعاليت صابري در اطلاعات كاست و نهايتاً در سال ۱۳۷۲و پس از نُه سال به تعطيلي موقت ستون دو كلمه حرف حساب در اطلاعات انجاميد

                                

كيومرث صابري توانست با سرمايه‌گذاري روي جوانان، نسل آيندة طنز كشور را تربيت كند. او بي‌شك تأثيرگذارترين طنزنويس كشور بر ديدگاههاي طنز است.
صابري در آبان ماه ۱۳۸۱و همزمان با آغاز سيزدهمين سال انتشار هفته‌نامة گل‌آقا، انتشار آن را متوقف ساخت. وي كه علت اين توقف ناگهاني را دلايل شخصي ذكر كرد، تا آخرين لحظه روزة سكوت خود را در اين‌باره نگشود.

عمران صلاحی در سخنان مطایبه آمیز خود، از کیومرث صابری به عنوان کسی یاد کرد که توانست انجماد کمبود خنده بعد از انقلاب را بشکند.

علاوه براین به گفته صلاحی، صابری مکتبی در طنز بعد از انقلاب ایجاد کرد و همان نقشی را یافت که مجله توفیق پیش از انقلاب داشت، یعنی نشریات گل آقا که صابری بنیاد گذاشت مکتبی شد که در آن طنز نویسان زیادی پرورش یافتند.

                      

کیومرث صابری فومنی پس از تحمل یک بیماری سنگین (سرطان خون)، در صبح ۱۱ اردیبهشت سال ۱۳۸۳ در بیمارستان مهر تهران دارفانی را وداع گفت. در حالی که به اصرار خودش جز سه چهار نفر، کسی از بیماری اش خبر نداشت تا دلی آزرده نشود و خاطری اندوهگین نگردد

    سایت شخصی کیومرث صابری فومنی                        

نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 12:57 توسط رهنما| |
                   فرودگاه بین المللی رشت

فرودگاه بين المللي رشت تنها فرودگاه استان گيلان مي باشد كه در سال ۱۳۴۸بنا و در ۷كيلومتري جاده رشت به انزلي وحدود ۱۵كيلومتري منطقه آزاد بندر انزلي واقع و مساحت كل فرودگاه ۲۲۰هكتارو ارتفاع آن ۴۰پا پايين تر از آبهاي درياي آزاد مي باشدوبه سيستمهاي كمك ناوبري دقيق وارتباطي با ۷طرح تقرب مجهز ميباشد.

                
بااجراي روكش بانددرسال ۱۳۸۵ومقاوم سازي باندوگسترش پاركينگ بازيربناي ۵۵هزارمترمربع آماده پذيرش هواپيماي متوسط وپهن پيكرباشرايط خاص مي باشد.
همچنين بااجراي پروژه ساختمان اداري و تكنيكال بلاك بامساحت ۲۲۰۰مترمربع، و با راه اندازی آن دراوسط سال ۱۳۸۶شاهد تحول جدي درامرخدمات رساني به مردم شريف گیلان خواهيم بود. 

              
 ضمنا كنترل نظارت بر امور ايمني ،سلامتي پروازهاي سيويل(تجاري،بازرگاني) برای سالانه حدود ۴۵۰۰سورتي پرواز،ارائه سرويسهاي پروازي به ترافيك يگان هاي هوايي ارتش و سپاه به هنگام رزمايش ها و حوادث غير مترقبه و ترافيك مؤسسات هوايي در بخش دولتي و خصوصی نظير هلال احمر،كشاورزي،توانيرو...كه تقريبا"سالانه بيش از ۲۰۰۰سورتي پرواز مي باشد را بعهده دارد.

جهت رزرو بلیط اینترنتی هواپیمابر روی عکس کلیک کنید

                                    مشاهده برنامه های پرواز

تغییر نام فرودگاه رشت به سردار جنگل
بسمه تعالی

وزارت راه و ترابری

 هیئت وزیران در جلسه مورخ ۱۳/۱۲/۱۳۸۵که در مرکز استان گیلان تشکیل گردید بنا به پیشنهاد وزارت راه و ترابری و به استناد اصل یکصد و سی و هشتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تصویب نمود:

بنام فرودگاه رشت به فرودگاه سردار جنگل تغییر می کند

 این مصوبه در تاریخ ۱۳/۱۲/۸۵با شماره ۱۶۶۱۴۶/ت ۳۶۸۹۵هـ از طرف پرویز داودی ،معاون اول رئیس جمهور برای اجرا ابلاغ شده است.

