تبليغاتX
بلسبنه

 در عجبم ... ، در عجبم از اينهمه صداقت و پاكي كه تنها در يك جسم كوچك جمع شده است .

مينويسم بناچار تا شايد جبراني باشد تنها براي يكي از آن هزاران دانه اشكي كه مادرم براي زنده ماندنم ريخت .

مادر :میمش :مهر و محبت . الفش :آرامش و ایثار.  دالش: دوستی . رایش: رحم و رفاقت

مادر در باران آمد .مادر با یک سد نان آمد.مادر با دستی پینه خورده آمد.مادر با دلی پراز اضطراب آمد.مادر دلخور از دست فرزند آمد.مادر با قلبی مهربان آمد .

                

تاج  از  فرق  فلک برداشتن                 جاودان آن  تاج برسر داشتن

در بهشت آرزو ره  یافتن                      هر نفس شهدی به ساغر داشتن

روز  درانواع نعمت ها و ناز                  شب  بتی چون ماه دربر داشتن

صبح   از بام جهان چون آفتاب                روی گیتی را منور  داشتن

چون صبا در"مزرع سبزفلک "              بال  در بال   کبوتر     داشتن

حشمت  وجاه   سلیمان یافتن                 شوکت  و فر سکندر  داشتن

تا ابد در اوج قدرت زیستن                    ملک   هستی را مسخر  داشتن

برتو ارزا نی که ما را خوشتر است           لذت  یک  لحظه مادر داشتن

                                           فریدون مشیری

                  

مادر اي روياي سبز غنچه ها
مادر اي پرواز نرم قاصدک
مادر اي معناي عشق شاهپرک
گونه هايت کاش مهتابي نبود
تا دلم در بند بي تابي نبود
اي تمام ناله هايت بي صدا
مادر اي زيباترين شعر خدا

                      

شعر مادر

گویند مرا چو زاد مــــــــــادر       پستان به دهن گرفتن آموخت

شبها بر گاهــــــــــواره من          بیدار نشست و خفتن آموخت

دستـم بگرفت و پا به پا برد           تا شیـــــوه راه رفتن آموخت

یک حرف و دو حرف بر زبانم         الفاظ نهاد و گفـــــتن آموخت

لبخند  نهــــــــــاد بر لب من        برغنچه گل شگفتن آموخت

پس هستی من ز هستی اوست  

 تا هستم و هست دارمش دوست

ایرج میرزا 

مایی كه خود را بدرد زمانه مبتلا كرده ايم ، همكنون مادري در گوشه خانه سالمندان منتظر ماست .

هيچگاه فراموش نكنيم كه اگر امروز هستيم از بركت وجود اوست .


                                     

اگه فکر میکنی بزرگ شدی، صاحب زن و بچه شدی، می خوام بگم تو هنوز همون بچه مامانی هستی، واسه مادرت، اگر چه سنت بالای چهله.


اون شبای که بیمار بودی حالت خوب نبود مادرت از تو بیشتر زجر می کشید .مادرا حاظرن بمیرن بیماری و مرگ بچه شون نبینن.

هیچ وقت یادت نره اگر چه مادرت رو کنارت به ظاهر نمی بینی یا فوت کرده مادرت دستت رو گرفته فقط باید دست گرم و مهربو نشو احساس کنی.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 21:10  توسط رهنما  | 


 

زلزله 4/7 ريشتري نيمه شب 31 خرداد سال 69، به ناگاه يكصد هزار واحد مسكوني را در رودبار بر سر ساكنان خفته و بيدارش ويرانه كرد و جان دهها هزار نفر از زنان و مردان و كودكان گيلاني را گرفت.
اين زلزله در عرض چند ثانيه حدود دو هزار و 100 كيلومتر مربع كه 27 شهر و يك هزار و 871 روستا را در برمي گرفت، ويران كرد.
شايد اگر بازار داغ تماشاي مسابقات فوتبال جام جهاني 1990 نبود، تعداد تلفات اين زلزله هولناك به بيش از يكصد هزار نفر نيز مي رسيد
.

                    
در زمان وقوع زلزله بسياري از مردم استان گيلان به خصوص جوانان در دقايقي پس از ساعت 24 پنجشنبه 21 ژوئن 1990، سرگرم تماشاي مسابقات فوتبال بودند كه زمين به يكباره لرزيد.
و اين چنين بود كه پس از حدود دو هزار سال، دوباره ديو زلزله بي خبر به رودبار برگشته بود تا آن را دوباره ويران كند.

لرزش ناگهاني و وحشتناك زمين در بامداد ‪ ۳۱‬خرداد سال ‪ ۱۳۶۹‬زحمات چندين نسل مردم شهرهاي رودبار، منجيل ،لوشان و روستاهاي گيلان و زنجان و بخشي از قزوين را ويران كرد.

درآن حادثه زمين شكافته و هوا غبارآلود شد و ناگهان همه چيز در تلي از دود و خاك و آوار فرو رفت.

                      

خفتگان كمتر از چند ثانيه در خاك شدند و همه چيز در تاريكي فرو رفت و زمين به قبرستان بزرگ تبديل شد، ساختمان‌هاي شهرهاي رودبار، منحجيل و لوشان فرو ريخت و نفس هزاران نفر خفه شد.

همه جا فرياد و ناله بر آسمان بلند بود ولي فريادرسي نبود، شمار نجات يافتگان از آن حادثه هولناك بسيار اندك بود و كسي در آن شب دهشتناك قدرت نجات كس ديگري را نداشت و بسياري نيز نمي‌دانستند كه آيا به دنبال كسان خود بگردند و يا به سوي فريادهاي زير آوارها بشتابند.

كسي از حادثه خبري نداشت تا ظهر روز بعد از زلزله همه در بي‌خبري به سر مي بردند و هيچ كس نمي‌دانست كه چه اتفاقي افتاده است.

وقتي كه خبر از صدا و سيماي كشور پخش شد آدرس كانون زلزله به دليل اعلام رشت و ديلمان گمراه‌كننده بود كسي نمي‌دانست در رودبار چه خبراست.

اما بعد از چند روز كه عمق فاجعه مشخص شد ........................

 

 

منابع:  ایرنا - فارس -

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 8:55  توسط رهنما  | 


اقبال به تماشاي حريم خصوصي افراد از عوارض جامعه‌اي است که بيش از حد جنسي شده است... به مسئله اشتباه نگاه مي‌کنيم. در اين مسئله حساس نقش مردان را ناديده گرفته و تنها به عاملان آن توجه مي‌کنيم. به زنان مي‌گوييم اگر عروسي مي‌رويد مواظب باشيد لباستان پوشيده باشد ، استخر نرويد يا مواظب باشيد. اين پديده، پديده‌اي است که مجرمش تمام افراد جامعه هستند....

پخش عکس و فيلم هاي خصوصي
این روزها مساله امنیت و پخش عکس و فیلم های خصوصی داغ هست پس زمان خوبی هست که این مطلب را بخوانید
:
بحث آینه های دو طرفه، بله افرادی به این روش از شما در حالیکه در هتل یا اتاق پرو یا در حمام یا دستشویی هستید فیلم یا عکس تهیه کرده و به معرض عموم می گذارند. پس حتما قبل از اینکه از محل های دارای آینه استفاده کنید از یکطرفه بودن آن مطمئن شوید
!
اما چطور؟

قبل از هرکاری از تست انگشت اسفاده کنید
:
انگشت خود را روی آینه قرار داده. اگر بین انگشت شما و تصویر آن یک فاصله ای باشد این آینه واقعی است. اگر انگشت شما به تصویرش چسبیده باشد، این آینه دو طرفه است و فردی دارد شما را مشاهده می کند
.
دلیل
:
چون در آینه واقعی لایه جیوه در پشت شیشه است ولی در آینه های دو طرفه لایه جیوه در روی سطح شیشه است
.
از همه شما دوستان خواهش میکنم این موضوع را برای دوستان خود مطرح کنید و از پاشیده شدن آبروی فرد و خانواده ای جلوگیری کنید.

         

خيلي خيلي مراقب باشيد حتما قبل از پرو چك كنيد بيشتر اين فيلم ها علاوه بر بلوتوث شدن بر روي نت هم قرار ميگيره و موجودات بي وجداني هستند كه خيلي راحت در پي ريختن آبروي مردم هستند.

خصوصي ترين لحظلت زندگي يك شخص عادي اونم براي جامعه ما كه اين چيزا عرف نيست خيلي ضربات روحي براي اون افرادي كه فيلم ها و عكس ها خصوصي شون منتشر ميشه داره تنها كاري كه ماها مي تونيم انجام بديم حداقل باعث انتشار بيشتر اين تصاوير نشيم اگر به دست ما مي رسه يا سايتي هست كه اگرجلوش رو نمي تونيم بگيريم حداقل باعث معرفي اش به بقيه نشيم واقعا يه معضل بزرگي شده انتشار اين همه فيلم و عكس خصوصي .

       

عكس ها تون رو هر جا نذارين بخصوص تو اين سايت ها ی دوستيابي و … و هميشه يادتون باشه قانون اول نت اينه به هيچكس نبايد اعتماد كرد هيچكس ! هميشه حريمي داشته باشي.

      

 بررسی آسیب شناختی این نسل بی شک حرفه جامعه شناسان خبره است ولی به یک چیز می توان به عنوان دلیل پرداخت و آن این است که در تربیت این نسل تمام کوشش شد تا یک نسل بی هویت به بار آید که تا حد زیادی هم موفق بود یک جوان ایرانی در طول مدت زمان تحصیل خود از آموزش ابتدایی تا متوسطه ، هیچ آموزش قابلی در حوزه فرهنگ ،تاریخ، ادبیات،اجتماع ، مدنیت و حقوق نمی بیند از طرفی به دلیل سرکوبها و موانع در زمینه آزادیهای فردی می کوشد تریبونی برای خویش بیابد و چه تریبونی نافذ تر از اینترنت ؟ لمپنها در اینترنت هم مانند جاهای دیگر یکدیگر را به راحتی می یابند و مخاطب همدیگر می شوند و سکان اینتر نت ایرانی را به دست می گیرند ....شاید   نسل حاضر آنقدرها هم وحشت آور نباشد ولی شکی نیست نسلی که این دختران و پسران، پدران ومادران آنان خواهند بود نسلی به مراتب بی هویت تر و بی ریشه ترخواهد بود نسلی که قرار است این ویرانه را بسازد!