پرویز داودی

معاون اول رئیس جمهور
نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 14:26 توسط رهنما| |
                                             

پروفسور مجيد سميعي روز گذشته در حضور متخصصان چيني ٣ عمل جراحي مغز واعصاب را به صورت زنده با موفقيت انجام داد.
 پروفسور سميعي كه براي شركت در يك همايش علمي و انجام چند عمل جراحي در چين به سر مي برد، روز يك شنبه به خبرنگار ايرنا گفت: بحث ايجاد مركز بين المللي علوم اعصاب در ايران از جمله مباحثي است كه در همايش علمي كه اواسط آذرماه در ايران برگزار خواهد شد، مي تواند مورد بحث و تبادل نظر قرار گيرد.
پروفسور سميعي كه رياست مركز بين المللي علوم اعصاب شهر هانوفر آلمان و رياست مركز مغز و اعصاب چين را برعهده دارد، گفت: ايجاد مركز بين المللي علوم اعصاب در ايران مي تواند در گسترش فعاليت هاي علمي درباره جراحي مغز و علوم اعصاب در ايران كمك كند.
پروفسور سميعي قرار است، ١٤ آذرماه براي شركت در يك سمپوزيوم بين المللي جراحي مغز و اعصاب كه در بيمارستان ميلاد تهران برگزار خواهد شد، به ايران سفر كند.در اين همايش آخرين و تازه ترين يافته هاي جراحي مغز و علوم اعصاب توسط متخصصان مورد بحث و بررسي قرار خواهد گرفت.
يادآور مي شود، پروفسور سميعي ديروز يك شنبه ٣ عمل جراحي مغز و اعصاب را به صورت زنده در حضور متخصصان و جراحان چيني در پكن انجام داد.
اين جراح مشهور ايراني در سال ١٣١٦ خورشيدي در شهرستان رشت ديده به جهان گشود و در سن ٣٣ سالگي به درجه پروفسوري در رشته مغز و اعصاب مفتخر شد.

نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 14:28 توسط رهنما| |
  "شهرستان صومعه سرا ، از مناطق زيبا و ديدني استان گيلان است كه به دليل ناشناخته بودن از ديد مسافران و حتي مردم اين شهرستان دور مانده است. ناشناخته ماندن اين شهرستان موجب شده تا نتواند به عنوان يك منطقه گردشگري براي مسافران جاذبه داشته و ديدني به نظر آيد.

                  ********************************************

شهرستان صومعه سرا از شهرستان‌هایی است که در غرب گیلان واقع شده واز شمال به انزلی و از جنوب شهرستان فومن و از شرق به شهرستانهای رشت و شفت و از غرب به شهرستانهای ماسال ورضوانشهر محدود است .شهرستان صومعه سرا با وسعتی حدود ۶۳۳ کیلومتر مربع و بر اساس آخرین تقسیمات کشوری دارای سه بخش مرکزی ، تولمات ، میرزاکوچک جنگلی و هفت دهستان کسما ، طاهر گوراب ، ضیابر ، هندخاله ، لیفشاگرد ، گوراب زرمیخ ، مرکیه ، و سه شهر صومعه سرا ، مرجغل ، گوراب زرمیخ و یکصد و پنجاه و دو روستا می‌باشد .  مرکز شهرستان یعنی صومعه سرا در فاصلهٔ تقریبی بیست و سه کیلومتری مرکز استان قرار دارد .  ناهمواری‌ها ،جلگه و دشت صومعه سرا از شمال به تالاب انزلی و جنگل‌های مناطق تالابی و از جنوب به دشت حاصلخیز و مزارع برنج فومن و در قسمت غرب به مناطق کوهپایه‌ای و جنگلی ماسال محدود است . قسمت بیشتر شهرستان در ناحیه جلگه‌ای قرار داشته و در بخش میرزاکوچک جنگلی ارتفاعاتی باحداکثر هزار و دویست متر ارتفاع که پوشیده از جنگل است دیده می‌شود که دو منطقه ییلاقی شهرستان به اسامی گندرجی و خونپارجی در همین ارتفاعات وجود دارد . صومعه سرا قبلا یکی از روستاهای بخش کسما و از توابع شهرستان فومن بشمار می‌رفت . در گذشته نسبت به آبادیهای اطراف خود از اهمیت کمتری برخوردار بوده لیکن امروزه به دلیل داشتن موقعیت بهتر از آبادیهای دیگر پیشی گرفته و به صورت مرکز شهرستان از اعتبار برخوردار است . صومعه سرا شهر زیبائی است که میان مزارع و باغهای وسیع قرار گرفته‌است.