 

 پی نوشت: اگر می خواهید وبلاگی پر بیننده داشته باشید این پیوندها بسیار سودمند است:

تصاویر دوربین مخفی دختران فراری؛ دوربین مخفی از ... ؛ هدیه تهرانی ؛ عکسهای مهناز افشار و گلزار لو رفت؛ عکسهای جنیفر لوپز‌؛ تصاویر از دختران خوشتیپ تهرانی و......

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 8:45  توسط رهنما  | 


پگاه گیلان

                                       

این باشگاه قبلا تحت نام استقلال شهرداری رشت زیر نظر شهرداری رشت اداره می شد که پس از خریداری توسط صنایع شیر ایران در سال 1380 به پگاه تغییر نام داد. این تیم در لیگ 81-82 بازی در لیگ ایران را آغاز نمود ولی دو سال بعد در پی نتایج ضعیف به لیگ آزادگان سقوط کرد و سال بعد هم نتوانست به لیگ برتر صعود کند اما در فصل ۸۵-۸۶ با پیروزی بر تیم فوتبال شهرداری بندرعباس در بازی پلی‌آف، به مسابقات لیگ برتر فوتبال ایران راه یافت. این تیم در فصل 86-85 با مربیگری مجید جهانپور بسیار موفق عمل کرد و توانست برای بار دوم توسط همین مربی به لیگ برتر صعود کند.

تیم فوتبال  پگاه گیلان که در نیم فصل آغازین لیگ برتر سال 87-86 با کسب نتایجی ضعیف در شرف سقوط از لیگ برتر به سر میبرد توانست با درایت مربی جدید خود "نادر دست نشان" خود را از منطقه خطر دور نموده و موقعیت خود را تا حد قابل توجهی ارتقا دهد.

                           

بزرگترین افتخاری که تیم پگاه گیلان تا بحال به آن دست یافته است حضور در فینال جام حذفی فوتبال ایران می باشد که در خردادماه 87 برگزار می شود. این دیدار فینال مابین پگاه گیلان و استقلال تهران طی دو بازی و به صورت رفت و برگشت در تهران و رشت انجام می گردد.

تیم فوتبال پگاه توانست در سایه مربی کاردان خود "نادر دست نشان" تیمهای بزرگ فوتبال کشور نظیر پرسپولیس, استقلال, سپاهان اصفهان, سایپا و صباباطری تهران را شکست دهد و خود را بعنوان تیم مدعی قهرمانی در فوتبال حذفی کشور مطرح نماید.

پگاه برای نخستین بار است که تا این مرحله از مسابقات فوتبال جام حذفی باشگاه‌های کشور پیش آمده‌است و همین مسئله انگیزه بازیکنان پگاه را دوچندان کرده است تا با تمام وجود در دیدار نهایی برای فتح جام حذفی تلاش کنند.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 9:50  توسط رهنما  | 


 

كدام را سوار مي‌كنيد؟
 

شما در يك شب طوفاني در حال رانندگي هستيد. از جلوي يك ايستگاه اتوبوس مي‌گذريد. سه نفر داخل ايستگاه منتظر اتوبوس هستند.

  يك پيرزن كه در حال مرگ است. 

 يك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است.

  دوستی بسیار عزیز که سالهاست اورا ندیده اید و آرزو داشتید دوباره او را بیابید و همدم و همراه او باشید.

 شما مي‌توانيد تنها يكي از اين سه نفر را سوار كنيد. كدام را انتخاب خواهيد كرد؟ دليل خود را شرح دهيد.

 كمي فكر كنيد...

 قاعدتاً اين آزمون نمي‌تواند نوعي تست شخصيت باشد زيرا هر پاسخي دليل خودش را دارد.

 پيرزن در حال مرگ است، شما بايد ابتدا او را نجات دهيد. هر چند او خيلي پير است و به هر حال خواهد مرد.

   شما بايد پزشك را سوار كنيد. زيرا قبلاً جان شما را نجات داده است و اين فرصتي است كه مي‌توانيد جبران كنيد. اما شايد بتوانيد بعداً هم جبران كنيد.

  شما بايد شخص مورد علاقه‌تان را سوار كنيد زيرا اگر اين فرصت را از دست دهيد ممكن است هرگز قادر نباشيد او را پيدا كنيد.

 از دويست نفري كه در اين آزمون شركت كردند، شخصي كه استخدام شد دليلي براي پاسخ خود نداد. او نوشته بود:

 سوئيچ ماشين را به پزشك مي‌دهم تا پيرزن را به بيمارستان برساند و خودم به همراه دوست عزیزم منتظر اتوبوس مي‌مانيم. 

شرح

 همه مي‌پذيرند كه پاسخ فوق بهترين پاسخ است، اما هيچكس در ابتدا به اين پاسخ فكر نمي‌كند. چرا؟

 زيرا ما هرگز نمي‌خواهيم داشته‌ها و مزيت‌هاي خود را (ماشين) از دست بدهيم. اگر قادر باشيم خودخواهي‌ها، محدوديت ها و مزيت‌هاي خود را از خود دور كرده يا ببخشيم گاهي اوقات مي‌توانيم چيزهاي بهتري به دست بياوريم.

در تحليل فوق اشاره شد اگر قادر باشيم مزيت‌هاي خود را ببخشيم مي‌توانيم چيزهاي بهتري به دست بياوريم.

 شايد خيلي از پاسخ‌دهندگان به اين پرسش، قلباً رضايت داشته باشند كه ماشين خود را ببخشند تا همدم و عزیز گم کرده خود را با خود همراه کنند. بنابراين چه چيزي باعث مي‌شود نتوانند آن پاسخ خاص را ارائه كنند. دليل آن اين است كه به صورت جانبي تفكر نمي‌كنند. يعني محدوديت ها و مفروضات معمول را كنار نمي‌گذارند. اكثريت شركت‌كنندگان خود را در اين چارچوب مي‌بينند كه بايد يك نفر را سوار كنند و از اين زاويه كه مي‌توانند خود راننده نبوده و بيرون ماشين باشند، درباره پاسخ فكر نكرده‌اند.

 چند نکته برای بهتر زیستن

هرگز گره ای را که می شود باز کرد، نبر ; هنگام مواجهه با کار سخت ، طوری عمل کن که انگار شکست غیر ممکن است.

- مردم دار باش ، هرگز کسی را از خود نرنجان

- خود را با معیار های خودت بسنج ، نه با معیار های دیگران

- فراوان بخند ، شوخ طبعی درمان تقریبا همه دردهای زندگی است

- از زمان یا کلمات با بی توجهی استفاده نکن ، هیچکدام قابل بازگشت نیستند.

- حال و هوای بچگی را فراموش نکن

- خود را به "خود بهسازی" دائم متعهد کن

- به افکار بزرگ فکر کن ، اما از شادی های کوچک لذت ببر 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 19:58  توسط رهنما  | 


  

 

   

 

    

 

   

 

    

 

    

 

    

 

                 خسته نباشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 11:3  توسط رهنما  | 


خوب(( بابا آب داد)) را همه به خاطر داریم همینطور ((بابا نان داد)) را چندی پیش رفتم دنبال این بابایی که آب و نان میداد خواستم ازش خبری بگیرم ببینم حالش خوبه روبراه هست چی کار می کنه ، به مطالب جالبی بر خوردم . گفتم بد نیست همه اینها رو یک جا جمع کنم .شاید بقیه هم بخوان بدونن اون باباهه کی بود الان داره چی کار میکنه.

بابا آب داد؟

دلم برای همه روزهای سادگی تنگ شده… روزهای قشنگ بابا آب داد!
… یادته؟!
دلمون واسه یه ۲۰ آفرین غش می کرد… از مدرسه تا خونه رو تند می دوئیدیم که به بابا و مامان، بیست املای امروز رو نشون بدیم…. طعم آبی شکلات جایزه رو یادته؟

… چه زود بزرگ شدم!
… اه!!

         

بابا آب داد. بابا نان داد. سارا داس دارد. سارا اسب ندارد. سارا تصمیم کبری ندارد. سارا جمع، ضرب، تفریق، دیفرانسیل، انتگرال ندارد.سارا شهامت ندارد. سارا کاوه، آرش، رستم، کورش ندارد. بابا آب داد. بابا نان داد. بابا درس شهامت، عشق، اصالت یاد نداد. بابا هیچ چیز نداد. بابا درگیر پیدا کردن نان بود، فرصت بودن نداشت. همه چیز فقط به کتابها پیوست. به سطر سطر تکرار.

              

 بابا خسته از بیرون برگشت . گفتم بابا گشنمه .
بابا آب داد
زنگ خونه رو زدن . صاحبخونه بود . به بابا گفت خجالت نمیکشی چند ماهه اجاره ندادی؟
بابا گفت الان چند ماهه بیکارم نون هم تو خونه برای خوردن ندارم
بابا برگشت . گفتم بابا گشنمه
بابا اب داد
.
 

                       

بابا آب داد

چه چیز را خدا میداند

شاید دسته گل باشد

شاید زن دوم دارد

بابا وا داد

بس که وام داد

بابا نان داد

بابا نان شناور داد

بابا نان سنگک هزار پانصد تومانی داد

بابا وا داد

بسکه شهریه دانشگاه آزاد داد

بابا داد

بابا به روزگار داد

بابا تهش باد داد بسکه کرایه خانه داد .

                       

 

درس اول ...
معلم نوشت :
بابا آب داد ... بابا نان داد ...
همه نوشتن ... ولی یکی ننوشت ...!!
معلم دوباره با صدای بلند تر تکرار کرد :
بابا آب داد ... بابا نان داد ...
همه تکرار کردن ... ولی یکی ساکت بود و چیزی نمی گفت ...!!!
........
روی کاعذ نوشتم ...
درس اول ...
بابا آب داد ... بابا نان داد ...
بابا را دوست دارم ...
بابا دوست نداشت ...
بابا بغل نمی کرد ...
بابا شب نمی آمد ... بابا روز هم نمی آمد ...
بابا فقط آب میداد ....
بابا فقط نان میداد  ...
.........
بابا من را ندید ...
بابا با من حرف نمیزد ...
بابا با تلفن حرف میزد ... بابا سر تلفن داد میزد ...
باباها مدرسه می آمدند ...
بابا به مدرسه نمی آمد ...
باباها پارک می بردند ...
بابا پارک نمی برد ...
بابا فقط آب میداد ...
بابا فقط نان می داد ...
..........
بابا محبت نکرد ...
بابا را دوست داشتم ...
بابا دوست داشتن را نمی فهمید ...
بابا مریض میشد ...
بابا نگرانی و اشک من را ندید ...
بابا هیچ چیز را نمی دید ...
بابا موهای سفیدش را نمیدید ...
بابا پیر شد ...
بابا باز هم آب میداد ...
بابا باز هم نان میداد ...
...........
بابا سن دقیق من را نمی دانست ...
بابا اسم من را نمی دانست ...
بابا هر روز پیر تر میشد ...
بابا بیمار شد ...
بابا من را صدا میکرد ...
بابا فریاد میزد ...
بابا گریه می کرد ...
بابا رو نمی فهمیدم ...
بابا مرد ...
..........
..........................
درس اول ...
معلم نوشت :
بابا آب داد ... بابا نان داد ...
همه نوشتن ... ولی یکی نوشت :
بابا آب نداد ...
بابا نان هم نداد ...
بابا عشق داد ...
بابا صفا داد ...
بابا محبت داد ...
بابا ....
زندگی داد ....