          صومعه سرا         ورودی صومعه سرا   

صومعه سرا شهر جدیدی است و به همین دلیل اکثر ساختمانها ی آن نوساز هستند .

                                  

شهرستان صومعه سرا با آب و هوای ویژه خود در اقلیم مرطوب و معتدل قرار داشته و دارای باران فراوان با بیش از هزار میلی متر در سال می‌باشد . این شهرستان همانند سایر شهرستان‌های گیلان در مقابل رطوبت زیاد از گرمای متوسط و جریان هوای مطبوع برخوردار بوده که بادهای مختلف در آن جریان دارند که شدیدترین آن بادگرم زمستانی که از غرب وزیده و در کوتاه مدت رطوبت منطقه را خشک و موجبات خسارت و بعضا آتش سوزی می‌شود .

وجه تسمیه:

سبب نامگذاری صومعه سرا به دو علت است: اسم این شهر برگرفته از عارف بزرگ قرن چهارم و پنجم هجری شیخ عبدالله صومعه‌ای می‌دانند که امروزه مزارش در اول جاده صومعه سرا ـ فومن قرار گرفته‌است. برخی بر این باورند که چون در گذشته‌های دور در این منطقه گلی به نام (صومعه) وجود داشته و اسم آن از آنجا برگرفته شده‌است. از آنجائیکه در زبان گیلکی صومعه سرا را « سوماسرا» تلفظ می‌کنند،و با توجه به معنی کلمه «سوما» که زاهد و بی ریا معنی می‌دهد،گروهی این مساله را دلیل نامگذاری این منطقه میدانند. والبته قرار گرفتن تعداد قابل توجهی امامزاده و مسجد در این منطقه نیز از نکات قابل اشاره در نامگذاری این شهرستان می‌باشد

محصولات

 برنج و توتون از محصولات مهم صومعه سرا ست و در کنار آن پرورش کرم ابریشم و چایکاری رواج زیادی دارد .

از دیگر محصولات عمده و شاخص این منطقه، کشت نیشکر بوده که به گیلکی آن را «شکر لوله» گویند. در دهه های اخیر، سطح زیرکشت آن رو به کاهش گذاشته شده؛ ولی تا حدود نیم قرن پیش از محصولات مهم این نواحی به شمار می آمد و کشت آن در میان کشاوران این نواحی بسیار معمول بود. این گیاه سالها از محصولات بومی صومعه سرا به شمار می رفته و روستای شکرباغان که در 11 کیلومتری شمال این شهر در کنار مرداب واقع شده، از جمله روستاهایی از  صومعه سرا  بود که فقط به کشت این محصول اختصاص داشت . وجه تسمیه آن هم ظاهراً ، به همین لحاظ است.

 امروزه کشت این گیاه در استان گیلان بیشتر در انحصار شهرستان صومعه سرا است. در سالهای اخیر کشت آن به ندرت صورت گرفته و به تدریج در حال انقراض است. شغل مزبور، شغلی فرعی و جنبی شده و جزء افراد معدودی که بطور موروثی به این کار مبادرت می ورزند، بقیه رغبت چندانی به کاشت آن ندارند.