 

منابع:بابا اب داد-نریمان - گیجعلی -

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 12:34  توسط رهنما  | 


شايد عجيب باشد كه بخواهيم در مورد خوردن باقلا هم هشدار بدهيم.
ولي عجيب‌تر از آن اين است كه حتي لمس كردن اين ماده در خيلي از كودكان علائم بيماري‌اي را ظاهر مي‌كند كه براي خيلي از خانواده‌ها ناآشناست: فاويسم.

                             

فاويسم يك بيماري فصلي، ‌ارثي و تغذيه‌اي است كه به‌شكل كم خوني و بيشتر در اثر خوردن باقلاي سبز خام و گاهي فريز شده و يا در اثر مصرف برخي از داروها و مواد شيميايي اكسيد‌كننده در افراد حساس اتفاق مي‌افتد.

در ايران، فاويسم، بومي سواحل خزر، است
.

در سواحل درياي خزر خطر ابتلا به بيماري از هفته اول ارديبهشت تا هفته دوم خرداد، ساكنان منطقه را تهديد مي‌كند ولي بحراني‌ترين زمان هفته دوم خرداد است. بعد از اين هفته هم، بيماري به‌طور موقت فروكش مي‌كند به‌طوري كه تا سال بعد بيماري حالت ركود را طي خواهد كرد.

                            

هر ساله با باردهي بوته‌هاي باقلا و عرضه آن به بازار و تماس و مصرف آن در مناطق مختلف استانهاي شمالي  عده‌اي دچار حملات فاويسم مي‌شوند كه اين بيماري سبب مصرف زيادي از خون شده و بيماران تالاسمي را كه نياز مبرم به خون دارند را دچار مشكلات درماني مي‌كند.

                          باقالی باغ

                            

بيماري فاويسم يك بيماري ارثي است و هنگامي كه گلبولهاي قرمز خون اين افراد در معرض مواد اكسيدان بخصوص مواد اكسيدان موجود در باقلا قرار مي‌گيرند تخريب مي‌شوند و سبب كم خوني شديد و زردي مي‌گردند و درنتيجه نياز به تزريق خون پيدا مي‌كنند.

                         

اين بيماري در مناطقي از كشور كه ژن تالاسمي هم شايع است زياد ديده مي‌شود بطوريكه همراه بودن اين دو بيماري با هم نشان مي‌دهد كه در مناطق جغرافيايي كه انگل مالاريا وجود داشته حاملان ژن اين دو بيماري نيز زياد ديده مي‌شوند.

                       

در بين مواد مصرفي، باقلا بيشتر از همه منجر به بروز علائم اين بيماري در كودك مي‌شود،

كم خوني ، زردي و دفع ادرار تيره بعد از ‪ ۲۴‬الي ‪ ۴۸‬ساعت از خوردن يا تماس با باقلا از علايم بيماري فاويسم است كه به تدريج شديد مي‌شود. هنگامي كه كم خوني شديد شود بيمار بايد بستري شده و حجم مناسبي از خون را دريافت نمايد.

                               

فاويسم يا كمبود آنزيمي به نام گلوكز6 فسفات دي هيدروژناز (G6pd) به‌صورت ارثي معمولا از مادر به پسر منتقل مي‌شود . ژن اين آنزيم روي كروموزوم X سوار مي‌شود ولي اگر در اين امر خللي پيش بيايد، فرد، مبتلا به فاويسم خواهد شد.

اين بيماري در پسرها شايع‌تر است چون پسرها فقط داراي يك كروموزوم X و دختران داراي دوتا از اين كروموزوم هستند. بنابراين اگر ژن آنزيم نام برده شده نقص داشته باشد، پسران را بيشتر گرفتار مي‌كند.

اگر دوتا كروموزوم X دختران گرفتار نقص اين ژن باشد، يا اگر كروموزوم X سالم شان نتواند دختر را در مقابل X معيوب، سالم نگه‌دارد، دختران هم مبتلا به اين بيماري مي‌‌شوند.
ولي تعداد مبتلايان پسر خيلي بيشتر است.

                            
 

بهترين راه پيشگيري از بروز فاويسم ، تشخيص زودرس بيماري است بطوريكه والدين در همان ماههاي اول زندگي كودكشان مي‌توانند با آزمايش ساده‌اي اين بيماري را تشخيص داده و با پرهيز از مصرف باقلا و يا تماس با اين ماده از بروز فاويسم جلوگيري كنند.

تالاسمی یک بیماری ارثی خونی است که باعث کم خونی خفیف یا وخیم می شود. این کم خونی به خاطر کاهش هموگلوبین و کمتر بودن گلوبول های قرمز خون از حد نرمال می باشد. هموگلوبین پروتئین موجود در گلوبول های قرمز خون است که اکسیژن را به همه ی قسمتهای بدن می رساند.

در افراد مبتلا به تالاسمی ژن هایی که هموگلوبین تولید می کنند وجود نداشته یا متغیر هستند (با ژن های معمولی متفاوت هستند). انواع وخیم تالاسمی معمولاً در اوایل کودکی تشخیص داده می شود و برای همه ی عمر در فرد باقی میمانند.

دو نوع اصلی تالاسمی، نوع آلفا و بتا می باشد و بنابر نام دو زنجیره ی پروتئینی که هموگلوبین نرمال می سازد نامگذاری شده اند. ژن های هر نوع تالاسمی از پدر و مادر به فرزندان منتقل می شود. تالاسمی آلفا و بتا، هر دو نوع وخیم و خفیف دارند.

تالاسمی آلفا: زمانی اتفاق می افتد که یکی یا بیشتر از چهار ژن لازم برای ساخت زنجیره ی گلوبین آلفا از هموگلوبین وجود نداشته یا متغایر با نرمال باشد. کم خونی متوسط تا وخیم زمانی اتفاق می افتد که بیش از دو ژن متاثر باشند. شدیدترین نوع تالاسمی به تالاسمی آلفا ماژور شناخته شده است. این نوع تالاسمی ممکن است منجر به سقط جنین شود.

تالاسمی بتا: زمانی اتفاق می افتد که یک یا هر دو ژن لازم برای ایجاد زنجیره ی گلوبین بتا هموگلوبین متغایر با نرمال باشد. شدت این بیماری به تعداد ژن های متاثر و ماهیت این نابهنجاری بستگی دارد. اگر هر دو ژن متاثر باشند، آنمی متوسط تا وخیم پدید خواهد آمد. نوع شدید تالاسمی بتا نیز به نام آنمی کولی معروف می باشد. آنمی کولی متداول ترین تالاسمی شدید در ایالات متحده می باشد.

علت تالاسمی چیست؟

تالاسمی به واسطه ی فقدان یا مغایرت ژن هایی است که در ساخت هموگلوبین موثر هستند. هموگلوبین پروتئين موجود در گلوبول های قرمز خون است که حامل اکسیژن هستند. افراد مبتلا به تالاسمی، نسبت به حد نرمال هموگلوبین و گلوبول های قرمز کمتری تولید می کنند. این مسئله به آنمی خفیف تا شدید منجر می شود.

ترکیب ممکن بسیاری از ژن های مغایر باعث ایجاد انواع مختلف تالاسمی می شود. تالاسمی همیشه موروثی است و از والدین به فرزندان منتقل می شود. افراد مبتلا به تالاسمی خفیف تا شدید، از هر دو والدین خود ژن هایی مغایر دریافت نموده اند. فردی که یک ژن یا ژن های تالاسمی را از یکی از والدین خود و از والد دیگر ژن نرمال دریافت نموده است، حامل به حساب می آید. در افراد حامل معمولاً، به جز کم خونی خفیف هیچ نشانه ای از بیماری دیده نمی شود، اما آنها نیز این ژن های مغایر را به فرزندان خود منتقل خواهند کرد.

هموگلوبین شامل دو نوع زنجیره ی پروتئین است که گلوبین آلفا و گلوبین بتا نامیده می شوند. اگر مشکل از جانب گلوبین آلفا باشد، این اختلال تالاسمی آلفا نامیده می شود. اما اگر مشکل از طرف گلوبین بتا باشد، تالاسمی بتا نام می گیرد. برای هر دو نوع این تالاسمی ها، هم نوع خفیف و هم شدید وجود دارد. تالاسمی بتا شدید معمولاً آنمی کولی نامیده می شود.

                               

 زندگی با تالاسمی

اگر شما مبتلا به تالاسمی خفیف تا شدید هستید، باید مراقبت اساسی از سلامت کلی بدنتان انجام دهید.

·        برنامه ی درمانی خود را دنبال کنید. مداوم برای چِک آپ و معاینه به پزشک خود مراجعه کنید.

·        اگر مجبور هستید تا تزریق مکرر خون یا درمان کی لیت آهن انجام دهید، باید برنامه ی درمان را همانطور که پزشگ توصیه می کند پیش ببرید.

·        اگر تزریق خون انجام می دهید، باید از استفاده ی ویتامین ها یا سایر مکمل های حاوی آهن خودداری کنید.

·        رژیم غذایی سالم داشته باشید. پزشکتان احتمالاً مکمل های اسید فولیک برای مصرف  روزانه برای شما تجویز می کند تا به بدنتان برای ساختن گلوبول های قرمز کمک کند.

·        برای جلوگیری از ابتلا به بیماری ها، هرساله واکسن آنفولانزا و ذات الریه را انجام دهید.