گیاه یکساله «کنف» که کشت آن سابقاً بیشتر اختصاص به روستای نوخاله داشت، از دیگر محصول انقراض یافته این سامان است. زارعین ابتدا از الیاف آن برای بستن دسته های لیق، پوشش بام خانه و تهیه طناب استفاده می نمودند که بعدها برای تهیه وسایل صید از آن بهره بردند. پس از تأسیس اولین کارخانه گونی بافی کشور در شهر رشت (تأسیس 1311 هـ.ش) کشت این محصول، بیش از پیش اهمیت تجاری پیدا نموده بود.

 بزرگترین تالاب دنیا

از ویژگی‌های منحصر به فرد شهرستان وجود تالاب در شمال آن است که از نظر زیست محیطی ، سیاحتی و اقتصادی دارای اهمیت ویژه و زیستگاه گونه‌های مختلف پرندگان بومی و مهاجر و انواع آبزیان می‌باشد و به عنوان بزرگترین تالاب دنیا محسوب و دارای توان‌های بالقوه متعدد می‌باشدکه یکی از آنها ارزش چراگاهی حاشیه تالاب است و در حاشیه تالاب ساکنین زیادی زندگی می‌کنند که اساس معیشت آنان کشاورزی مبتنی بر برنج ، صیفی جات ، توتون و نیز فعالیتهای جنبی صید، شکار و دامداری مبتنی بر پرورش گاو و گاومیش می‌باشد . از مهمترین رودخانه‌های که به این تالاب وارد می‌شوند می‌توان به ماسوله رودخان ، قلعه رودخان ، پسیخان و . . . را نام برد . همچنین مناطق حفاظت شده سلکه و سیاه کشیم با اعتبار بین المللی به عنوان محل امنی جهت زیستگاه پرندگان مهاجر در شهرستان صومعه سرا واقع است .

آثار تاریخی 

از آثار تاریخی این شهر نیز می‌توان به مناره روستای مناره بازار ،آثار بجا ماندنی از پل خشتی در روستای پردسر، پل خشتی گازرودبار ، سید خروسه در هفت دغنان ضیابر که بعضا به وسیله سازمان میراث فرهنگی در حال مرمت و بازسازی است .

نقاط زیارتی

يكي از نقاط زيارتي در صومعه سرا مزار بي بي فاطمه معروف به خيرالنساء دختر شيخ عبداله صومعي عارف بزرگ مي باشد كه مادر عبدالقادر گيلاني مؤسس فرقه قادريه بوده و همين امر سبب گرديده زائران فراواني از كشورهاي آسياي صغير ، بنگلادش ، پاكستان ، مراكش ، هند ، اسپانيا و ديگر نقاط دنيا براي زيارت مزار و اهداء نذورات به اين منطقه سفر كنند.

بقعه آقا سيد جعفر آقا از نوادگان امام موسي كاظم (ع) واقع در مركز شهر صومعه سرا .

بقعه آقا سید مهدی از نوادگان امام موسی کاظم (ع) واقع در مرکز شهر صومعه سرا .

بقعه امامزاده سلمان و جلال الدين از نوادگان امام موسي كاظم (ع) واقع در روستاي نفوت

بقعه پير ولي خان ( محمود خوارزمي ) معروف به پورياي ولي واقع در منطقه مناره بازار.

بقعه اقا سید زکی از نوادگان امام موسی کاظم علیه سلام واقع در ۵۰۰متری مناره آجری گسکر.

ابریشم

صومعه سرا را در واقع میتوان خواستگاه ابریشم ایران دانست ، ابریشم در واقع مهمترین و شاخص ترین صنعت و سوغات صومعه سرا محسوب میشود که مطمئناً در کل کشور ایران بی همتاست. هرچند گیلان از نظر تعداد کارخانه های مربوط به صنعت ابریشم محدود است ولی صومعه سرا از این نظر بسیار غنی است والبته جای پیشرفت فراوان نیز دارد. همچنین این چند کارخانه موجود در صومعه سرا در کل کشور نیز از اهمیت بسزایی در صنعت نوغان کشور محسوب میشوند.

 

امرداد - ویکیپدیاو- جوانان صومعه سرا و....

نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت 10:39 توسط رهنما| |