                               

                   

    منابع: مردمان

           پی سی دات     

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 13:52  توسط رهنما  | 


وبلاگ

شخصی است: یعنی توسط یك فرد نوشته می شود، نه توسط یك سازمان؛ به همین دلیل یك شخصیت ویژه دارد. پیراسته و ویراسته هم نیست كه به همین علت جالب است.


روی اینترنت است: یعنی كه جایی چاپ نمی شود، می توان آن را با هزینه بسیار كم، مرتباً روزآمد كرد، و برای خواندنش داشتن یك مرورگر كافی است.

منتشر می شود: یعنی نوشته های خام طی یك روند اتوماتیك، در قالب های پیش ساخته ریخته می شود و بالقوه در دسترس همه قرار می گیرد.

بخشی از یك اجتماع است: یعنی مربوط به دسته ای از افراد است كه علاقه مشتركی دارند و به خاطر آن به طور مجازی دور هم جمع شده اند.

بلاگها یا وبلاگها بطور روزافزونی در خلال ۷سال گذشته عمومیت یافته ودر تمام محیط وب ریشه دوانده  و کارکردهای متفاوتی از دفترچه خاطرات روزانه گرفته تا روزنامه نگاری اینترنتی یافته اند. در ایران وبلاگ نویسی از آبان ماه سال 1380 ایجاد شد . اهمیت وبلاگ در ایران تا آنجاست که ایران طی این مدت کوتاه رتبه چهارم جهان را از لحاظ تعداد وبلاگها به خود اختصاص داده است. وبلاگها از نقطه نظرات اجتماعی، سیاسی، هنری و ...دارای رنبه بندی گوناگونی هستند.

مفهوم بلاگ سه چیز است: تداوم، ایجاز و فرد محور بودن. ( ایوان ویلیامز) 

 تداوم و روزآمدی:
یکی از مشخصه های مهم بلاگها روزآمدی آنهاست.

ایجاز و ساده نویسی:
برای نوشتن در یک وبلاگ لازم نیست که متنی طولانی آماده نمایید. در واقع خصوصیت وبلاگ مختصر بودن پستهای آن است.

فرد محور بودن:                                                                                                                       از آنجا که وبلاگ غیررسمی است به وبلاگ نویس اجازه میدهد به هر صورتی که مایل است بنویسد و در قید و بند نوشتار رسمی نباشد چرا که از یک نوشته وبلاگی انتظار نمیرود که بدون عیب و نقص و منزه باشد.

شاید روزی که این وبلاگ را ایجاد کرده بودم فکر نمی کردم پس از ده ماه بتوانم صد وبلاگ یا سایت گیلانی را لینک کنم یعنی همون اوائل  ساعتها تو اینترنت پرسه می زدم تا شاید یک وبلاگ هم زبان یا حد اقل هم استانی را بیابم. گاها مجبور بودم نطرات و کامنتهای یک وبلاگ را به طور کامل بخوانم تا شاید لابه لای نظرات مختلف سر نخی از اصل و نسب وبلاگ نویس پیدا کنم.بارها اتفاق افتاد که مجبور بودم از طرف مقابل به طور مستقیم سئوال کنم خیلی ها با بزرگواری جواب میدادند و عده ای هم ما را متهم به نژاد پرستی کردند. حقیقت این است که بسیار علاقه مندم تا جایی باشد که هم استانیها بتوانند در آن مکان برای تعالی به فکر و فرهنگ خود و سرزمینشان با یکدیگر تبادل نظر کنند هر چند در این آب و خاک معمولا نابغه ها فراریند یا مهاجر. به هزار و یک دلیل . خوب دنیای مجازی مکانیست که همه اینها را بدون در نظر گرفتن فاصله و موقعیت به هم نزدیک میکند .

                                


بشر صاحب فرهنگ است، درست همان طور كه صاحب روح است. اما فرهنگ‌های بشری فناپذیرند و با نابودی نژاد یا گذر زمان از بین می‌روند.

 بنابراین، ممكن است فرهنگ‌ها هم پس از مدتی نابود شوند، اما در تمام فرهنگ‌های بشری حقایقی وجود دارد كه ارزش حفظ كردن دارند. شاید بتوان فرهنگ را مجموعه‌ای از ارزشهایی تعریف کرد كه افراد ، خود و دیگران را متعلق به آن می‌دانند.

                            

برخی از عواملی که در افراد حس تعلق به فرهنگی خاص را ایجاد می کند عبارتند از:


• آموزه های پیشگامان فرهنگی كه امید می رود بر اساس آنها افراد شایسته ای تحویل اجتماع شوند.

• عوامل محیطی چون آب و هوا ، شرایط اقتصادی و آینده ی جامعه

• رو به رو شدن با الگو های بیگانه

نمی خواهم برای هر کدام از اینها به طور جدا گانه شرح و توضیح ارائه دهم که شما خود بر بسیاری از این امور واقفید. اما در این دهکده جهانی بسیاری از فرهنگها در حال جذب شدن و حل شدن در فرهنگهای دیگر و نابود شدن هستند.

                            

همه‌ی فرهنگ‌ها ، بطور پیوسته در حال تغییراند و این تغییرات، امروزه هم سریع و هم عمیقتر از گذشته شده اند. اینترنت نقش عمده ای در تشدید تغییرات فرهنگ و موجودیت‌های فرهنگی ایفا خواهد كرد.

اینترنت به دو شیوه موجب تغییر فرهنگی می شود: نخست فرهنگ خودش را عرضه می‌كند و دوم گذرگاهی برای سایر فرهنگها تدارک می کند.

ما كاربران اینترنت به پیشروان و جریانات پیشتاز فرهنگی دسترسی داریم؛ ما بخشی از فرهنگ اینترنت و یا بخشی از فرهنگ های دیگر هستیم.

                         

اینترنت، علاوه بر آنكه محیطی برای تبادل فرهنگی مهیا و گذر گاهی برای دسترسی كاربران به فرهنگ های دیگر تدارک می كند، خود نوعی فرهنگ یا خرده فرهنگ است كه همه ‌فرهنگ ها را در بر می‌گیرد.

كاربران اینترنت ، همین كه تعدادشان به حد لازم رسید، فرهنگ خود را كه ریشه در ارتباطات جهانی دارد به وجود خواهند آورد . بدین ترتیب کاربران، اجتماعات و گروه های خاصی را سازماندهی می‌كنند؛ حتی طبقه‌بندی ظاهری اعضا هم به منظور تعیین هویت درون فرهنگی یا برون نگری است.

باید گفت كه اینترنت، با ارائه وسایل و روش هایی که جایگزین محرومیت های موجود در یک جامعه می شود به شکل‌گیری هویت فردی هم کمک می کند. از این نظر اینترنت در تمامی فرهنگ های حاکم و در بین اقلیت های محکوم نقش واحدی خواهد داشت.

در اینترنت تفاوتهایی چون زبان ، شیوه نوشتار و ملیت می تواند مهم باشد. به عنوان نمونه، زبان امری تعیین کننده است .در حال حاضر، ترجمه متنی از یک زبان به زبان دیگر بوسیله كامپیوتر امكانپذیر شده است. اما ترجمه فرهنگی چیز دیگری است و بنا به تعریف قادر ساختن فرهنگ ها به درك متقابل یکدیگر است.

شاید افزایش توانایی‌های كاربران اینترنتی در پذیرش فرهنگ و نوع تعامل ارتباط  اینترنتی ، باعث شود این نوع فرهنگ بر روی نظام اجتماع واقعی تاثیر بگذارد.

و در آخر تمام سعی ما در حفظ فرهنگ وآداب و رسوم خودمان است ،گیلان زمین.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 11:50  توسط رهنما  | 


تا آخرش بخونین جالبه

            

یکی بود یکی نبود
غير از خدای مهربون هيچ کس نبود .
يه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت :
عزيزم چند روزه مادر بزرگت موبايلش رو جواب نميده .
هرچی اس ام اس هم براش ميزنم باز جواب نمیده .
آنلاین هم نشده چند روزه . نگرانشم . چند تا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره .
شنل قرمزی گفت : مامی امروز نميتونم .

                               
قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس
مهربون
بريم ديزين اسکی .

                                  
مادرش گفت : يا با زبون خوش ميری . يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوری لهت کنه .
شنل قرمزی گفت : حيف که بهشت زير پاتونه . باشه ميرم .
مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان. می خوان ازت خواستگاری کنن واسه پسرشون .

                                   
شنل قرمزی گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد . يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و می خوام .

                                   
شنل قرمزی با پژوی ۲۰۶ آلبالوئی که تازه خريده از خونه خارج ميشه . بين راه حنا دختری در مزرعه رو ميبينه .
شنل‌: حنا کجا ميری

                                   
حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن .
شنل : ای نا کس حالا تنها میپری ديگه !!!
حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در آوردی .
بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت نکردن .
شنل : حتما اون دختره ايکبری سيندرلا هم هست
حنا : آره با لوک خوش شانس ميان .
شنل : برو دختره ............ ......... ......... ......... ....
( به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود )

                           
شنل قرمزی يه تیک آف ميده و به راهش ادامه ميده . پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!
ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما به توافق نمی رسيدن و می رفتن .
ميره جلو سوارش ميکنه .

                            
شنل : تو که دختر خوبی بودی نل !!!
نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه . با اون مرتيکه ...... راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون .
شنل : اون که هاج زنبور عسل بود .

                             پرین (باخانمان)
نل : حالا گير نده . وسط راه بابا بزرگمون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش .
اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون . زندگی هم که خرج داره . نميشه گشنه موند .
شنل قرمزی : نگاه کن اون رابين هود نيست کيف اون زن رو قاپيد .
نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی چند ساله زده تو کاره کيف قاپی . جان کوچولو و بقيه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند ميکنن .
شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!!

                                   
نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک می کنن .

                                 
دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائينی داره آدامس ميفروشه .
شنل قرمزی : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن ‌

نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتيول شد . بچه مايه دار شدی . بقيه همه بد بخت شدن .

بن و سباستین   رامکال   مسافر کوچولو
بچه های اين دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چيه . شخصيتهای محبوبشون شدن ديجيمون ها ديگه با حنا و نل و يوگی و .... خانواده دکتر ارنست حال نمی کنن .
ما هم مجبوريم واسه گذران زندگی اين کارا رو بکنيم
اخه این چه زندگی ای

بچه های کوه الپ   بنر   حنا دختری در مزرعه   

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 20:57  توسط رهنما  |